سی و ششمین سالگرد
بخش نخست
خوانندگان گرامی، بسبب اهمیت این نوشتار، تمام جوانب آن مورد بررسی قرار گرفت تا آنچه که روی داده بود بطور دقیق نگاشته شود. آطلاعات مربوط با پژوهش بدست آورده بدید شما میرسد. بدین روی، نگارش نسبتا طولانی است. مصمم شدم که آنرا در دو بخش بدید شما برسانم. اکنون بخش نخستین را ملاحظه میفرمایید.
سی و شش سال پیش اتفاقی در خلیج پارس روی داد که برای همیشه بر روح و روان من اثری دلخراش باقی گذاشت. رِوی دادی که بهیچوجه لازم نبود که بوقوع بپیوندد. در این حادثه گروهی از مردم بیگناه کشته شدند و کاوش های بعدی مبيین آن بودند که دولت “آمریکا” از پشتیبا نان این جنایت بود و کمال جدیت را نمود تا راه هر تحقیقی را که ممکن بود گناه کار اصلی را نشان دهد مسدود کند، دولت آقای رایگان و بویژه معاونش ،جورج .اچ. بوش، در این جنایت سهیم بودند
بطور کلی در زندگی انسانی، به نکاتی برخورد میکنیم که قابل تغییر نمیباشند و در آنها نه سازش و نه مخالفت راهی ندارند و هیچوقت نمیبایست که آن مطالب بفراموشی سپرده شود. سر نوشت پرواز شماره ۶۵۵ هواپیمایی ایران یکی از موارد زنده آین گفتار را تشکیل میدهد. صرفنظر از دید ما نسبت به دستگاه حاکم بر ایران و کردار و رفتار غیر انسانی وغیر قابل پذیرش آنان در کشور داری، از بین بردن عمدی و نابود کردن گروهی از مردم عادی نمیبایست وجه المصالحه برای هیچ شرطی قرار گیرد. از بین بردن یک هواپیمای مسافر بری ایران توسط یک فرد ارتشی با بیماری روانی و بغض و کینه و پشتیبانی دولتش از آن جانی انسان نما کاری بود که باهیچ مقیاسی قابل پذیرش نمیتواند باشد
موضوعی را که شما در این نگارش میبینید مدت ها است که بر کاغذ آمده است و هرسال بخود این امید را میدهم که در سالگرد این روی داد، آنرا برای مطالعه همگان قراردهم. با سوگ بسیار تا به امروز در چنین امری موفق نشدم. در جولای امسال بهر نحوی که بود خود را مسَول به انجام آن یافتم. در این نگارش نکاتی را که در این روی داد بطور دقیق مورد بررسی قرار داده ام و جریان امر را از روی زمان بدید شما میرسانم. سقوط این هواپیما که باعث نابودی دویست و نود نفر از مرد و زن و کودکان ایرانی گردید. این عملکرد دولت آمریکا را بهیچ کاری جز توحش و بربریت و تروریستی نمیتوان نسبت داد. در این نگارش کوشش بر این بود که تنها از مفاد مستند بهره گیری شود و چنین کاری انجام یافت
چند سالی به عقب بر گردیم؛ جنگ عراق و ایران با حمله عراق به ایران در بیست و دو سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز گردید و در حدود هشت سال بدرازا کشید. نقش دولت آمریکا هم پنهانی و هم آشکارا، کمک به دولت عراق و پیروزی آنان بود که در اوضاع خاور میانه تاثیر نا خواسته ای گذاشت[1]. آبراه پارس مبدل به یک جولانگاهی شد برای ناوگان های کشور های مختلف و کشتی های تجارتی و نفت کش و انواع دیگر. تمامی این احوال باعث آن گردید که آن جایگاه را برای رفت و آمد بصورت خطرناکی در آوردند، جایی که ناو های جنگی و تجارتی- جنگنده های هوایی با هواپیماهای مسافربری از دول مختلف دنیا شرکت داشتند. اما بازیگر اساسی دولت آمریکا بود که بیاری عراق انجام وظیفه مینمود. با این پیشگفتار مختصر، اکنون بپردازیم به تجزیه و تحلیل آنچه در آنزمان و در آن مکان روی داد
الف– پیش درآمد رویداد پرواز ۶۵۵
با آنچه در بالا بدان اشاره شد بی مناسبت نبود که در اکتبر ۱۹۸۷، روزنامه “دوبی تایمز” در سر مقاله خود وضع نا بهنجار خلیج پارس را مورد بررسی قرار داده و خطررویدادهای نا خواسته را بررسی میکند و مینویسد: “چه پیش خواهد آمد که اگر هواپیمایی مسافر بری را دراین محل با یک هواپیمای نظامی اشتباه کنند و یا اینکه یک هواپیمای جنگی از این بل بشو بسود خود بهره گیری نمایند.” ملاحظه میکنید که در اینجا افراد غیر نظامی خَطر احتمالی را احساس میکنند اما فرماندهندگان نظامی در محل بدین موضوع پی نبرده بودند
در هشتم ماه جون ۱۹۸۸ و در ساعت بیست و چهل و هفت دقیقه بوقت محلی یکی از پروازهای هواپیمایی انگلیسی وارد بخش کنترل شده دوبی میگردد. در همان زمان هواپیمای بالکانی از شرجه پرواز میگیرد. هواپیمای انگلیسی به محوطه هوایی یکی از ناوهای آمریکا وارد میشود. ناو مزبور به انان دستور میدهد که فورا از آن خطه خارج شوند و مسیر تازه ای را عرضه میدارد که آن هواپیما را درست در خطه هواپیمای بالکانی قرار میدهد. خوشبختانه برج مراقبت دوبی متوجه این امر میشود و از یک واقعه خطرناک جلوگیری بعمل میاورد
بسبب رویدادهای متعدد چنین کارهایی، اعضاء برج مراقبت دوبی از این سهل انگاری کشتی های جنگی آمریکا بستوه آمده و شکایت داشتند که چرا آنها این موضوع را با برج در میان نمیگذارند. “چرا با ما تماس نمیگیرند، خیلی کار آسانی است. میتوانیم که چند کلمه به آنان در باره هواپیما و رادار درس بدهیم[2]. َآیا آنان تا کنون یک رادار را دیده اند”؟. اما کجا بود آن گوش شنوا و آن غرور بیجا.
- هواپیماهای ایران، پرواز های کوتاهی به برخی از کشورهای کناره خلیج پارس را داشتند. یکی از آنها پروازی بود از بندر عباس به شهر دوبی. درازای این پرواز در حدود ۱۴۰ مایل بود. در طول آن زمان، هواپیما تا بلندی ۱۴۰۰۰ فوت میرفت و سپس برای نشستن نزول میکرد. در تمام این مدت آنها از دالان بین المللی تجارتی که بیست و پنج مایل پهنا داشت رفت و آمد میکردند. آنچه که شما در این نوشتار میخوانید سرگذشت رقت باری است که برای پرواز ۶۵۵ این هواپیما در سوم جولای ۱۹۸۸ رخ داد و جنایتی است که نیروی دریایی آمریکا بدان دست زد و دولت آمریکا برای پشتیبانی آن جانیان دست بیکی از بزرگترین دروغ های تاریخ را زد

نقشه خلیج پارس/ تنگه هرمز و خلیج عمان
جایگاهی که رویداد مورد گفتگو رخ داد
نیروی دریایی آمریکا بزرگترین بخش قدرت دریایی در خلیج پارس بودند. این ناوها کشتی های نفت کش و کشتی های تجارتی را همراهی میکردند تا از گزند نیروی دریایی متخاصم در امان باشند. در عین حال نیروی دریایی آمریکا بطور مخفیانه بیاری عراق نیز مشغول کار بودند، بر خلاف آنچه بظاهر میگفند که بیطرف میباشند. یک سال پیش از حادثه هواپیمای ایران، کشتی جنگی آمریکا بنام “استارک”[3] مورد حمله هواپیماهای عراقی قرار گرفت و در آن حادثه ۳۷ نفر از ملوانان آمریکایی کشته شدند (هفده ماه می ۱۹۸۷). از آنزمان دولت آمریکا به دلایل نا معلوم با صدام خیلی نزدیک تر شد و کمک های نظامی بسیاری به او نمودند. از آنجمله که مواضع ایران را به عراقی ها میدادند تا بتوانند بطور خیلی بهتری آنها را مورد حمله های هوایی قرار دهند
روز سوم جولای ۱۹۸۸، یک روز پر جنب و جوش دیگری در خلیج پارس بود. ساعت ۳۳/۶ بامداد، فرمانده ناو “وینسنس[4]“، کاپیتان ویلی راجرز[5]، از مرکز فرماندهی کشتی[6] گزارشی دریافت داشت از ناوچه “مونتگمری” که در بخش باختری تنگه هرمز قرار داشت که سیزده قایق کوچک توپدار ایران را مشاهده کرده است که در نزدیکی کشتی تجارتی “استووال” بودند. در ساعت هفت و بیست دو دقیقه بامداد، ناوچه مونتگمری مجددا گزارش داد که صدای انفجاری را در آن حوالی شنیده اند. از مرکز فرماندهی آمریکا در بحرین دریادار “انتونی لس”[7] فرمانده نیروی مشترک خاور[8]، دستور داد که ناو وینسنس برای کمک احتمالی به مونتگمری بسوی شمال خاور برود. دریادار نمیخواست که ناو مزبور در آن درگیری شرکت نماید، فقط هیلیکوپترش را برای بررسی اوضاع ارسال دارد. ایندستور توسط کاپیتان ریچارد مک کینا[9] رییس بخش جنگی دریادار لس به راجرز داده شد که فقط هلیکوپتر را برای بررسی بفرستد و ناو خود را از محل در گیری بدور بدارد
هلیکوپتروینسنس متوجه میشود که قایق های توپ دار ایران در حوالی یک کشتی پاکستانی میچرخیدند، ولی حالت جنگی را مشاهده نکردند. مقر فرماندهی بحرین بدین نتیجه رسیدند که گرفتاری برطرف شده است. اما در کشتی وینسنس جریان بطرز دیگری پیش میرفت. کاپیتان راجرز در میان همکارانش معروف به یک فرد “ستیزه گر” بود با عدم تجربه جنگی. او از تغییر رویداد ناراضی بود که نمیتواند با ایرانیان درگیر شود و به جنگ ادامه دهد.
در ساعت هشت و نیم بامداد وینسنس در آبهای عمان مشغول مانور دادن با سرعت خیلی بالا میشود (در حدود سی نات دریایی). حرکاتی با این سرعت در حال عادی در آبهای کشور های دیگر قابل پذیرش نیست و بدین روی از سوی گارد ساحلی عمان به ناو وینسنس اخطار شد که حرکاتش برخلاف قانون است و فوری از آبهای عمان خارج گردد
در ساعت هشت و چهل دقیقه کاپیتان مک کی متوجه شد که. وینسنس در حدود چهل مایل از جایی که میبایست باشد شمالی تر رفته است. و از چنینحرکتی ناراحت شد و دستور داد که فورا بجای نخستین خود برگردند . راجرز مجبور شد که بدستور داده شده رفتار نماید و با اکراه بسوی جای خود بر میگردد اما به هلیکوپتر خود دستور میدهد که با قایق های مسلح ایرانی بماند و آنها را زیر نظر داشته باشد. آنچه که بعدا روی داد نشان داد که این دستور منشاء تمام حوادث بدی بود که صورت گرفت. مارک کولیه[10]، خلبان هلیکوپتر “لرد اوقیانوس ۲۵”[11] از خود تصمیم میگیرد که بدنبال قایق های توپ دار ایرانی که بمرکز خود میرفتند برود و در تکمیل اینکار نابجا، برای مشاهده بهتری، مصمم میشود که ارتفاع هلیکوپتر را پایین آورد. نزول هلیکوپتر را ملوانان قایق های ایرانی دال برآغازحمله بر خود میبینند و تیراندازی را بسوی آن شروع میکنند. در این موقع کمک خلبان “اسکات زیلگ”[12] که وخامت اوضاعی را که ایجاد کرده بودند درک میکند و فریاد میزند “از اینجا دور شُویم. ما زیرآتشبار ضد هوایی قرار گرفته ایم.” پس از اینکه از محل خطر دور شدند، فرمانده هلیکوپتر، ستوان “راجر هاف”[13] به ناو وینسنس گزارش میدهد: “شمشیر ترینیتی[14] (نام مستعار وینسنس) ما لرد اوقیانوس ۲۵ هستیم و تحت آتشبار ایرانیان قرار گرفتیم و بسوی ناو روانیم”
این اتفاق آنچیزی بود که کاپتان راجر میخواست، یعنی یک عمل خصمانه از سوی قایق های توپدار ایران. حال بر طبق قوانین برخورد جنگی میتوانست با آنان در گیر شود و آنهارا نابود کند. از جایگاه “مرکز اطلاعات جنگی سی.آی.سی” فرمان میدهد “با تمام قدرت” و کشتی باسرعت در حد سی مایل بسوی شمال حرکت میکند(بر طبق قوانین نیروی دریایی آمریکا سرعت های ناوها امری است پنهانی و برای نمونه سرعت سی مایل را بیان میکنند)
در حال روی دادن این اتفاقات، ناو هواپیما برآمریکایی “فوراستال”[15] در حدود ۲۰۰مایل در جنوب خاوری وینسنس در دهانه خلیج عمان مستقر و تحت فرماندهی ادمیرال لایتون اسمیت[16] مشغول بررسی اوضاع بود. وی دستور میدهد که دو هواپیمای اف-۱۴ و دو هواپیمای آ-۷ حمله ای[17]” برای بررسی پرواز کنند. آن هواپیما ها در ساعت نه و بیست و هشت دقیقه هوا برد میشوند و به آنها دستور داده شده بود که برای ایمنی از محل حادثه دور باشند و در نقطه الفا درحدود پنجاه مایل داخل تنگه هرمز همدگیر را ملاقات کنند. که در این صورت در هفت دقیقه ای ناو وینسنس قرار میگرفتند
وینسنس دارای جدیدترین و کامل ترین دستگاه الکترونی برای کشف و انجام عملیات جنگی بود که با ارزش چهار صد ملیون دلار در آن تعبیه شده بود. این ناو برای جنگ سرد و برای درگیریهای بزرگ ساخته شده بود و هیچ برهانی نبود که آنرا در گرفتاری خلیج پارس مورد استفاده قرار دهند و از قرار معلوم دستگاه عظیم شناسایی او برای دیدن قایق های توپدار کوچک خیلی مناسب نبود. بهمین روی راجرز از یکی از معاونین خود، گیلروی[18]، که در پل ناو بود پرسید که آیا او میتواند چیزی را ببیند. پاسخ وی کاملا رضایت بخش نبود و نمیتوانست مطمیننا اظهار نظر کند
در ساعت نه و سی و نه دقیقه، راجرز با مرکز فرماندهی بحرین تماس گرفت و اجازه خواست که به ناو ها حمله کند. پاسخ های او به پرسش های مرکز کاملا سر راست نبود و از پل ناو به او اگاهی دادند که قایق هایی را در حال حرکت میبینند. وی مجددا از بحرین درخواست حمله را نمود و بالاخره ادمیرال “لس” با درخواست او موافقت کرد
در ساعت نه و چهل و یک دقیقه بامداد یکی از ملوانان از پل فریاد زد: “وینسنس” از دوازده مایل سرحد بین المللی گذشته و وارد آبهای ساحلی ایران شده است. البته برای راجرز اینکار دارای اهمیت نبود، بدید او هر چیزی متعلق به ایران بود بایست که نابود میشد. گیلروی دستور آتش را داد و توپ های پنج اینچی کشتی بسوی قایق ها شلیک را شروع کردند. قایق هایی که در هشت هزار فوتی بودند و در آبهای ایران
در چنین هنگامی در بیست و پنج مایلی وینسنس، سروان داوید کارلسن[19] که به گفتگو های آنان گوش میداد متحیر بود که آن ناو برای چه در آن محل که نباید باشد حضور داش
ب- فرمان حمله
ساعت نه و پنجاه و پنج بامداد، در حدود پنجاه مایل دورتر، در بندر عباس ، هواپیمای ایرانی، پرواز شماره ۶۵۵ با بیست دقیقه تاخیر، آماده برای حرکت بسوی مقصد خود “دوبی” بود. پرواز کوتاهی که باصطلاح هوایی انرا بنام “تحویل دادن بطری شیر[20]” میخواندند. خلبان آن “محسن رضاییان” تحصلی کرده آمریکا و و بیش از هفت هزار ساعت پرواز در سابقه خود داشت. جهت هواپیما، پرواز بسوی جنوب باختری بود تا بمقصدش برسد. در این وضع ایجاد شده راهش درست آنرا از بالای ناو وینسنس میبرد. جایی که آن ناو حق نداشت در آنجا باشد
ساعت نه و چهل و هفت دقیقه بامداد بود که صفحه رادار وینسنس یک نقطه چشمک زن را نشان داد که پرواز ۶۵۵ بود. این هواپیمایی از نوع “ار بس ۳۰۰ بی ۲ ” [21] و مجهز بدستگاه نشان دهنده ” ترانس پورتر[22]” بود که نشان میداد هواپیما از نوع تجارتی است. این کار بنام آی. اف.اف. میباشد. این هواپیما از لحاظ جثه بسیار بزرگ است بدرازای ۱۷۷ فوت و طول بال آن ۱۴۷ فوت و وزن آن ۱۷۰،۰۰۰ پوند است. در عوض هواپیمای اف-۱۴ تقریبا باندازه یک سوم آن میباشد با طول ۶۲ فوت و درازی بال ۳۸ فوت و وزن ۴۸،۰۰۰ پوند
در چنین زمانی، در ناو آمریکایی مذکور یکی ازا فسران، اندرو اندرسن[23]، که متوجه نقطه چشمک زن میشود اما نتوانست پرواز ۶۵۵ را نشان کند و آنطوری که بعدا آشکار شد صفحه نشانه گذاری را با برنامه روز هم آهنگ نکرده بودند. افراد نا لایق را در مقامی گذاشتند که توانایی انجام وظیفه محوله نداشتند و در اینجا است که واضح میشود که برای عمل کرد با دستگاه چهار صد ملیون دلاری باید افرادی را تربیت کرد که لیاقت کار کردن با آنها را داشته باشند. بقول ضرب المثل فرانسوی از آن پدر و از آن پسر- از آن فرمانده و از آن ملوان
اندرسن که نتوانست آن پرواز را در برنامه پرواز های روز مشاهده کند بدین نتیجه رسید که آن یک واحد جنگی و احتمالا از نوع اف-۱۴ میباشد. و جریان را به ستوان زوکر[24]، رییس خود میدهد. زوکر شرح وقایع را به اسکات لوستین،[25] یکی از افسران جنگ های هوایی کشتی میدهد. لوستین به زوکر دستور میدهد که هواپیمای مربوطه از قوانین موجود مطلع کند و بخواهد که فورا مسیر خود را عوض کند. این عمل با فرستادن پیام در موج ویژه بشرح زیر انجام میگیرد: “هواپیمای غیر مشخص، شما حوالی ناو جنگی آمریکا که در محیط آزاد دریایی است قرار دارید – مسیر خود را فورا عوض کنید”. این یک امر استاندارد محسوب میشد. البته مسجل شده بود که ناو وینسنس از حد بین المللی گذشته و در آبهای ایران بود
از سوی دیگر- راجرز با طرز فکر مشوش خود حالتی غیر عادی در در اطاق فرماندهی ایجاد کرده بود. تمام فکرش متوجه این موضوع بود که راهی قانونی بیابد تا تمام کشتی های ایران از بین ببرد. ان نقطه چشمک زن را در پرده رادار ناو هواپیمابر فوراستال نیزدیده بودند و به ادمیرال گزارش دادده شده بود که یک هواپیمای مسافر بری است
در ساعت نه و پنجاه دقیقه، یکی ازافراد وینسنس داد میزند که هواپیمایی که نزدیک میشود یک آسترو میباشد – آسترو لقبی بود که به هواپیماهای اف-۱۴ میدادند. در این زمان دستگاه آی.اف.اف را بررسی میکنند و مییابند که دستگاه مد II را نشان میدهد که هواپیمای نظامی میباشد. بعد ها این امر روشن میشود که آندرسن پس از استفاده از دستگاه مزبور آنرا مجددا تنظیم نکرد و بالنتجه دستگاه بدرستی کار نمیکرد و احتمالا هواپیمای دیگری را نشان میداد. مجددا عدم لیاقت افراد ناوگان آمریکایی.
در اطاق فرماندهی، راجرز دایما در حال دادن فرمان های گوناگون برای شلیک کردن قایق های توپدار بود. از سوی دیگر “پتی افیسر” ها اطلاعات مغشوش و نادرستی را برای هواپیمای نا شناس میدادند. در همین زمان، لوستین متوجه میشود که هواپیمای مورد نظر آنان به ۳۲ مایلی ناو رسیده است و از راجرز میپرسد: ؛چکار باید بکنیم”. در این زمان یکی از افسران دیگر، ” ستوان ویلیام مونتفورد” میگوید که هواپیما یک واحد مسافر بری است. این درهم ریختگی در سی.آی.سی در نتیجه بی تجربگی و بی دانشی راجرز بود که با ناآشنایی کارمندانش یک وضع نا جوری را بوجود آورده بودند. اطلاعاتی را که پتی افیسرها دادند درست بر خلاف آن بود که در حقیقت روی میداد: گزارش آنان مبنی بر آن بود که هواپیما اف -۱۴ است که بسرعت سیر نزولی میکند و سرعت در حدود ۴۵۰ مایل در ساعت است و در ارتفاع ۷۸۰۰ فوتی قراردارد. آنطوری در بررسیهای بعدی معلوم مشد تمام این اطلاعات برعکس حقیقت بودند
در ساعت نه و پنجاه و چهار دقیقه که هواپیما یازده مایلی کشتی بود، راجرز فرمان شلیک داد. کارمندان ناو کاملا از کارکرد دستگاه شلیک بیخبر بودند و نمیدانستند که از کدام دگمه را برای آزاد کردن میسایل باید استفاده کنند. بالاخره گیلوری مجبور شد که خودش اینکار را انجام دهد. در این زمان در داخل هواپیمای ۶۵۵ سروان رضاییان در حال صحبت با برج های مراقبت مربوطه بود. باحتمال قوی مطابق آنچه از گزارشات بعدی بعمل آمد این بود که دستورات صادر از کشتی در موج های نادرست فرستاده شده بود که از سوی خلبان هواپیمای ایرانی دریافت نگردید. سی ثانیه بعد، اولین گلوله بال چپ هواپیما را جدا میکند. عکاس کشتی از شادی ملوانان عکس برداری میکند که فریاد میزدند: “نابودش کردیم…دارد میافتد… تیر اندازی عالی بود…” در این حال یکی از کارمندان فراد زد”این نمیتواند بقایای یک اف-۱۴ باشد…بخش هایی که بدریا میافند خیلی بزرگتر از اف-۱۴ هستند.” راجرز که وظیفه خود را تکمیل کرده دید دستور داد که کشتی به محل اولیه اش برگردد. در همین حال در کشتی “سایدز” در بیست مایلی وینسنس متصدی رادار آن به سروان کارلسن میگفت آنطوری که رادار ما نشان داده است آن هواپیما یک فروند تجارتی بود
پایان بخش نخست
در بخش دوم، بقیه داستان و نظر دولت آمریکا، کوشش آنان در به ثبوت رساندن دروغ هایشان، پژوهش های خبرگزاری های ا. بی. سی و نیوزویک در باره کذب گفتار بزرگان نیروی دریایی و دولت آمریکا را بررسی خواهیم کرد
[1] – Christopher Dickey: Expats Travel through Arabia, From Tripoli to Tehran.
[2] – [2] -Christopher Dickey: I am an expat who travels through Arabia from Tripoli to Tehran.
[3] – Stark. 4– Vincennes 5– Captain Willie Rogers 6– Command Information Center
7– Rear Admiral Anthony Less. 8- joint Taskforce-Middle East. 9- Captain Richard McKenna.
11 – Ocean Lord 25. 12 – Scott Zilge.
13– Roger Huff. 14– Trinity Sword. 15- USS Forestal
16- Rear Admiral Leighton Smith. 17-A-7 Attack. 18-Lt. Commander Victor Guillory .
[19] – Captain William Carlson.
[20] – A milk Run trip.
[21] – Air Bus 300-B2.
[22] – Transporter/ Indicating IFF (identifying friend or foe) signal mode three for commercialairlines.
[23] – Andrew Anderson/ Petty officer.
[24] -Lt. Clay Zocher
[25] – Lt. Commander Scott Lusting,the technical commander for Air Warfaire.