انگلیسی ها برای ما شاه درست کردند، آمریکایی ها برای ما شاه ساختند
امروزه، بدان درجه از بی شخصیتی رسیدیم که از اسراییل میخواهیم برای ما شاه بسازد
در حال نگارش مقاله اصلی خود برای بلاگ بودم که حوادث روز مرا مجبور کرد که آن رشته از کار خود را کنار گزارده و نوشتار دیگری ازآنچه که میگذرد بنویسم. موضوعی که مرا وادار بدین امر نمود، مربوط میشود برفتار شاهزاده رضا پهلوی و آنچه که اطرافیانش در محیط های اجتماعی و مطبوعاتی امروزه انجام میدهند.
رفتار کنونی شاهزاده رضا و اطرافیان ایشان برای من بسیار بغرنج و غیر قابل درک است و با نداشتن آگاهی کامل بنظر غیر منطقی و نا خوش امد. آنچه را که برخی از هم میهنان ایرانی که خود را بعنوان طرفداران شاهزاده معرفی میکنند و در مجامع مطبوعاتی منتشر میکنند نمیتوان با آنچه که ما از گفتار پیشین شاهزاده میدانیم بحساب ایشان گذارد
برخی از پیروان ایشان در محیط های اجتماعی به اعمالی دست زده اند که قابل ارزش برای شخص شاهزاده نیستند. من هیچ بحثی ندارم که هر کسی آزاد است که دید خود را در محیط های اجتماعی انعکاس دهد و در چنین موقعیتی هیچ اشکالی برای کسی نمیتواند باشد. اما از آنجایی که این افراد بطور ضمنی خود را بعنوان نماینده شاهزاده نشان میدهند، باید دید که ایشان از این امر آگاهند و به رفتار آن دوستان صحه میگذارند و یا نه؟ هیچ آگاهی از این امر در دسترس نیست و شاهزاده چنین نکته ای را برای عموم روشن نکردند، و از این رو سکوت ایشان را نمیتوان تفسیر نمود
یکی از نکاتی را که برای من مبهم میباشد و امکان آنرا دارد که برایشان باعث درد سر بعد ی گردد، موقعیت اقامتشان در آمریکا میباشد در برابر کارهای ناشایست برخی از هوادارن اسمی ایشان. آیا او یک شهروند آمریکایی است؟، یک فرد مهاجر است، یک مهمان است و یا یک وضع خصوصی را شامل هستند. در هر حالی، متاسفانه حواریونش راهی را برای وی انتخاب کردند که او را از لحاظ سیاسی و اجبارا در یک محیط ویژه دیگری قرار میدهند که شایسته مقامشان نخواهد بود. آیا آقای رضا پهلوی از این أمور مطلع میباشند و یا اینکه برای آن ارزشی قایل نیستند
در اجتماعات پیشین، دایما تاکید میکردند که هوای سلطنت را در سر ندارند و ترجیح میدهند که مردم ایران در چنین َموقعیتی تصمیم بگیرند. این سخنان را دیگر از وی نمیشنویم و در واقع افراد دور و بر شان پیوسته اریکه پادشاهی برای وی را بمردم ایران عرضه میدارند. و بنظر اینطور میاید که آقای رضا پهلوی نیز بچنین رویدادی بی میل نیستند. این نتیجه آنقدر دارای اهمیت نیست که راه رسیدن به آن حایز اهمیت میباشد و آنهم در حال حاضر و از آنچه که از هوادارنش میبینیم پیدا کردن یک دولت شاه درست کن دیگر است که بنظر میاید باید دولت اسراییل باشد
شاه درست کردن امر تازه ای در تاریخ نیست و از هزاران سال پیش چنین کاری انجام میشد. هر امپراتور و یا دیکتاتوری که جایی را متصرف میشد امیری بر آن جا میگمارید. نام این امرا فرق میکرد ولی کارشان مشابه بود، ایرانیان کهن آنان را ساتراپ میگفتند، برخی فرمانروا و امیر و نام های دیگر بر آن میگذارند
در ایران از هنگام سلطنت سلسله صفویان (۱۵۰۱-۱۷۳۶)، انگلیسی ها با درایت و حذاقت خود دریافتند که براحتی میتوانند بر ایران حکومت کنند اگر ملا ها را در شمار نوکران خود بکار برند. چنین برنامه ای پیاده کردند و تا بامروز از آن به بهترین نحوی بهره بردند. در دوره حکومت قاجار (۱۷۸۹-۱۹۲۵) که کثیف ترین افراد را در طی تاریخ ایران شامل میشوند. دول خارجی بویژه انگلیس از شاهان این سلسله بعنوان حامی از آّخوند ها استفاده نمودند. برای مثال احمد شاه برای آنکه وثوق الدوله را به صدارت برساند از انگلیس درخواست رشوه ای بمقدار ۷۰۰۰ پوند در ماه نمود
در أواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم دنیا در حال تغییر و تحول شدید بود. مردم ایران از خواب غفلت بیدار میشدند و قیام بر علیه قاجار شدت میگرفت. انگلیسی ها در یافتند که قاجار نمیتواند برای آنان مورد بهره بیشتری باشد و تصمیم بر تعویض آن گرفتند. رضا خانی پیدا شد که بدید فرمانده ارتش انگلیس در ایران، ژنرال ایرونساید، مناسب زمان بود. او را تقویت کردند تا آنجا که بشاهی رسید. رضا خان پیشین و رضا شاه وقت از آنجایی که فردی میهن پرست بود، در این تفکر که میتواند کشورش را از شر بیگانگان نجات دهد با آنگلیس در افتاد. نتیجه کارش را در سال ۱۹۴۱ دیدیم که چگونه بریتانیا از وی انتقام گرفت. رضا شاه فراموش کرده بود که بیشترین اطرافیانش سر سپردگان انگلیس بودند.
تعمیم و تشدید قدرت آمریکا در زمان جنگ دوم و پس از آن، توانایی تصمیم گیری بین المللی را بدست آنان داد. با فشار آمریکایی ها بود که انگلیس راضی شد که سلطنت ایران را به پسر رضا شاه، محمد رضا بدهند. دولت چرچیل کوچکترین علاقه ای بوی نداشت و میخواستند یکی از قاجار ها را مجددا به تاج و تخت ایران برگمارند.
در سال ۱۹۵۳ کودتای اگوست بدست و همکاری آمریکا و انگلیس برای از بین بردن اولین دولت مردمی در ایران انجام گرفت. اینکار یک زندگی تازه و دوباره ای به سلطنت محمد رضا شاه داد تا ۱۹۷۸ که آمریکا تصمیم گرفت که او را از سلطنت محروم کند. یک واقعیت ننگ آور و شگفت انگیز که بدست تحصیل کرده های ایران صورت گرفت و این دولت بزه کار کنونی را بمردم بی خرد کشور تحمیل کردند
اجازه دهید که زمان را بسرعت طی کنیم و به اوایل سده بیست و یکم. و سالهای ۲۰۰۰ برسیم. در یکی از مسافرتی های شاهزاده به هیوستن بود که با وی ملاقاتی دست داد. ایشان میخواستنند گروهی از هم میهنان را گرد هم جمع کنند و تشکیلاتی بر علیه دسیسه های کشور های عربی و احتمالا ترکیه بدهند که کوشش مینمودند تا دوره های ایران شناسی و زبان پارسی را از دانشگاه های آمریکا بردارند. از همان نخستین دیدار، شاهزاده برای همسرم، دکتر ناهید، و من بسیار گرامی شدند. در سفر های بعدی به شهر میامدند، من بفرودگاه میرفتم و ایشان را بمنزل میبردم. تا مدت کوتاهی را که در شهر هستند بتوانند استراحت نمایند. شاهزاده کوچکترین نشانی از بیگانگی در آشنایی با ما از خود بروز نمیدادند. آخرین بار ملاقات ما با ایشان در هیوستن در سال ۲۰۱۱ بود که ساکن هتل کرون پلازا بودند و خواستند که ملاقاتی با ما پیش از جلسه اصلی داشته باشند. ناهید و من، شاهزاده را در سوییت ایشان در مهمانسرای مذکور ملاقات کردیم. دیدار ما با وی مدت زمانی در حدود ۴۰-۴۵ دقیقه به.درازا کشید. در این زمان مطالب بسیاری مورد گفتگو قرار گرفت. یکی از نکاتی را که هر دوی ما به ایشان تاکید نمودیم این بود که مواظب اطرافیان خود باشند و از همکاری با افراد متملق و چاپلوس خود داری کنند که آنان فقط منافع خویش را در نظر دارند
موضوع گردهمایی عمومی، در این جلسه بیشتر در باره پیدا کردن چاره ای بود برای ایرانیان مقیم خارج از کشور که در سختی کامل بسر میبردند، در اماکنی بمانند ترکیه و کشورهای همآنند. در عین حال گفتگو در باره ایجاد درمانگاه های پزشکی برای ایرانیان ساکن آمریکا پیش آمد. قرار شد که یک چنین موسسه ای در هیوستن ایجاد کنیم. آقای یزدانی اظهار داشتند که ایشان زمین مورد لازم را اهدا خواهند کرد و در خرج ساختمان نیز یاری خواهند نمود. زمین مورد نظر در نقطه بسیار مطلوب شهر، در محله “وست بلت” بود.
پس از مراجعت شاهزاده به محل اقامت خود، بدستور ایشان، من نشستی از دوستانی که اظهار علاقه در ایجاد درمانگاه نموده بودند تشکیل دادم. فقط چند نفری از تعداد زیادی که این کمک را پذیرفته بودند در آن گرد همآیی شرکت نمودند. پیشنهاد نمودم که هیَت مدیره ای ایجاد کنیم. در این امر من و ناهید خود را از انتخاب شدن معذور داشتیم و پیشنهاد کردیم که آقای شهپر رزمزن بعنوان پرزینت و آقای شاهین نژاد بعنوان معاون انتخاب گردند که این امر تصویب شد و أعضاء دیگر نیز انتخاب شدند. از هیَت مدیره خواستم که هر چه زودتر اساسنامه انجمن را تهیه کنند که مطابق آن بکار ادامه دهیم. هیَت مدیره نوین از من خواستند که کمیته ای از پزشکان تشکیل دهم و در باره ایجاد نوع درمانگاه و در جلسه بعد نتیجه را به آنان گزارش دهم
کمیته از چندین پزشک تشکیل داده شد و نتیجه آن طی نامه مفصلی در جلسه بعدی هیَت مدیره مطرح گردید. یک حالت سردی در میان اعضا دیدم که برای من چندان دل چسب نبود. این فکر برای من پیش آمد که آیا چنین کاری با همکاری هم میهنان ایرانی واقعا انجام پذیر خواهد بود و یا خیر. انجمن پزشکی و پیرا پزشکی هیوستن را چند سال پیش ایجاد کرده بودم و با برخورد و یاری هم میهنان ایرانی کاملا واقف بودم، امید زیادی نداشتم. بهر روی پیشنهاد کمیته پزشکی را مطرح کردم. دید اعضاء کمیته، بر ایجاد یک درمانگاه مقدماتی بود با کمترین وسایل لازم و استفاده از کلینیک های دولتی موجود در انجام کارهای آزمایشگاهی و یا نیاز به تخصصات دیگر را به اطلاع بورد رساندم. اظهار داشتم که از پزشکان ایرانی درخواست خواهد شد که هر کدام چند ساعتی از ایام هفته را در تخصص خود در درمانگاه کمک کنند. برای موسسه یک پرستار کامل و چندین کمک پرستار و چند نفر أعضاء استخدام کنیم
با کمال تاسف نمیدانم که چرا پیشنهاد کمیته پزشکی که صاحب نظر در چنین کاری بود مورد پسند دو تن از أعضاء بورد واقع نشد، آقایان یزدانی و حیات. آن دو میخواستند که درمانگاه کامل عیاری بمانند “کلینیک مایو” با تمام لوازم ایجاد کنند سی. تی. اسکن؛ ام. آر. آی.؛ اولترا سوند؛ دستگاهای کامل رادیولژی؛ و متخصصین از تمام رشته های پزشکی و سایر مخلفات. نمیتوانستم که آنچه را که میشنوم باور کنم. همان بلند پروازی و تو خالی بودن تمام کارهای ما ایرانیان. لقمه چندین بار بزرگتر از دهان خود برمیداریم که توانایی جویدن آنرا نداریم. اظهار داشتم که چنین تشکیلاتی صد ها ملیون دلار لازم دارد، آیا شما چنین بودجه ای در اختیار دارید؟ پاسخی از آقای یزدانی نشنیدم، آقای حیات فرمودند که ایشان لوازم الکترونی پزشکی میفروشند و میتوانند برای کلنیک به قیمت نازل تری بخرند! جل الخالق که دید ایشان برای کلینیک بفوری به ما روشن گردید. همان روحیه ایرانی، استفاده شخصی کاملا خود را نشان داد. آیا گفتار این افراد یک نوع سنگ انداختن بود در ایجاد درمانگاه؟ این سخنان بی منطق چه معنی داشتند
آز اعضا بورد خواستم که از یک گروه مستقل و صاحب نظر در این باره یاری بگیرند، تا عقیده گروه بیطرفی را نیز داشته باشند. با وجود پذیرش چنین امری هیچوقت آنرا به مرحله عمل نرساندند. بر من تقریبا مسلم شد که باید مسَله درمانگاه را پایان یافته دانست. آحتمالا کسانی که میخواستند کمک مالی کنند، صرفه را در جایی دیگر دیدند. طولی نکشید که من هدف گروهی از آن دوستان قرار گرفتم. آقای شاهین نژاد واقای حیات بمن اتهام زدند که من از تشکیلات آنان که ظاهرا یک دستگاه وابسته سلطنتی است انتقاد نمودم. انتقاد بنظر آنان این بود که با اظهارات منشی انجمن که تشکیلات ما باید کاملا مستقل باشد، موافقت کرده بودم. ایرادی به هیچ تشکیلاتی نداشتم، بویژه به انهاییکه حتی بوجود شان آگاهی نداشتم. بر این باور بودم که کار درمانگاه باید کاملا مستقل باشد تا بتوانیم از تمامی رده های افراد ایرانی استفاده کنیم وچنین تشکیلاتی میبایست برای همه ایرانیان مورد پذیرش باشد و تا آنجا که میدانستم شاهزاده با چنین کاری موافقت کامل داشتند. اتهام زدن یکی از خصوصیات های بسیار زشت هم میهنان ایرانی است، هنگامی که نا توان هستند و نمیتوانند از روی برهان و منطق پیش روند دست به اتهام میزنند که درجه ای از پستی و رذالت میباشد
پیش امدن این مخالفت های بدون دلیل و اتهام، ناگهان باعث آن گردید که از خواب غفلتی بیدار شوم. “چه نیازی دارم که با چنین گروهی که از هیچ موردی هم سطح من نیستند همکاری کنم؟ چرا وقت خود را با گفتگو و رهنمایی افرادی از دست بدهم که طرز تفکر آنان با من فرق بین زمین و آسمان است و بقول معروف “میان ماه ما تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است” بلا فاصله از همکاری خود با آن دستگاه استعفا دادم و جریان را بطور کامل به شاهزده رضا آگاهی دادم. متاسفانه کوچکترین پاسخی از ایشان دریافت نکردم. پس از رفتن من، چطور شد؟ سر نوشت مایو کلینیک ایرانی در هیوستن بکجا رسید؟ من تنها کسی بودم که استعفا نمودم، بقیه که آنجا بودند چکار کردند؟ نه درمانگاهی ساخته شد و نه کمکی بمردم بدبخت ایران ساکن خارج. آیا همه اینها یک حقه بازی بود و یک نمایش توسط گروهی ابن الوقت . شما، خواننده گرامی خودتان تصمیم بگیرید
در ماه های اخیر و در مجامع عمومی، گروهی از همان تیپ افراد از شاهزاده دفاع، و خود را بطور ضمنی نماینده ایشان معرفی میکنند. این افراد دیدی را که از خود ابراز میکنند با آنچه که شاهزاده در پیش میگفتند هیچگونه هم آهنگی ندارد. بیشتر آنان از حزب جمهوریخواه طرفداری میکنند و سخنان زشت و ناهنجار در باره حزب دیگر آمریکا را انتشار میدهند. البته هر فردی آزاد است که نظر خود آنطوری که میخواهد بیان کند، اما اگر آنان از زبان سلطنتی سخن میگویند، بنظر نادرست میاید که دراین زمان چنین رفتاری را از خود نشان دهند. همین افراد کوشش فراوان دارند که شاهزاده را به اسراییل و نتان یاهو نزدیک کنند، آیا ان هم یک نقشه تازه ایست؟
محمد رضا شاه پهلوی بخوبی درک کرده بود که اسراییلی ها در حکومت آمریکا دست کامل دارند و این امر را بطور عمومی بیان نمود. نکته ای از بی سیا ستی کامل او بود که چنین توهینی را بدولت دوست خود نمود، فرق نمیکند دموکرات و یا جمهوریخواه. البته ایشان نیز خود بیمار بودند، و آما چنین سخنانی پسندیده یک سیاستمدار نیست
اگر من طرفدار سلطنت باشم، میخواهم که آن رژیم از سوی مردم ایران تامین شود نه از سوی یک دولت بیگانه. آیا ملت ما کم از بیگانگان کشیده است که هنوز گروهی مزدور برای سود شخصی دنبال روی آنان هستند. بشما اطمینان میدهم که قریب به همه ایرانیان میهن پرست، ساکن هر نقطه ای از دنیا از دخالت های بیگانه در أمور کشورشان بیزارند. مردم ایران تنها نیرویی باید باشند که سر نوشت خود را تعیین کنند. باره ها شنیدم که شاهزاده اظهار داشتند که رای مردم ایران برای ایشان قاطع است. چرا ایشان جریان امور را آنطوری که هست با مردم در میان نمیگذارند؟ چرا یک برنامه منطقی و قابل اجرا طرح و پیشنهاد نمیکنند؟ آیا این گفتار خیلی بی معنی هستند؟ بدین فکر افتادم که بار دیگری کوشش کنم تا با ایشان تماسی بگیرم و در ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۴ درخواست زیرا را
برایشان فرستادم که متاسفانه تا کنون پاسخی دریافت نکردم
. . آ عکس زیر رونوشتی است از تراوشات یکی از افرادی که خود را از طرفداران شاهزاده نشان میدهد، آیا شما ازاین گفتار بی معنی چیزی درک میکنید؟ دید آن شخص از چنین تفکری چیست؟د

“For His Highness Prince Reza Pahlavi
My Dear Prince:
It has been a long time since I enjoyed talking with you (2011, in Houston, TX.). I followed up on the event with an email but have yet to receive a reply.
I am perplexed, disappointed, and unsure of your plans or the lack of them for Iran and Iranians. A group is advocating to represent you and acting contrary to what you have expressed in the past.
Could I have an interview with you and post your responses in my questions for all to observe? The interview will be published in my blog, guilsofguilan.org. Please advise.
Dr. Guilak.
Sent Sept. 25, 2024.”
شاهزاده گرامی: واقعیت امر در این است که هیچکس نمیتواند بطور یقین افراد درست کار و کامل را دور خود جمع کند، ولی میتواند براحتی چند نفری از صالحان را انتخاب. کند و از آنان بخواهد که کسان مورد دید خود را دور خویش جمع کنند. احتمال آنکه آن کسان افرادی بمانند خود را انتخاب کنند بسیار زیاد است. میدانید چرا؟ برای اینکه
کند هم جنس با هم جنس پرواز …… کبوتر با کبوتر باز با باز
شاهزده گرامی فراموش نکنید که:
خشت اول گر نهد معمار کج ……. تا ثریا میرود دیوار کج
کوشش کنید که خشت نخست را درست بگذارید و درسی را که تاریخ گذشته خیلی نزدیک بشما ارزانی کرده بدقت مد نظر قرار دهید و بدان عمل کنید و باز بدانید که
دشمن دانا بلندت میکند. ….. برزمینت میزند نادان دوست
در این روزها اخبار بین المللی حاکی از آنست که اتحادیه اروپا پیشنهاد کرده است که جزایر سه گانه خلیج پارس به امارات پس داده شود. زهی بد بختی، که دو باره تازیان کیسه پر مروت خود را باز نمودند و به جیب های اروپاییان راه داده اند. همانطوری که در هنگام کوشش در تعویض نام خلیج پارس در دهه هفتاد و هشتاد انجام دادند. ای هم میهنان متملق و دروغگو، مملکت از دست میرود و شما در فکر چه هستید. در تاریخ آمده است که هنگامی که نادر شاه در د یکی از جنگ ها با شکست مواجه گردید به منشی خود دستور داد که نامه ای به شاه نوشته و درخواست کمک نظامی فوری نماید. پیش از ارسال نامه امر نمود که آنرا برایش بخواند؛ او در ضمن خواندن بدین نکته رسید”….. چشم زخمی اندک به نیروی سلطنتی رسید و نیاز به کمکی میباشد….” نادر او را متوقف و با دشنام گفت: “مرد، بنویس که شکست خوردیم و اگر نیروی کامل و فورا نفرستی، مملکتی نخواهی داشت که بر آن حکومت کنی، و مهمتر از همه، سری نخواهی داشت که تاجی بر آن بگذاری.” ای هم میهنان بظاهر شاه پرست، امروز مملکت را دریابید که بدست دوستان شما در حال تجزیه میباشد. نخست باید کشوری باشد که برای آن شاهی درست کنید، آیا این اندک شعور را ندارید که برای دول خارجی کوچکترین اهمیتی ندارد که ایرانی وجود داشته باشد و یانه. اسراییل نیز یکی از همین کشور ها است. اگر باور ندارید بخود یک زحمت کوچک بدهید و بتاریخ چند سال گذشته نگاه کنید
بنظر اینطور میاید که مردم ایران علاقه زیادتری به شاهزاده پیدا کرده اند. این وظیفه ایشان میشود که دوستی انانرا که ممکن است بسبب انزجارشان به آخوند ها باشد بدوستی کامل تبدیل کند. یعنی بقول معروف اگر در این زمان “دوستی آنان بموجب ان ضرب المثل ایرانی، حب علی نبوده، بلکه بغض عمر است، بصورت حب علی در آید ” که به حقیقت امیخته باشد
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم……..تو خواه از نصیحتم پند گیر و خواه ملال