سقوط هواپیمایی ایران – پرواز ۶۵۵ سوم جولای ۱۹۸۸

سی و ششمین سالگرد

بخش دوم

{برای من مهم نیست که واقعیت چه باشد- من از هیچکس پوزش نخواهم خواست}- از سخنان جاویدان، رییس جمهور آمریکا، آقای جورج. اچ. بوش.- ننگی را که این شخص برای مردم واقعی آمریکا ایجاد کرد هیچوقت از صفحه تاریخ این کشور محو نخواهد شد.

در این بخش من از آنچه که مسئولین آمریکا با دروغ گفتن و پنهان نمودن حقایق و وارونه نشان دادن آنچه که روی داد سخن خواهم گفت و آنچه را که رخ داده بود بدید شما خواهم رساند، و بشما واگذار خواهم کرد که پس از مطالعه کاوش های انجام شده نتیجه گیری کنید که چرا، پرزیدنت و معاون او، وزارت امور خارجه و نیروی دریایی آمریکا دست به اظهارات دروغین در چنین حد بالایی زدند.  اینک دنباله نگارش پیشین:    

پ- تحریف واقعیت و آغاز بررسی از سوی جراید 

خبر سقوط هواپیمای ایران بدست نیروی دریایی آمریکا در تمام دنیا پخش و تا حدودی زیاد موجب شگفتی مردم دنیا قرار گرفت. بعلت نا معلومی دولت آمریکا از پرزیدنت، رایگان گرفته تا معاون او، جورج .اچ.  بوش و تمامی اعضاء عالی رتبه نیروی دریایی آمریکا متوسل به یک مشت دروغ شدند که دلیل آن برای هیچکس معلوم نشد

در اوایل دهه نود بررسی کاملی در این باره توسط خبر گذاری “ا. بی.سی.”   به همراهی “نیوزویک”   انجام گرفت که پرده از کارهای خلاف قانونی دولت آمریکا برداشت. این اطلاعات توسط خبر نگار و مفسر سیاسی آقای تد کاپل،  از شبکه ا. بی. سی پخش گردید. کاپل برنامه خود را با این سخنان آغاز نمود: “دولت ها دروغ میگویند … این کار همیشگی آنان است… دولت آمریکا از این امر مستثنی نیست…اما برخلاف بیشتر دولت ها وقتی که دولت ما دروغ میگوید باید منتظرعواقبی هم باشد ، مانند بررسی توسط کنگره،  پاسخ دادن به دادستان ویژه و بررسی های پژوهشی که انجام میگیرد…[1]”   

این حرفهای آقای کاپل بظاهر درست هستند اما ارزش واقعی آنها کاریست نا معلوم و پدیده نهایی معمولا بی نتیجه. دولت آمریکا در این امر بمانند بسیاری از اعمالش دروغ گفته و میگوید و این امر کرارا  بثبوت رسیده و هیچیک از افرادی که این جنایت را مرتکب شدند، نه تنها مورد محاکمه قرار نگرفتند، بلکه همه آنان شامل دریافت  جایزه خدمت شدند 

در واشینگتن و در پنتاگن، “ادمیرال ویلیام  کراو[2]” رییس هَیت مدیره روسای نظامی، خبرنگاران را از این رویداد ناهنجار با خبر نمود. ایشان با وقاهت تمام اظهار داشتند که هواپیما در خارج از راهروی بین المللی پرواز میکرد، و بدر خواستهای مکرر کشتی پاسخی نداد و بسوی کشتی نزول میکرد و برای اینکار سرعت بیشتری را انتخاب کرده بود.  و سروان راجرز(فرمانده کشتی) هیچ راهی نداشت جز اینکه کاری را که کرد برای حفاظت کشتی خود انجام بدهد. کراو، بر یک نقشه خیلی بزرگی محل کشتی را نشان دادن و گفت که آن ناو کاملا در آبهای بین المللی قرار داشت. این ادمیرال با کمال بیشرمی همه آنچه را که به خبرنگاران و مردم آمریکا تحویل داد دروغ محض بودند.

سروان ویلیام راجرز فرمانده ناو وینسنس

همین شخص در پیش گفته بود که بطور قطع  دستگاههای آنان، هوا پیما را از نوع جنگنده نشان نداده بودند 

تحقیقات “ا.بی.سی.”  در برنامه “نایت لاین” ثابت کرد که جناب دریا دار در همه موارد مورد بحث دروغ گفتند. واقعیت این بود: “هواپیما در هیچ برهه ای از زمان و در طول پروازش  بیش از از چهار مایل از میانه دالان  ۲۵ مایلی تجارتی  منحرف نشد. برخلاف گفته دریا دار نه تنها بسوی پایین نمیامد بلکه در حال اوج گرفتن بود که به ارتفاع نهایی  و مجاز خود که ۱۴۰۰۰ پا بود برسد. سرعت آن بر خلاف گفته دریادار ۴۵۰ مایل نبوده بلکه ۳۵۹ مایل بود. دستگاه پخش هواپیما “آی- اف- اف” در مد سه بود که توسط سایر کشتی های جنگی آمریکایی مشاهده شده بود. این امر را سروان کارلسن فرمانده ناو سایدز بطور صریح اذعان داشت. از همه مهمتر اینکه ادمیرال در باره مکان وینسنس دروغ گفت بود. مطابق نقشه خودش که بدان اشاره مینمود کشتی بیش از سه مایل در داخل آبهای

آدمیرال کراو، ریاست روسای مشترک ارتش

ایران قرار داشت”[3]

آنچه که برای پژوهشگران این خبرگزاریها معمایی شده بود عبارت بودند از

  • ناو وینسنس در موقع شلیک کردن به هواپیما در کجا بود، و مهمتر از آن
  • برای چه در آن محل بود و چه کاری میخواست که انجام دهد؟ 

مطابق اظهارات خبرنگاران نه کاخ سفید، نه وزارت امور خارجه و نه نیروی دریایی جوابی به  این پرسش نمیدهند و بقول آقای کاپل،” پاسخ رسمی به این سَوالات یک مشت حرفهای دروغ، نیمه واقعی تحریف واقعیت و حذف برخی از رویدادها بود[4].

دولت آمریکا در وهله اول گفتار ایران را در سقوط هواپیما قبول نکردند و شایع کرده بودند که دولت ایران برای خفت آمریکا دست به چنین اقدامی زده است و جنازه ها را در آبهای خلیج پارس انداخته اند! بعد ها با اصرار تمام میگفتند که هواپیما از نوع اف-۱۴[5] بوده.  دولت ایران از اینکار به شورای امنیت سازمان ملل شکایت کرد و این عمل آمریکا را شبیه کار روسیه در سقوط هواپیمای کره جنوبی دانست که در سال ۱۹۸۳ رخ داده بود. هنگامی که این جریانات در مطبوعات پخش گردید و رییس هیئت مدیره روسای ارتش خود را مجبور دید که کاری دیگری بکند.  وی صلاح در این دید که یک بازرس مستقل برای این کار بگمارد و ماموریت آن را به ادمیرال فوگارتی[6] داد که در این باره کاوش های لازم را نموده و نتیجه آنرا اعلام دارد

آدمیرال ویلیام فوگارتی، بازرس ویژه

کارهای فوگارتی دست کمی از کارهای دیگر افراد ارتش و دولت آمریکا نداشت. سرسام آور است که چگونه اعضای عالی رتبه کشور با کمال وقاهت دروغ میگویند و از این کار نه تنها شرم ندارند بلکه بدان افتخار میکنند. با كمال تاسف  برای اکثریت مردم کشور نیز چنین امری بی تفاوت  شده است و دروغ و یا راست  و گفتار درست و یا نا درست برای آنان  فرقی ندارند. فوگارتی با هیچیک از آنانی که گفتار دولت را تایید نکردند مصاحبه ای بعمل نیاورد. فوگارتی از افسران ناو فوراستال  استفساری ننمود. نوار گفتگوی با سروان ماک کینی را مورد مطالعه قرار نداد و با کمال بیشرمی در موقع اطلاع رسانی به کنگره، نقشه را عوض نموده و جای ناو را در آبهای آزاد خلیج پارس نشان داد. به کنگره اعلام داشت که در موقع سقوط هواپیمای ایرانی، هواپیماهای فوراستال ۲۵۰ مایل از محل حادثه دور بود. ثابت شده بود که آن هواپیما ها در ۷۵ مایلی محل حادثه بودند و در عرض ۵-۶ دقیقه میتوانستند به محل رسیده و اوضاع را بررسی کنند. در اینجا پرسشی که پیش میاید این است که چرا راجرز از آن هواپیما ها برای شناسایی کمک نخواست

در جلسه مجلس سنای آمریکا، فوگارتی با کمال وقاهت اظهار داشت که ناو وینسنس با شدت در حال کمک به کشتی تجاری لایبری بنام استووال بود که تحت حمله قایق های توپدار ایرانی قرار گرفته بودند درعین حال فوگارتی به اطلاع سناتور ها رسانید که در روز سوم جولای یک کشتی تجارتی پاکستانی نیز اعلام خطر از نیروی ایران و درخواست کمک مینمود. در همان زمان وی اظهار داشت که صدای انفجار در اطراف کشتی استووال بگوش رسید و چندین قایق های مسلح ایرانی نیز در آن حوالی پیدا بودند  

بر طبق گزارش “ا. بی. سی. و نیوز ویک” و خبرنگار “جان بری” فوگارتی در گزارش خود به نیروی دریایی اظهار داشت که درخواستی برای کمک از هیچ کشتی در آنروز توسط فرماندهی خلیج پارس دریافت نشد. همچنین جان بری ، در مصاحبه با کاپیتان کشتی پاکستانی بعمل آورد و او با اطمینان گفت که در آنروز هیچ درخواست کمکی از سوی وی صورت نگرفت. اما راجع به کشتی استووال. ثبت چنین کشتی در هیچ کجا پیدا نشد و در اداره ثبت بین المللی کشتی ها هیچ کشتی بدین نام در دنیا پیدا نشد. تحقیقات نشان داد که چنین ناوی در هیچ زمان موجود نبوده و از اختراعات ناوگان  دولت آمریکا بود برای ایجاد علتی در نابود کردن ارتش ایران. بمانند ادمیرال کرو، فوگارتی نیز به کنگره، به روزنامه نگاران و مهمتر از همه به ملت آمریکا دروغ گفت، آیا میتوان این افراد را  میهن پرستان واقعی دانست؟

در همان بررسی از فوگارتی، توسط سانتور ها سئوال شد که “آیا راه دیگری برای تشخیص هواپیما وجود نداشت”؟ پاسخ داد” چرا هواپیمای دیگری برای تثبیت امر میتوانست فرستاده شود، اما چنین هواپیمایی در آن نزدیکی ها نبود” در آنزمان “ادمیرال کلی”[7] پاسخ داد که هواپیما های ما در ۲۵۰ مایلی محل حادثه بودند. این گزارش ادمیرال  کلی به کنگره  نیز دروغ محض بود. هوا پیما های ارسالی از ناو فوراستال در حدود ۷۵ مایلی محل حادثه بودند و در عرض ۵-۶ دقیقه میتوانستند در آنجا باشند

راجرز چارلز[8] در گفتگو با تد کاپل اظهار داشت: “ما یقین داریم عامل بزرگتری در این زمینه وجود داشته است. نیروی دریایی آمریکا، ناو های ایرانی را تحریک میکردند که از محل های خود خارج شوند و با دسیسه آنها را وادار به حمله  میکردند تا بتوانند نابودشان کنند او بدین نتیجه نهایی رسیده بود که ناو وینسنس خود عامل حمله به ناو های ایرانی بود و نه بر عکس.

در روز چهارم جولای ۱۹۸۸، پرزیدنت رایگان نامه ای به رییس کنگره “جیم رایت”[9] مینویسد و جریان را با همان دروغ همیشگی بوی میدهد و اظهار میدارد که ناوگان آمریکا بر طبق مفاد ماده ۵۱ سازمان ملل از خود دفاع نموده است، زیرا که مورد حمله واقع شده بودند. ماده ۵۱ شامل این حال نمیشود چون در حقیقت حمله ای به آمریکا در هیچ برهه ای از زمان صورت نگرفته بود. 

چند روزی پس از وقوع حادثه و ثابت شدن که هواپیما ف-۱۴ نبوده یکی از خبرنگاران “هلن تاماس” پرزیدنت  رایگان را مخاطب قرار داده و میپرسد” آقای پرزیدنت، آیا حاضری آنچه را که در باره هواپیمای ایران گفتی و ثابت شده است بدست ما از بین رفته است پس بگیری؟” پرزیدنت پاسخ داد: “خوب، هلن، من آنچه که میگویی شنیدم، اما نمیتوانم اظهار نظری بکنم چونکه هنوز گزارش رسمی را دریافت نکردم. پس از دریافت آن و بررسی لازم بشما خواهم گفت.” پرزیدنت هیچوقت بقولش عمل نکرد. البته این در زمانی بود که آثار عدم تعادل فکری در رایگان کاملا محسوس بود

دولت ایران از آمریکا به شورای امنیت سازمان ملل شکایت نمود و از سوی  دولت آمریکا معاون رییس جمهور، جورج بوش را مامور دفاع گردید. از وزارت خارجه، ریچارد ویلیامسن [10]، کفیل وزیر امور خارجه در تشکیلات بین المللی مامور گردید که در این مورد به معاون ریاست جمهوری کمک های لازم را بنماید. طولی نکشید که ویلیامسن به دفتر بوش گزارش داد که او کوچکترین همکاری از پنتاگان و دفتر ادمیرال کرو دریافت نمیکند و اظهار داشت که آقای بوش باید در گفتار خود کاملا مواظب آنچه که میگوید باشد. موقع این میتینگ در روز ۱۴ جولای ۱۹۸۸ معین شده بود که در آنزمان پنتاگان تمام اطلاعات را در دست داشت و در این مورد کار آنان به مثابه کار دولتی در دولت دیگر بود

برخلاف پیشنهاد ویلیامسن، بوش دست بیک سخنرانی طولانی و نا بجا زد و نکات واقعی را پنهان نمود و در پایان اظهار داشت که کار وینسنس کاملا درست بوده است

ت- دنباله سرنگونی پرواز ۶۵۵ هواپیمایی ایران

هیچ شکی نیست که دولت آمریکا نقش فعالی در جنگ ایران و عراق بسود عراق داشته است. با همه این احوال سرنگون کردن یک هواپیمای تجارتی و کشتن ۲۹۰ نفر از افراد بیگناه را نمیتوان بهیچ عنوانی بخشید. بهر طوری که بدین موضوع نگاه کنیم، کار دولت آمریکا یک جنایتی بیش نبود. غیر ممکن بنظر میاید که ناوی که دارای آخرین لوازم  فنی و کاوشی با ارزش ۴۰۰ میلون دلار برای تشخیص و بررسی اوضاع روز و محل  را دارد نتواند یک هواپیمای تجارتی  را از یک هواپیمای جنگی تشخیص دهد. یا اینکار از روی عمد بود و یا اینکه کارمندان ناو وینسنس لیاقت آنرا نداشتند از آنچه را که در اختیار داشتند استفاده درست بکنند و یا مخلوطی از هر دو. ۲۹۰ نفر را نابود کردند. از این عده فقط جنازه ۱۷۰ نفر پیدا شد که از بین آنها ۴۰ نفر غیر قابل تشخیص بودند[11] 

کریستوفر دیکی،[12] رییس دفتر ویرا ستاری  برای “دیلی بیست” بود در پاریس، در دفن این افراد در تهران شرکت داشت. او آنچه را که مشاهد بود برشته نگارش در آورد: “برکفن های اجساد نام آنان و آدرس شان مشاهده میشد با جمله “مرگ بر آمریکا”. بیشتر جنازه ها غیر قابل تشخیص بودند و در برخی از موارد تمام خانواده از بین رفته بودند.” دیکی، یک منظره نا هنجاری را برای همه نشان داد و مینویسد: “برخی از جنازه ها بطور شگفت آوری حالت آرامشی را نشان میدادند. لیلا بهبهانی، دختر سه ساله هنوز لباس آبی رنگش را بر تن داشت با کفش های سیاه  جوراب سفید و یک دست بند کوچک طلایی. خانم بیست و پنج ساله ای “خانم فاطمه”  که سه ساعت پس از سقوط در آب پیدا شده بود هنوز کودک خود را در بغل داشت.” دیکی برای سه روز دیگر در تهران ماند . او در این باره نوشت: “مردم با خبر نگاران، من الجمله با من با بالا ترین حد ادب رفتار کردند. هنگام گذر در میان آنان هیچ دشمنی از آنان نسبت بخود ندیدم . البته بطورجمع جمله مرگ بر آمریکا پیوسته تکرار میشد.” دیکی سپس این پرسش را میکند که من فکر میکنم هر کسی بویژه آمریکاییان باید آنرا بشنوند: “فکر کنید که اگر قضیه بر عکس بود و یک مخبر ایرانی در میان جمعیت ما بود که ۲۹۰ نفر از آنان که ۶۰ نفرشان از کودکان بودند توسط توپ های یک ناو ایرانی نابود میشدند. ؟ آیا مردم آمریکا بین دولت ایران و مردم ایران فرق میگذاشتند”؟ 

مهمترین بخش از پرسش دیکی این است که: “پس از نه سال[13] مردم آمریکا بدین نتیجه رسیده اند که ایرانیان کاملا انسان نیستند و مردمی هستند که میتوانند بهر کار غیر انسانی دست بزنند. درست پیش از حرکت من به تهران در دوبی تلفنی از یک  گرداننده  رادیو آمریکایی داشتم که میپرسید آیا ایرانیان این اجساد را عمدا در آب انداختند؟ من نمیدانستم چه جوابی به او بدهم” در آمریکا و در هیوستن – تکزاس، من بارها این کلمات از برخی از همکاران آمریکایی خود شنیده بودم. در نوشتار های  آینده در اینباره سخن خواهم گفت

ث- برداشت پایانی

آنچه را که بدان اشاره نمودم و آنچه که از سوی دولت آمریکا به مردم ایران رسید، غیر قابل فهم و  درایت است. البته این کار آمریکایی ها تازگی ندارد. در هیچ موردی این دولت نشان نداد که کوچکترین احساسی برای مردم دیگر کشور ها  را که به یاری آنان نیاز دارند داشته باشد هم اکنون نگاهی به اوضاع اسراییل و فلستینی ها بکنید. رییس یک دولت خطا کار که از دادگاه بین المللی حکم دست گیری او را صادر کرده اند، کنگره کشور ما دعوت میکند که  در اجلاس مشترک آنان سخنرانی کند. یقین اینست که این نارسایی ها فقط در باره ایران نیست. دولت های چندین دهه این کشور تمام همشان بر استفاده شخصی آنان بود نه برای بزرگداشت کشور. این رویدادی که سی و شش سال پیش رخ داد نمونه ایست کامل از آنچه هر روز میگذرد. برای چه  دولت رایگان – بوش دست به چنین کار نا شایسته ای زدند و از عملیات یک فرمانده ناو که جنایتی بیش نبود چنین پشتیبانی کردند که ننگی به جامعه آمریکایی وارد آوردند. من گناهکار اصلی بوش را میدانم، چه در آنزمان رایگان علایم نارسایی فکری را بخوبی نشان میداد. چرا وی هنوز در راس دولت بود برای من آشکار نیست. یقین دارم که اعضای عالی رتبه دولت بدین امر کاملا واقف بودند و آنرا از دید مردم مخفی داشتند

دولت های جدید آمریکا، کشور جفرسن و آدامس و فرانکلین و لینکلن و تمامی آن بزرگ مردانی را که با جانفشانی مردمش در دنیا مشهور نموده بودند از بین بردند و آنرا تبدیل بکشوری کردند که در سده بیست و یکم از کوچکترین ارزش بین المللی برخوردار نیست. رهبران ارتشی ما بمردم دروغ میگویند که خرابکاری یک فرد دیوانه را جبران کنند، کشور را فدای فرد کردند. معاون ریاست جمهور در سازمان ملل دروغ میگوید، غافل از آنکه نمایندگان سایر دولت ها از اصل قضیه آگاهند. او از مصوبه سازمان ملل و شورای امنیت یاد میکند و مفاد آنها را با تفسیر نا درست خود عرضه میدارد که با گفتارش مطابقتی ندارند وباکی ندارد که سایرین  از جریان بخوبی واقفند

کار هایی را که امراء ارتش و سیاستمداران امریکا در برابر نابود کردن پرواز هواپیمایی ایران کردند مطابق قانون این کشور جرم محسوب میگردد. اگر مایلید  میتوانید به این بخش مراجعه کنید 

Title 18, part I, Chapter 47 #1001. Under heading (a) 

دولت رایگان – بوش تمامی افراد ناو وینسنس را به سبب خدمتشان پاداش دادند و همه صاحب مدال شدند. چه ننگی

در اینجا باید بگویم که کارهای نادرست دولت آمریکا مجوزی نیست برای دولت جنایتکار ایران که به اعمال نادرست خود در زمان جنگ بر علیه کشتی های تجارتی انجام دهد و باعث ایجاد نا امنی در آبهای خلیج پارس گردد. 

دل سردم و دل خون از دولت های کنونی آمریکا که عدم لیاقتش را در رهبری ملل آزاد جهان بهمه ثابت کرده است. چه وقتی این شبه سیاستمداران درک خواهند کرد که با زور نظامی نمیتوان دنیا را اداره کرد. این عدم توانایی اکنون با پیدایش جنگ های موضعی در بیشتر نقاط دنیا ظهور کرده است: جنگ روسیه با اوکراین- اسراییل و فلستین- اسراییل و سوریه- اسراییل و لبنان و سایر نقاط. اولیای کشور ما نتوانستند بفهمندند که با زور نیروی مسلح نمیتوان بطور دایمی بر دنیا حکومت کرد و 

بقول “لافونتن”[14] “برهان آنکس که قوی تر است بهترین برهان ها میباشد” نمیتواند برای همیشه پایدار بماند


[1] – Ted Koppel: ABC/Newsweek Investigation, July 1, 1992. 

[2]– Admiral William Crowe.

[3] -Three years after the incident, Admiral Crowe admitted on the American television show Nightline that Vincennes was inside Iranian territorial waters when it launched the missiles,[37] contradicting earlier Navy statements. The International Civil Aviation Organization(ICAO) report of December 1988 placed Vincennes well inside Iran’s territorial waters.[63]

[4] – Nightline/ABC News, July 1, 1992.                

26 –  George C. Watson; Washington Post, July 4, 1988, p. A.01

27– Admiral William Fogarty, Senior Officer on the satff of the Central command. 

[6] – Rear Admiral Kelly/ Vice Director for Operation of Joint Chief of Staff. 

 

[8] – Richard Charles/ A retired former U.S. Marine Lieutenant Colonel, was investigating the matter on his own. He was also a consultant to ABC Nightline.

[9] – Jim Wright/ Speaker of the House

[10] – Richard Williamson/ Assistant Secretary for International Organization. 

[11] – Christopher Dickey: Expats “Travel through Arabia, from Tripoli to Tehran, 1990, p. 203. 

[12] – Christopher Dickey (August 31,1951-July 16, 2020),Bureau chief for Daily Beasts in Paris. He also worked for The Washington Post and the Newsweek. He was an outstanding reporter and commentator.  

[13] – نه سال از زمان نگارش کتاب که در سال ۱۹۹۰ بود. 

[14] –  Jean de la Fontaine  (1621-1695) -French philosopher.  “Les fables de la Fontaine’ [La raison de plus fort est toujours la meilleure. 

Leave a comment