ساختمان دادگاه لاهه

فکر میکنم که پیش بینی من در باره ستون پنجم اسراییل در آمریکا مقرون به حقیقت بودن خود را نشان داده است و خانم “کلودین گی”[1] پرزیدنت دانشگاه هاروارد با وجود پشتیبانی هیَت امناءآن موسسه، مجبور به استعفا شد. آیا اسراییلیان ساکن آمریکا پیروز شدند و یا کلنک دیگری برای آماده کردن گور خود بر زمین زدند. آیا این اشخاص نمیتوانند درک کنند که تحمل مردم را حدی است و اگر آنرا دایما در معرض تهدید قرار دهید، واکنش نشان خواهند داد که ممکن است مطابق دلخواه نباشد. آیا قادر بدرک آن نیستند که که چرا افکارمنفی مردم عادی در بیشتر ممالک دنیا بر علیه اسراییل زیادت گرفته و میگیرد؟ آیا فکر نمیکنند که راه علاج آن با خفه کردن اذهان قابل پیشگیری نیست و بایست که علت واقعی آن معلوم و درمان شود. بارها گفته و نوشته ام که از هر جنبش وتشکیلاتی که بموجب ظلم و ستم گردد بیزارم. حمایتی از جنایات تازیان و فلستینیان و آنانی که بر علیه قوم و قبیله دیگر میکنند نمیکنم، اما ازعدم عدالت نیز انزجار فراوان دارم، از هر سویی که باشد. میدانیم که یاسرعرفات و پیروان او با دریافت پول های هنگفت از سوی پیشتازان حکومت فعلی ایران یعنی خمینی و اطرافیانش در کشت و کشتار مردم بیشعور ایران در آغاز انقلاب دست داشته اند. آیا دانش بدین امر میبایست برهانی باشد برای قلع وقمع همه مردم فلستین. آیا در چنین امری، مردم ایران، خود گنه کار اصلی نبودند؟ این نابخردی ها را تا کی و تا کجا باید تحمل نمود
یقین دارم که بیشترین ما از جریان شکایت کشور آفریقای جنوبی[2] به دادگاه جنایی لاهه [3]بر ءعلیه اسراییل آگاهی پیدا کرده ایم. دولت آفریقای جنوبی اسراییل را متهم به جنوساید فلستینیان نموده و از دادگاه بین المللی درخواست رسیدگی بدین امر را کرده است. اینکار هر طوری که به پایان برسد، این نکته را میرساند که مردم دنیا از کارکرد دولت اسراییل بستوه آمده اند و چنین امری بهیچوجه نمیتواند بسود اسراییل پایان یابد، صرف نظر از اینکه رای دادگاه چه باشد
نگارش آخرین من از قرار معلوم برای برخی از دوستان قابل پذیرش و مطابق میل آنان نبود. متاسفم از این رویداد. ابراز حقیقت و پیپپوستگی بدان، همیشه در بالاترین درجه کارم قراردارد. برای من هیچ فرقی نمیکند که ستمگر کیست و ستم کشیده چه کسی است. منزجرم از ستمگری. در آن نگارش از جنایتی که دولت کنونی اسراییل مرتکب میشود اظهار ناراحتی نمودم و بدان ایراد گرفتم. معنی کار من این نیست که اعمال شنیع حماس را پذیرفته ام. هر کسی که مرتکب جنایتی شده باشد بایست که مطابق قانون، جزای کار خویش را بپردازد. دولت کنونی ایران درصدر این گروه قراردارد. بسیار خوشحال میشدم که امکان آن وجود داشت أعضاء حماس را بجزای خود میرساندند، نه به مثال آن ضرب المثل پارسی “چون زورت به خر نمیرسد، پالانش را بزن.” کاری که اسراییل امروزه انجام میدهد. آیا آنان میخواهند انتقام بگیرند و یا در نیل به تسخیر و اشغال نوار غزه از آنچه که روی داده است در حقیقت شادمانند
در آن نگارش، کارهای دولت اسراییل را در آمریکا و در خاور میانه مورد گفتگو قرار دادم. همانطوری که اظهارداشتم گفتار و نوشتار من مطابق میل همه کسان قرار نگرفت. البته من نیز چنین توقعی را نداشتم. پس از انتشار ان نوشته ها مطابق آگاهی هایی که در اخبار آمد، مامورین اسراییل در آمریکا موفق شدند که پرزیدنت دانشگاه هاروارد را نیز مجبور به استعفا نمایند. ستون پنجم اسراییل با موفقعیت اینکار را بانجام رسانید. آیا سخنان من درست نبودند که گفته بودم “کشور ما <یعنی ایالات متحده آمریکا> بصورت مستعمره ای از اسراییل در آمده است.” اگر کارهای این پرزیدنت ها بر خلاف قانون بود، چرا این افراد قانون دوست برای تثبیت باور قانونی خود، بر علیه روسای آن دانشگاه ها بدادگاهای مربوط شکایت نکردند؟ تنها راهی را انتخاب کردند که فشار غیر مستقیم باشد و نشان دهند که قادر بچنین کاری هستند تا کسی جرات نکند که حتی نام اسراییل را بر زبان آورد
در این زمینه، اظهار نظری از یکی از دوستان فیس بوک دریافت نمودم. تبادل نظر با ایشان برای من بسیار شگفت آور و عجیب مینماید و بسیار دردناک . مصمم شدم که عین آنچه را که رخ داد بدید دوستان دیگر برسانم تا بهتر بکنه مطلب پی ببرند. این دوست گرانقدر، آقای ابراهیم حکیمی، ایراداتی به آنچه که من برشته تحریر در آوردم داشتند. رفتار گروهی ازاسرا ییلیان ساکن کشور های دیگر بجز اسراییل،طوریست که بیشتر شباهت بدان دارد که آنان اسراییلی مقیم آن ممالک هستند تا جزیی از شهروندان آنکشور متدین به حضرت موسی
برای اینکه کوچکترین ابهامی پیش نیاید، من عین اظهارنظرهای آقای حکیمی و پاسخ خود را در این مختصر میاورم. ایشان ایراد خود را با جمله:”جناب پروفسور گیلک” آغاز میکنند. من هیچوقت و در هیچ برهه ای از زمان چنین لقبی را نداشتم . اگر دید شان از کاربرد این واژه بعنوان کسی است که در دانشگاه تدریس کرده و یا میکند در آنصورت میتوانم آنرا بپذیرم. اما اگر منظور ایشان بعنوان تحقیر مودبانه ای است به من ، در چنین صورتی برایشان متاسفم. آّقای حکیمی مرقوم داشتند (عین نوشتار ایشان)
جناب پروفسور گیلک
اگر آن اراضی تحت اختیار فلسطیینان بود مکان مقدس بهاییان را با بولدذر با خاک یکسان می کردند و مقبره بها الله را با پهن پر می کردند ، امید وارم هرگز چنین روزی پیش نیاید.”
از لحن گفتارشان و انتخاب جمله های این دوست بسیار ناراحت شدم که در این ره از عرف ادب و احترام به باور های دیگران خارج شده اند. اگر چه اینکار ایشان مطابق استاندارد کار من نبود و گفتار ایشان ارزش پاسخ دادن را نداشت، معهذا نکات زیر را برایشان فرستادم
با درود جناب آقای حکیمی: اگر توجه فرموده بودید، منظور نگارش رابطه مستقیمی با ایجاد کشور اسراییل ندارد و نداشته است. دید من، عدم انسانیت و توحش و بربری است، از هر سویی که باشد.از آنانی که خود را والا میدانند، لازم میاید که شَون انسانی را رعایت کنند. کشتن و نابود کردن افراد بیگناه را بهیچوجه نمیتوان با احساس احتمالات جایز دانست. بیش از بیست هزار نفر از مردمی که هیچ دستی در جنایات حماس نداشتند که بیش از نصف آنان کودکان بودند با بمباران های اسراییل کشته شدند. چه فرقی بدید شما بین هیتلر و استالین و خمینی و خامنه ای و ناتن یاهو در این کشتار ها میبینید؟ همانطوری که بیان کردم، دول بزرگ دنیا مسَولیت این کشتار را باید بعهده بگیرند، چون دستی در انجام آن داشتند و دارند. آری، باحتمال قوی آنچه که شما میگویید ممکن است درست باشد، اما شما حاضرید که ده ها هزار تن از مردم را نابود کنید به احتمال جلوگیری از عملی که به انجام آن اطمینان کامل ندارید، آیا نباید دنبال راه دیگری جست؟ راهی که به صلح و صفا انجام یابد و با تربیت انسانی همراه باشد! البته که زمان لازم است. به آن امید
آقای حکیمی در پاسخ نوشتار فوق، لحن گفتارشان بکلی عوض میشود وحالتی توهین آمیز پیدا میکند. واینطور بنظر میاید که درباور ایشان، من فردی متدین به دین بهایی هستم و در نتیجه برای تحقیر من به کوچک کردن دین بهایی متوصل شد. از این لحاظ بسیار متاسفم، که باعث بدبینی ایشان نسبت به بهاییان شدم! واقعا گناهی ندارم. ایشان مرقوم داشتند
اگر یک فلسطینی فرزند سایانتیست شما را به خاطر بهایی بودن به قتل برساند و نوه شما را برباید و چشم به انتظار آن پیدا کردن بگذارد هروقت خونسردی و این ادای دموکراسی طلبی در شما ببینم باور میکنم . من بشما اطمینان میدهم یهودیان و بهاییان ده سال دیگر امنیت جانی در آمریکا را نخواهند داشت حتی اگر طرح دو دولت و دو ملت اجرا شود و ناتنیاهو و تندرو های اسراییل از صحنه سیاسی اسراییل حذف شوند. نوه شما در آمریکا، هاروارد و غیره برای امنیت جانی بهایی بودنش را پنهان خواهد کرد
واقعا که چنین طرز تفکری شگفت آور است! پاسخ زیر را به ایشان دادم
جناب آقای حکیمی: با پوزش تمام، قادر بدرک منطق شما نیستم. آیا در این اندیشه هستید که باید تمام فلستینی ها را از بین برد؟ شما چه پیشنهادی دارید؟ باور شما در افکار دموکراسی من، وقتی دارای ارزش است که گفتار و رفتار شما با اصول انسانیت هم آهنگی داشته باشد!…….…. شما نمیتوانید تعصب خشک را با دموکراسی در هم بیامیزید. اطمینان شما در پیشگویی ده سال آینده در آمریکا برای هیچ خردمندی قابل پذیرش نمیتواند باشد، هیچکس در اینزمان آن توانایی را ندارد که واقعات ده سال آینده را پیش بینی کند، ……………. لطفا نگاهی بتاریخ بکنید، متوجه خواهید شد که در هیچ هنگام باجنگ و کشتار کار مثبتی انجام نگرفت. سخنان شما که میگویید که نوه من در هاروارد بهایی بودنش را از ترس جان کتمان میکند ناشی از نادانی شما است. نه من و نه فرزندان من و نه نوادگان من بهایی نیستند و اگر بودند باعث افتخار بود. اقلا پیش از آنکه مطلبی را بیان کنید از دانش خود در باره آن مطمین باشید. پیش بینی شما در باره برخورد نوه ام با رویدادهایی که نام برده اید برای ایشان و من شگفت آور است. نوادگان من با آزادی کامل تربیت شده اند و مجاز هستند هر دینی را که بخواهند بر گزینند. پوزش میخواهم که از این ببعد بسبب اندیشه های بی ارزش شما، پاسخی بنگارش های تان نخواهم داد. با کمال تاسف تهمت زدن یکی از خصوصیات بیشترین هم میهنان ایرانی ما میباشد و در این مورد گفتار تان نشانه ایست از بی منطقی شما
چه دشوار است برای انسانی که در دوران پایانی عمرخویش ناگزیر باشد که هر روز را با اندوهی بگذراند و بکوشد که دلتنگی های دوران روزگار را با تنگ دلی های پدید آمده، از روح و روان خود بیرون کند. روزی نیست که مطلبی نوین برای من روی ندهد و خبری نا خواسته بگوشم نرسد که نتوانم تحمل درد رنج های پدید آمده از هم میهنان را از توان و جان خود دور کنم. محیط های اجتماعی بسیاری که امروزه در اختیار همگان قرار یافته است، از سویی بسیار مفید و ما را در جریان پیشروی دنیایی که بسرعت در حرکت است واقف میکند. اما از دید دیگری میتواند بهمان نسبت زیان آور برای طرز تفکر ما ایرانیان باشد. بیشترین ما، رویه هایی را که در زندگی روزانه برای خود بوجود آورده ایم که آنرا در چنین محیطی در معرض بررسی عام قرار میدهیم که میتوانند بهمان برهان به آشکار نمودن و بر ملا کردن بدبختی ها و بی تمدنی های ما نقش عمده ای را بعهده داشته باشند. روزی نیست که فیسبوک را باز نکنم و در آن نبینم که یکی از هم میهنان ایرانی دیگر ما، ننگی تازه برای همگان ایجاد نکرده باشند
طرز فکر و کار این بزرگواران بکلی تغییر نموده است؛ از سخن گفتن آنان تا نگارشات شان، آثاری از فرهنگ و تمدن و انسانیت بچشم نمیخورد. آنچه بدان کوچکترین توجهی نمیکنند، حفظ آبرو و نگهداری فرهنگ کهن سال کشور ما میباشد. بنیاد ملی و فرهنگی ملتی را بنام ایرانی بکلی از بین برده اند، اگر چه سده ها است که چیزی شایان گفتن از آنها برای ما باقی نمانده است. حرمت سخن گفتن و گفتگو نمودن و احترام به باورهای دیگران اثری است که از میان اکثریت نزدیک به تمامی هم میهنان رخت بر بسته است. کاوش و در یافتن از آنکه، آنچه میگوییم بدرستی باشد جای خود را به ناسزا گفتن و تهمت و افترا تعویض نموده است. اثبات عقیده از روی برهان، جایش را به دشنام و اتهام داده است
چند روزی پیش همسر نازنیم، قطعه ای از فیسبوک را برای من فرستاد که آقایی در باره نویسنده و خلاق داستان های “دایی جان ناپلیون” داد سخن میداد. ایشان با استفاده از لجن ترین واژه ها و دشنام ها از آقای ایرج پزشکزاد یاد میکرد و خوشحالی مینمود که او “بدرک واصل شده است.” (این جمله را مرتبا تکرار مینمودند) آنجناب، آقای پزشکزاد را نوکر انگلیسی ها میدانست. شاید در طی زمان، ده تا دوازده دقیقه ای، که در اینباره سخن رانی کردند، جز نا سزا گویی چیزی دیگری از گفتارش حاصل من نشد. آقای پزشکزاد را نه هیچوقت ملاقات کرده ام و نه رابطه ای با ایشان داشتم و نه از مشی سیاسی ایشان آگاهی دارم. دریافتم که تحصیلات خود را در ایران و فرانسه بپایان رسانده و از دانشگاه حقوق فارغ التحصیل شده بودند. تا آنجاییکه پی بردم برخی از کارهای نویسندگان پیشرو سده های پیشین فرانسه را بررسی و شاید به فارسی برگردانده باشند بمانند کارهای ولتر و مولیر. آقای گوینده متمدن ما هیچ سندی نشان ندادند که چرا پزشکزاد را نوکر انگلیس ها میدانند،” فقط اتهام. ” در عین ادای گفتار بی سر و ته خود، داد سخن را ادامه دادند و توهین بدکتر مصدق را آغاز نمودند و سخنان بی معنی و پوچ خود را با توهین بدیگران و بویژه به دکتر “یار شاطر” که عمری را برای بزرگداشت و گسترش فرهنگ ایران بسر آوردند، ادامه دادند، و ان رادمرد نازنین را بنام “یار شتر” خواندند. دکتریار شاطری که بیگانگان بوجود او و کارهای فرهنگی او افتخار میکنند. بدبختی فقط در این نیست که چنین افرادی دست بکار هایی میزنند که کوچکترین شایستگی را در آن ندارند، گنه کاران دیگری هستند که پخش اراجیف این افراد را بعهده دارند و به احتمال زیاد از منابع دیگر رهبری میشوند وهیزم کش این کشاکش میگردند
آیا صلاح در ین نبود که این شخص مدارک لازم را برای اثبات ادعای خود ارایه میداد؟ خیر.. چرا باید بخود زحمت اینکار شاق را بدهد، و حال آنکه براحتی با دشنام دادن بدیگران میتواند بدان چه میخواهد برسد! اگر کاوشی میکرد، در آن صورت چنان کاری مربوط میشد با اعمال افراد متمدن که ارتباط آن با بیشترین هم میهنان ایرانی ما امکان پذیر نیستند. چه ادعایی بر علیه دکتر مصدق و یا دکتر یارشاطر داشتند؟ کسانی که دست بدین گونه اعمال میزنند، ننگی هستند بر جامعه ما و با سوگ فراوان بیشترین مردم زادگاه ما، آن قابلیت درک را ندارند که گفتار دیگران را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند و بر کردار معروف “الناس علی دین ملوکهم” رفتار میکنند
*************
این افراد وانمود میکنند که محقق هستند و مورخ، ولی فرآورده آنچه که عاید خواننده و یا شنونده از مطالعه سخنان و نگارش های آنان دست میدهد هیچ است. عین گفتار ایشان را سالهاست که دولت اسراییل نسبت به فلستینی ها بمورد اجرا گذاشته است. در این هنگام بیاد آن شعر معروف مولانا افتادم
کار پاکان را قیاس از خود مگیر…. گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
برای من غیر قابل درک است که چرا کسانی چون “آقای ابراهیم حکیمی” نمیتوانند و یا نمیخواهند بپذیرند که زندگی قابل ارزش میباشد و تمامی بندگان ایزد بزرگ باید آن توانایی را داشته باشند که از حد اقل فراورده آن بهره بگیرند. آیا سردمداران کنونی اسراییل کارهای آلمان فاشیستی را بنوعی دیگر، امروزه انجام نمیدهند؟ آیا بایست گناهی را با گناه دیگر پاک نمود؟ ایکاش اینطور نبود. هر کسی که به کارهای دولت کنونی اسراییل موافقتی ندارد، ضد اسراییل نیست. آیا آقای ابراهیمی هیچوقت این فکر را کرده است که امکان آنکه آنان دوست واقعی و حقیقی اسراییل باشند بسیار است،
بقول معروف
دشمن دانا که غم جان بود………..بهتر از آن دوست که نادان بود
میگویند که بیشترین ما مردم ایران از فرهنگ و خرد بی بهره هستیم! خرد و فرهنگ و یا بدید متجددین “انتلیژانس”، سده ها است که از بیشترین مردم ما سلب شده است. دین اسلام و نیرو گرفتن ملایان و پایین نگه داشتن سطح فرهنگی در طی یک هزاره وپنج سده گذشته به بالاترین حدود خود رسیده است. این سیه بختی، فرآورده ای است از گوهر های وارداتی تازیان که ارایه و پخش آنها را علماء و سردمداران دینی با همکاری برخی از سلاطین بیشعور بعهده داشته و دارند
میخواهم که این نوشتار را با شعری از فردوسی، آن رادمرد بزرگ که تمام زندگی خود را برای زنده نگه داشتن کشورش بپایان رسانید، به نکته ” خرد” اهمیت بسیاری داده بپایان برسانم
خرد چشم جان است چون بنگری……. تو بی چشم، شادان جهان نسپری
[1] – Claudine Gay, President of Harvard University.
[2] – South Africa.
[3] – International Court of Justice in Hague. دادگاه بین المللی لاهه کارش در بررسی اختلافات بین کشور ها میباشد که پس از جنگ دوم جهانی و بجای دادگاه دایمی بین المللی تشکیل شده است. دادگاه شامل پانزده داور است که از سوی سازمان ملل و شورای امنیت برای مدت نه سال انتخاب میشوند. هر کشوری نمیتواند بیش از یک داور داشته باشد. این دادگاه از زمان ایجاد، ماه می ۱۹۴۷ تا روز سیزده نوامبر ۲۰۲۳ تعداد ۱۹۱ شکایت را مورد بررسی قرار داده است.