دکتر ناهید توفیق گیلک

اکتبر ۱۹۲۸-جون ۲۰۲۵

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند تو بزرگی و در شیینه کوچک ننمایی


دکتر ناهید توفیق گیلک در یازده ماه جون ۲۰۲۵، چشم از این دنیا بر بست و همسر و فرزندان و نوادگان و تنها نتیجه اش را بدرد فراق باقی گذاشت. بسیار مایل بودم که شرح کاملی از زندگی این بانوی گرانقدر بنویسم و در ملاء عام قرار دهم. اما کبر سن و ناتوانی جسمی چنین کاری از من صلب نمود. با گذشت هر روز،  برای ما، ارزش واقعی ایشان بیش از پیش خودنمایی میکند و مراتب فضل و خود گذشتگی شان ظاهر میگردد.

بطور کلی در زندگی روزمره، با کسانی برخورد میکنیم که از داشتن منصب اجتماعی برخوردار نیستند؛ پیامبر نیستند، ماموریت دولتی ندارند، عضو هیَت اداری ادیانی را تشکیل نمیدهند، فاقد ثروت هنگفتی هستند و در واقع  انسانی هستند که بخدمت روزانه خویش اشتغال دارند. اما آنچه که در اعمال آنان قابل ملاحظه است این است که  توقع کوچکترین  پاداشی را از کسی ندارند و کردار شان معمولا از همه پنهان است حتی از افرادی که در رده دریافت کنندگان  نیکویی های  آنان قرار میگیرند. با سوگ فراوان این کسان مورد ستم و بیرحمی بسیاری قرار واقع میگردند که با شجاعت تمام آن نا ملایمات را تحمل میکنند

آگر به اطراف خود بدیده اندکی ژرف نگاه کنیم، یقین دارم که  میتوانیم گروهی از آنان را براحتی در محیط خود پیدا کنیم. شرح زندگی این اشخاص مثل این است که میاییند و خدمت میکنند و میروند و دوره شان بپایان میرسد و آثار خود گذشتگی  و خدمت آنان نیز محو میگردد، نمیمیرند، بلکه  بتدریج  از صفحه تاریخ محو میشوند و مشمول:  “از دل برود هر آنکه از دیده رود” میگردند

بیش شصت و چهار سال و شب و روز ملازم حضورش بودم و کردار و رفتارش را میدیدم. ناهید “دری”  بود درخشان در میان انسان های واقعی و تاجی  بود مرصع بر فرق بهاییان و نمونه ای بود  بارز از آنچه که میتوان آنرا انسانیت نامید.   او در اول اکتبر ۱۹۲۹ در تهران در یک خانواده بهایی پا بدنیا گذاشت و در ۱۱ ماه جون ۲۰۲۵ در شهر پورتلند ایالت ارگان از این دنیا رخت بر بست. از بدو آشنایی با وی دریافتم که با فردی  که مومن به قوانین دین خود بود برخورد نموده ام، هیچوقت نخواست که افکار خویش را به کسی تحمیل کند و دومین دختر از پنج دختران و یک پسر خانواده مهدی توفیق و قمر انور را که از بهاییان خوشنام تهران بودند،  تشکیل میداد

در سال ۱۹۴۹ پس از گذراندن کنکور دانشکده پزشکی تهران وارد آن دانشکده گردید و در سال ۱۹۵۵ فارغ التحصیل و برای ادامه آموزش خود به آمریکا میرود و دوره کارورزی خویش را در بیمارستان “سیتی هاسپیتال” شهر کمبریج در ایالت ماساچوست آغاز مینماید. با هوش سرشار و دانش اکتسابی خود ، مورد نظر یکی از مشهورترین متخصصین کودکان وقت جهان، دکتر “سیدنی گلیس”[1] قرار میگیرد که بطور شگفت انگیزی مورد تاثیر دانش این دختر جوان میگردد و او را بعنوان رزیدنت بخش کودکان “بستن سیتی هاسپیتال” میپذیرد. امری خارق العاده برای یک بانو در دهه ۱۹۵۰، بویژه اینکه خارجی هم باشد

رفتار و کردار و دانش این دکتر جوان،  زبان زد همگان در محل کارش میگردد. ناهید با کوشش تمام به فعالیت خود ادامه و برای رزیدنسی  سال بعد به تشویق دکتر گلیس به “بیمارستان کودکان سینسیناتی” در اوهایو میرود زیر نظر استادانی  چون “سابین”[2] به فراگیری دانش بیماری کودکان میپردازد

درچنین موقعیتی، مورد توجه روسای بنیاد ایران[3] در نیویورک میگردد و با فشار و فریب چند نفر از ایرانیان از اتخاذ فوق تخصص منصرف  و بعنوان متخصص بیماری های کودکان در بیمارستان نمازی شیراز  و استاد در دانشکده پزشکی استخدام و در سال ۱۹۵۹ وارد آنشهر میشود. یک سالی از این موقع میگذرد که بنیاد ایران مرا نیز استخدام و به شیرازمیفرستد. از بدو آشنایی با ان وجود نازنین این احساس در ما پیدا شد که مکمل یکدیگر هستیم.  چند ماه بعد، در فوریه ۱۹۶۱ در تهران مراسم نامزدی ما انجام گرفت و در ماه اپریل همانسال با هم ازدواج کردیم

از بدو اقامت خود در شیراز  دکتر توفیق پی میبرد که کشاورزان و دهاقین اطراف آنشهر در فقر کامل پزشکی بسر میبرند. وی با یاری چند تن از استادان آمریکایی  تشکیلاتی را ایجاد میکند که ماهی یک جمعه با گروهی از پزشکان و پرستاران و افراد دیگر بیمارستان نمازی، برای معالجه و درمان دهقانان به دهات اطراف شیراز بروند. هیچکس، بغیر از افراد گروه نمیدانستند که مسَول ایجاد چنین کاری چه کسی هست

دکتر ناهید، اولین پزشک ایرانی بود که درمان یرقان کودکان را که  در نتیجه عدم توافق خونی مادر و جنین ایجاد میگردد، بوسیله تعویض خونی در ایران متداول کرد.  وی این دانش را با آموختن به دستیاران کودکان در بیمارستان نمازی و دانشکده پزشکی شیراز آغاز نمود. روشی که به تمام مراکز پزشکی کشور راه یافت و باعث نجات هزاران کودک از مرگ حتمی گردید. هیچکسی از ایشان در این باره تشکری ننمود،  او  نیز نیازی بدان امر نداشت. سال ها بعد که ساکن آمریکا شدیم، ایشان مسافرتی بتهران نمودند و کنفرانسی در باره درمان های تازه در بیماریهای کودکان دادند و یکی از مواد کنفرانس، درمان نوین یرقان نوزادان به طریقه  “فوتوتراپی/ نور درمانی”  بود بجای درمان با تعویض خون، که بسیار آسان تر و مطمَن تر و بی خطر تر از تعویض خون. ناهید بعدا تعریف میکرد که یکی از شاگردان شیرازش پس از کنفرانس به ایشان میگوید “خانم دکتر شما با این گفتارتان  نان ما را آجر میکنید، هر تعویض خونی کلی برای ما در آمد دارد، پس با این این روش جدید ما باید چکار کنیم؟” ایشان پاسخ میدهند: “آقای دکتر: در اوایل سده بیستم، هنری فورد، تحولی در ساختمان  اتوموبیل داد که توانست سالی هزاران واحد را در دسترس مردم قرار بدهد، شما باید همان کاری را بکنید که نعلبندان اسب های گاری، درشکه و کالسکه و امثال آنها در آنزمان کردند، از نعلبندی دست بردارید و مکانیکی بیاموزید، بدانش پزشکی خود بیافزایید و بدانید  که علم پزشکی فقط برای پول در آوردن نیست” 

در سال ۱۹۶۲، دکتر ناهید توفیق گیلک پس از دریافت تصدیق بورد کودکان آمریکا با کودک نوزاد ما بتهران بر میگردد و تا آنجایی که میتوانیم بدانیم، نخستین متخصص کودکان ایرانی میشود که بورد  کودکان آمریکا را دریافت میکند. کارگزینی بانک ملی ایران، با وجود اصرار رییس بخش کودکان آن موسسه، خانم دکتر لیوسا پیرنیا، و رییس بهداری بانک ملی، دکتر میلانی برای استخدام ایشان، موافقت با چنین امری را  بسبب بهایی بودنش  نمیکند. آنروز را هیچوقت نمیتوانم  فراموش کنم که پس از ورود بمنزل، همسرم را با چشم اشک آلود دیدم و با صدای گرفته گفت: “مرا بسبب بهایی بودن بانک ملی استخدام نمیکند و ترا بیمارستان نیروی هوایی ایران برای اینکه همسرت بهایی است نمیپذیرد. بمن بگو بهایی بودنم چه رابطه ای با کار ما دارد.” آیا هیچ فرد عاقلی پاسخی برای این پرسش میتواند داشته باشد

سفارت آمریکا در تهران درخواست های ما را برای پذیرش مان در رده پزشکان مورد اعتماد آن سفارت خانه پذیرفت و این امر باعث آن گردید که ناهید بلادرنگ  بخش بزرگی از کودکان خانواده های آمریکایی مقیم تهران  در حیطه کار خود در آورد و از آنطریق، کودکان  بسیاری از خارجیان ساکن تهران را. اگر اظهار کنم که هیچ متخصص کودکانی در آنزمان در تهران به حذاقت این بانو نبودند، واقعا اغراق نکرده ام.  از بیماران دست تنگ نه تنها وجهی نمیگرفت، بلکه با رابطه نیکی که با خارجیان بویژه آمریکاییان  داشت، از هدایای آنان،  مانند غذا های نوزادان و شیر خشک و برخی داروهای کمیاب را که آن نیکوکاران در اختیار وی میگذاشتند برای کودکان بی بضاعت ایرانی مصرف میکرد

ما در دوره ای در کشور بودیم که  مصادف میشد با برگشت فرزندان تازه بدوارن رسیده های ایرانی از اروپا و بویژه از آمریکا. گروهی از آنان با همسران جوان آمریکایی خود. تعداد زیادی از این ازدواج ها به نافرجامی میکشیدند و روحیه این عروسان تازه وارد با روحیه خانواده ایرانی شوهران هم آهنگی نداشتند. وضع دلخراشی ایجاد شده بود. تعرض جسمی به اینان، از سوی آن همسران  بی فرهنگ با فشار روَحی باعث بیماری آنان شده بود که بالاخره کار به دخالت سفارت آمریکا کشید و اجبارا آن سفارت خانه مجبور گردید که برای حفظ سلامت جسمی و روحی آتباع آن کشور وارد میدان گردد. سر کنسول آمریکا در تهران از دکتر ناهید درخواست نمود که در پناهندگی موقت آنان در سفارت آمریکا و اعزام آنان با فرزندانشان به آمریکا با آنان همکاری نماید. این هم میهنان گرامی ما، اگر نکاتی از انسانیت داشتند تمامی آنها را از دست داده بودند. چند نفری از این بانوان آمریکایی که اهالی تکزاس بودند پس از اقامت ما در آن ایالت با ناهید تماس برقرار کردند. تشریح حال این بانوان جوان آمریکایی دور از وطن خود، در میان مردمی با یک فرهنگ پوسیده اسلامی-ایرانی بسیار تاسف آور بود

همسرم،  نخستین متخصص کودکان در ایران بود که واکسن “ام.ام.آر” [4] را در کشور مصرف و متداول کرد. در اواسط سال ۱۹۶۶ برای کاری مجبور شدم که در حدود چند ماهی در لندن باشم. شاید دو و یا سه هفته ای نگذشت که از ایشان نامه ای دریافت داشتم و از من درخواست کردند که در صورت امکان چند صد واحد از واکسن “ام. ام. آر” تهیه  و با خود به ایران ببرم و اشاره نمود که این واکسن را اکنون در آمریکا برای پیشگیری از «سرخک و سرخجه و اوریون» بکار میبرند و نتیجه خوبی داده است  و اظهار داشتند: “من میخواهم که آنرا در ایران آغاز و اشاعه دهم.”  با هر زحمتی که بود واکسن درخواستی را از کمپانی “بوتز[5]” در لندن تهیه کردم و با خود بایران بردم. این امر باعث گردید که در مدت کوتاهی دولت اجازه ورود این واکسن ها به ایران داد

با تاسف بسیار وضع زندگی در ایران آنروز، بسیار نا متعادل و غیر قابل پیش بینی بود. عدم ثبات، با وجود نمایشات ظاهری کاملا خودنمایی میکرد. آینده فرزندان ما برای ما مشکل بزرگی را در بر داشت. آیا آنان بهمان بلایی گرفتار خواهند شد که ما بدان مبتلا شدیم؟ اوضاع در شیراز و بعد در تهران نمونه رسایی در نشان دادن این امور بودند. در سال ۱۹۶۹ با سرکنسول آمریکا در تهران این امر را مطرح کردم و ایشان توصیه کردند که درخواست مهاجرت به آمریکا بکنم. این کار را موکول کردم به نتیجه مشورت با همسرم. پس از مدت ها تبادل نظر، متفقا  مصمم شدیم که چنین کاری را انجام دهیم. با یاری سر کنسول آمریکا  درخواست مهاجرت ما در عرض سه تا چهار ماه انجام یافت  و در  سال تحصیلی ۱۹۷۰ خانواده ما  به محل اقامت تازه خود کوچ کرد؛ و بر این باور بودیم که اینکار ما دال بر شکست زندگی  ما در زادگاه مان محسوب میشود

خدمات اجتماعی ناهید در جایگاه  نوین سکونت ما بلادرنگ آغاز گردید. در اوایل دهه هفتاد جنگ ویتنام در حال پایان یافتن بود. گروه زیادی از خاور دور به ایالات متحده پناه آوردند.  تعدادی از این این تازه واردان در شهر ما سکونت یافتند و نیاز به افزار زندگی و یاری داشتند. ناهید در این امر پیشگام شد و دست به جمع  آوری احتیاجات نخستین برای آنان کرد و اینکار بطور دایمی ادامه یافت تا پایان جنگ های افغانستان 

درهنگام اشغال افغانستان یکی از تشکیلات پزشکی آمریکا “اورتوپدی ما ورا دریاها”[6]که بمردم آن دیار کمک میکرد از ناهید درخواست نمود که نوار پزشکی برای مردم عادی در درمان بیماری و بهداشت کودکان در آن سامان آماده نماید که از طریق رادیو صدای آمریکا در افغانستان و کشور های مجاور و پارسی زبان انتشار یابد. ناهید اینکار را با علاقه تمام آغاز نمود و برای مدتها ادامه داد

یاری به پناهندگان ایرانی پس از روی کار آمدن حکومت کنونی در آن کشور و پناهندگان افغانی در برنامه دایمی ایشان  قرار داشت، حتی تا آخرین روزهای زندگانی او. بزرگترین کمک این بانوی گرامی، پس از محروم کردن دانشجویان بهایی ایران از ورود به دانشگاه در آنکشور برای ایجاد دانشکده علمی آزاد در ایران صورت گرفت. ناهید با کمک چند تن از بهاییان آزاد منش توانستند تشکیلاتی ایجاد کنند که توسط آن لوازم ضروری از کمپیوتر تا کتاب برای  دانشجویان بهایی ارسال گردد. اگر اشتباه نکنم یکی از آن گرانقدران جناب آقای دکتر دانش بودند در غرب آمریکا و یا کانادا زندگی میکردند و که بعدا مسَول دانشکده “لاندگ ” در سویس شدند

از دید فرهنگی، نگارشات این بانوی نازنین زیب مجلات پارسی زبان آمریکا بمانند مجله “گلچین”؛ “عاشقانه”؛ “ایران مهر” که خود یکی از موسسان آن بود؛ و “میراث ایران” بودند. ناهید در شان خود، هنرمندی بود بی همتا. آثار هنری بویژه نقاشی های خود را  به مجامع غیر انتفاعی بمانند تشکیلات بهایی  و پزشکی هدیه میکرد که با فروش آنها بورس های تحصیلی برای دانش آموزان ایجاد شود. برخی از آثار هنری ایشان در موزه های علمی دانشگاه های آمریکا وجود دارد، مانند موزه “بیمارستان کودکان سینسیناتی” 

آخرین اثر هنری او پتویی است که برای تنها نتیجه خود که اکنون دختری است یک سال و نیمه بافته بود که چند هفته پیش از درگذشتش، بافتن آن پایان یافت. صدایش را هنوز در گوش دارم که با حال شکایت میگفت: “هوشنگ، انگشتانم خیلی دردناکند و بفرمان من هم نیستند، ولی این پتو را کامل میکنم…”  مثل همیشه، بعهد خود وفا نمود

بدستور ایشان شعر”مرگ قوی زیبا ازدکتر حمیدی شیرازی” بر سنگ مزارشان حک خواهد شد


[1] – Dr Sydney Gellis

[2] – Dr. Albert Sabin, creator of oral polio vaccine

[3] – Iran Foundation

[4] –  MMR (Mumps, Measles and Rubella). 

[5] – Boots Pharmaceutical. 

[6] – Orthpaedics Overseas. 

Leave a comment