بهتر از آن دوست که نادان بود
اگر مرهمی بر زخمی نیستی، انرا نمک سود مکن
دوست دارم که نوشتار امروز را در باره رویداد نوینی که در جامعه جهانی رخ داده است و واکنش مردم ایران را در باره آن، مورد گفتگو قرار دهم. اگر حدس زده اید که در باره جایزه صلح نوبل است، گمان شما یقین است. اجازه میخواهم که گفتار خود را با شعری بسیار پر معنی از شاعری گرانقدر، نظامی، برای شما آغاز نمایم
کم گوی و گزیده گوی چون در…………… تا زاندک تو جهان شود پر
مفهوم این خط شعر توسط بسیاری از فیلسوفان و دانشمندان و نویسنگان و شعرا بزبانهای مختلف گفته و نوشته شده است. من این شعر نظامی را بسیار دوست دارم. او بطورعامیانه میگوید “اگراز مطلبی آگاهی کافی و وافی نداری، سخنی ازآن مگو که ممکن است باعث ایجاد ناراحتی هایی گردد.” نمیتوانم که به طرز تفکر برخی پی ببرم که چه اصراری دارند که خود را نخود هر آشی نمایند و هر مقوله ای را که میخوانند و یا میشنوند بر خویش لازم بدانند که در باره آنها اظهار نظر کنند
واقعا که جای سوگورای بسیار است، که بیشترین ما به آنچه که در دور و بر ما میگذرد بی اعتنا هستیم و از گدشته پندی نمیگیریم و همان نادرستی را تکرار میکنیم و شکایت از آن داریم که چرا کار ها بر وقف مراد ما نمی چرخد. نسبت به باور خویش، خود پسندی را به اوجش میرسانیم. در چنین برهه ای از زمان کار هایی را انجام میدهیم که ممکن است توهینی بدیگران شناخته شوند و هنگامی که با مخالفت کسان روبرو میشویم با کمال بی احترامی، باور آنان را بی ارزش و برایشان ارجی را قایل نمیشویم
چند روز پیش آگاهی یافتیم که کمیته صلح نوبل در اسلو (نروژ) اعلام نمود که این جایزه آرامش و دوستی، برای سال ۲۰۲۳ به یک بانوی ایرانی بنام نرگس محمدی داده خواهد شد. خبری بسیار شادی آور برای آن نازنین و أعضاء خانواد اش و تمام ایرانیان. این عمل کمیته در زمانی صورت گرفت که گیرنده آن در زندان حیوانات وحشی حاکم بر ایران بسر میبرد. همانطوری که میتوان حدس زد، این خبر رعد آسا در مجامع مجازی نشر پیدا کرد و هر کسی بفراخور حالش نکاتی در این باره نوشت. در واقع کار کمیته یک امپول تقویتی بود که تن بی جان ایرانیان زنده کند و به آنان امیدی برای آینده بدهد
آنچه درمحیط های مجازی در این روزها میگذرد، و دیدن و خواندن افکار دیگران و اشتراک آنان در امور اجتماعی و سیاسی بسیار پر ارزش میباشند. با وجود مزایای بسیاری که در این کار دیده میشود و قابل ارزش و احترام است ، در عین حال در کج پنداری و گمراهی بسیاری از هم میهنان، نقش بسیار بزرگی را بعهده دارد. نکته ای که برای کسانی بمانند من پیش میاید اینست که تا کی میتوان در چهارچوب شکیبایی در جا زد و به سبب احترام به باور دیگران، کارهای نادرست و خراب کارانه آنان را بدیده بخشش نگریست و سکوت نمود. یقین دارم که کارهای گروهی از این افراد نتیجه نادانی آنان است، اما میبایست که برای چنین امری نیزحدی متصور باشیم
ابراز باور های بیشماری که در این باره در محیط های مجازی منعکس گردید بمانند نوش دارویی، امیدی نوین جهت برابری با حاکمان جانی و باور بر اینکه کارمردم ستم دیده ایران مورد پذیرش مجامع بزرگ فرهنگی و سیاسی و اجتماعی دنیا قرار گرفته است در مردم ایجاد نمود. چنین فرآورده ای باعث ایجاد آن توانایی در آنان میشود که در مسیر نیل به آزادی خود گام های بزرگتری بردارند
چند روزی از این واقعه نگذشته بود که دوستی پیامی را در فیس بوک گذاشت و بر انتشار و پخش این مطلب شادی افروز ایراد گرفت و نگارشی بصورت زیر ایراد نمودند: “چه کسی جایزه گرفت درد ما را دوا نمیکند لطفا وقت و انرژی گرانبهای خودتان را صرف رهایی از این کابوس وحشتناک کنید.” آیا این شخص بدین موضوع توجه نمود که با چنین کاری شخصیت یک انسانی راکه هم اکنون بسبب حمایت از مردم ستم دیده است، در بند است مورد حمله قرار داده است

در این اندیشه ها هستم که پی میبرم که خسته شدم از معاضدت کسان به اصطلاح دوست و رنجورم از همزیستی با دشمنان در لباس همکاران و دروغ گویان در نمودار درست کاران. دل سردم که نفس گرم من در مغز یخ زده و پوسیده برخی از هم میهنان دارای کوچکترین تاثیری نیست. گرفتاری در کجا ست؟ آیا بسببی من از قافله عقب مانده ام و نان را بنرخ روزنخورده و نمیخورم . آیا بدین جهت است که بهیچ گروه و دسته ای در هیچ برهه ای از زمان بستگی نداشته و ندارم و نخواهم داشت؟ از کمونیست های کشور منزجرم بودم، نه برای ایدیولوژی آنان بلکه برای پذیرش نوکری بیگانگان. خاطرات تلخی از آنزمان جنگ و اشغال کشورم بدست روس و انگلیس دارم که تا بامروز بمانند کابوسی مرا رنج میدهند. صدای برخورد نعل کفش هایشان با سنگ فرش خیابان سپه و اسفالت های راه ها در گوشم طنین انداز است. آنروزی که نیروی نظامی شوروی در شهر تهران میگشتند و همکلاسان توده ای افتخار به بنده گی آنان را میکردند. نه از مشروطه طلبانم، نه پیرو حکومت سلطنتی و نه جمهوریخواهم. قدرت تحمل دیکتاتور ها و مستبدان را ندارم. کوشش میکنم که به باور دیگران بدیده احترام بنگرم و تا وقتی که کار آنان به آزادی و حیثیت کشور و شهروندان آن صدمه ای نزده و نمیزند. تابع و عاشق آن حکومتی هستم که به آزادی افراد احترام میگذارد و در پی خوشنودی و پیشرفت آنان گام بر میدارد
نا رواست امروزی که در خارج از کشور زندگی میکنیم و از وضعیتی بسیار راحت تری برخوردار هستیم آنطور رفتار کنیم که معنی “دستی از دور بر آتش داشته باشیم” در باره ما صادق باشد. تنقید کنیم آنانی را که در حال سوختنند. آیا آن داستان “های لنگش کن” را میدانید؟ در کشتی گاه ها، تماشاچی ها برای تهییج و ایراد ازکشتی گیر مورد علاقه خود دایم فریاد میزدند و دستور میدادند که “های لنگش کن.” آری، هنگامی که از معرکه بدوریم و از گزند ناکسان در امان، خیلی باسانی میتوان بر بازیگران میدان ایراد گرفت. چرا یاد نمیگیریم که از اثرات بد گفتار و کردار خود بر دیگران آگاه باشیم و سخنانی بگوییم و کاری ناپسند انجام دهیم که باعث رنجش کسان دیگر گردیم. چرا آن گفتار زیبا را فراموش کرده ایم که: “اگر نمیتوانی مرهمی بر زخم ما نهی، آنرا نمک سود نکن.” و یا بگفتار بابا طاهر
ته که نوشم نه ای، نیشم چرایی……ته که یارم نه ای، پیشم چرایی
ته که مرهم نه ای بر داغ ریشم….. نمک پاش دل ریشم چرایی
متاسفانه زجر و ناراحتی های که این بانوی نازنین متحمل شده و میشود برای بیشترین ما غیر قابل تحمل است. زندانی های پی در پی. او سیزده بار بازداشت شده است؛ پنج بار حکم محکومیت گرفته است و در مجموع بیش از سی و یک سال برای وی حبس تعیین کرده اند و محکوم به ۱۵۴ ضربه شلاق شده است. آیا این دوست میخواهد که این ره آورد ملا ها فراموش شود و یک روزنه امیدی که برای نجات آن بانوی میهن پرست که توسط بیگانگان، نه هم میهنان ایرانی ساکن در اروپا و آمریکا، در پیش پایش گذاشته است، آنرا نیز محدود نمود، آنهم برای یک خیال واهی. وای بر چنین طرز تفکری
بانو محمدی در سال ۱۳۹۹ در طول محبوسی او تخفیف داده شد، اما در عرض سیزده ماه مجددا به اتهام کار های خلاف علیه کشور، دوباره بزندان افتاد که این زندانی بودن تا این زمان ادامه دارد. این گرامی دخت ایران، امروز نمیتواند با فرزندان و همسر خود ملاقات کند آیا از انسانیت بدور نیست که شرح حالش را انتشار ندهیم و با تاکید به شناسایی بین المللی وی شاید بتوانیم که دولت آدم کش کشور را مجبور به آزادیش نماییم؟ با چه برهانی زندانی بودن، دوری او از فرزندانش و عزیزانش را میتوان بدون اهمیت تلقی نمود. اگر این دوست پر مایه اندکی اندیشه میکرد و در باره نوشتار خود تامل و تعمق مینمود، بر ایشان روشن میگشت که برای مردم ایران و برای آنانی که برعلیه دیو صفتان اسلامی در حال نبردند، این رویداد بسیار واقعه پر ارزشی است در ازدیاد و نگهداری روحیه آنان و تاملی در اینکه یک سازمان بزرگ بین المللی با چنین اعلامی پشتیبانی خود را از مردم ایران علننا نشان داده است
البته ما نیز نباید فراموش کنیم که ممکن است پندار و گفتار این دوست از روی غرض شخصی نبوده و ناشی از بی توجهی کامل ایشان به اصل موضوع باشد، که آنهم البته گناهی است که بدون درنگ و کاوش لازم، کاری نادرست انجام دهیم و یا سخنی نا سنجیده از دهان بیرون دهیم
زبان در دهان ای خردمند چیست…….کلید در کنج صاحَب هنر
چو در بسته باشد، چه داند کسی…….كه گوهر فروش است یا پیله ور
امید بر آن دارم که آن دوست نازنین که چنین نوشتاری را در محیط مجازی گذاشته است به نادرستی کارش پی برده باشد و آنرا از فیسبوک بردارد و از کردار خود از تمام ایرانیان میهن پرست، بویژه از آن دخت ایران که هم اکنون در زندان دژخیمان حاکم بر کشور بسر میبرد پوزش بخواهد وا مید بخشش را داشته باشد
بامید دیدن آن شجاعت اخلاقی