گذری اجمالی در تاریخ سالهای پایانی شاهنشاهی ایران
سده ها پیش فیلسوفان بزرگ کشورما پند هایی را برای ما بغنیمت گذاشتند که همتا و مشابهی ندارند. با سوگ بسیار، بیشترین ما، در نتیجه از دست دادن فرهنگ خود بدان درجه رسیدیم که به هیچیک از نصایح پر ارزش آنان گوش فرا ندادیم و نمیدهیم. بیاد دارم که در کلاس های دبیرستانی یکی از مواد مورد تدریس، در بخش ادبیات پارسی، کلیاتی بود از نامه پر ارزش “کلیله و دمنه.” کتابی که توسط دانشمند ایرانی “عبدالله ابن المقفع”، (۷۲۱-۷۵۶ میلادی) از زبان پهلوی به تازی بر گردانده شده بود. یکی از نصایح گرانبهای آن که در مغز من نقش بسته است، پندی است، بطور اجمال بصورت زیر: “عاقل آنست که سرگذشت دیگران را آیینه نمودار حال خویش پندارد.” ممکن است که این جملات کاملا با گفته کتاب مطابقت نداشته باشد، ولی مضمون همان است
شاهزاده گرامی: مدت ها بر این اندیشه بودم که نکاتی را با شما در میان بگذارم. اما در انجام این امر متردد بودم که آیا صلاحی در چنین کار موجود است و یا خیر. با آنچه که امروز، چه در میهن زادگاهی ما، ایران، و چه در محیط های مجازی در میان هم میهنان ایرانی ما روی میدهد، و چه بویژه با ا فزایش دانشی که در درازای ده هه ها سال از زندگانی خود آموخته ام ، مرا وادار نمودند که چنین کاری را از بوته خیال به مرحله عمل درآورم و این است که مبادرت به نگارش این برگ را مینمایم
نخست آنکه میخواهم مروری در تاریخ چند دهه گذشته کشورمان را با هم داشته باشیم. اما پیش از گفتگو در این مطلب باید اظهار نمایم که دید من از این سخنان و اینکار تدریس نیست، چون شما خود دانشمندی در این امور هستید. بلکه فقط مروری است بر آنچه که بر ما گذشت و میگذرد. بیش از آغاز به سخن از شما، شاهزاده گرامی، خواستارم که نگاه ژرفی به گذشته نه خیلی دور بنمایید؛ یعنی تاریخ زندگی پدر و پدر بزرگ خود را با دید عمیق و باز و عادلانه بررسی کنید. به این امر یقین دارم که شما هم توانایی و هم شایستگی چنین کاری را دارید که با آنچه که رخ داده است با دید و منطق درست روبرو گردید. هیچوقت منظره گفتار شما را در آخرین گرد همایی که در هیوستن، تکزاس داشتیم فراموش نمیکنم. یکی از حاضرین ازگروه “مگسانند گرد شیرینی” آغاز به ناسزا گفتن به دکتر مصدق را نهاد، نه اینکه برهانی در این ره داشته باشد، بلکه به احتمال بسیار قوی برای خود نمایی و تظاهر به شاه دوستی. واکنش شما برای من بسیار جالب بود؛ با عصبانیت هر چه تمامتر مشت بر میز کوبیدید و فریاد بر وی برداشتید: “آقا بس کنید، مصدق مرد، آریا مهر مرد، کشور را دریابید.” آن منظره پیوسته در برابر دیدگان من جلوه گر است
شاهزاده گرامی، هیچ آموزگاری برای آیندگان کشوری بمانند تاریخ آنان نیست. شادروان رضا خان، خود را از هیچ به بالا ترین مقام در کشورش رسانید، بویژه که ناگزیر بود که به نا چاری، چنین کاری را با همکاری گروهی از ایرانیان که بیشترین آنان خدممتگذارن بیگانه بودند انجام دهد. شکی نیست که رسیدن بدان مقام برای وی، و در آغاز امر، بدون یاری دولت انگلیس، که فعال ما یشا در دربارهای شاهان قاجار و آخوند ها بود، غیر ممکن مینمود. رضا خان، آنطوری که آنروزها وی را مینامیدند، یک میهن پرست حقیقی بود. پس از رسیدن به سلطنت کوشش نمود که خود و کشورش را از قید و بند اسارت انگلیس رها نماید، امری که انگلیسی ها بهیچوجه پذیرا نبودند. همانطوری که بار ها متذکر شده ام، کار های رضا شاه را نمیتوان بدون نقص تلقی نمود، بمانند کار های هر شخص دیگر، اما در بررسی کامل و منصفانه هر فردی باید تمامی اعمال او را از مد نظر گذراند
اشتباه بزرگ رضا شاه در این بود که متوجه قدرت نوکران انگلیس در دولت خود نشد. با گذشت زمان، رضا شاه بطور قابل ملاحظه ای در کارش موفق گردید و بدون اغراق در باره اش میتوان گفت که خدمتی بینظیر به میهن و مردمش کرد. دست انگلیس را از بسیاری از امور داخلی کشور کوتاه نمود، میهن زادگاهی ما را به اندازه زیادی از آن منجلابی که شاهان قاجار آنرا فرو برده بودند بیرون آورد. کوشش کرد که با آوردن یک نیروی سومی در کشور تعادل سیاسی مملکت را نگهداری کند، (به نگارشات من در این باره نگاه کنید). و بدین روی تلاش بسیار نمود که خود را به آمریکا نزدیک نماید که متاسفانه به سبب جهل و نادانی دول وقت آمریکا چنین امری میسر نگردید. خاینانی چون وثوق الدوله، فیروز فرمانفرما، و صارم الدوله، با قرارداد ننگین ۱۹۱۹جنایت بزرگی را مرتکب شدند که پرداخت تاوان آنها بگردن رضا شاه افتاد
حمله متفقین به ایران بسال ۱۹۴۱ و خیانت سران نظامی وی در منحل کردن ارتش (سر لشکر احمد نخجوان، علی ریاضی، ٰعزیزالله ضرغامی و چند تن دیگر) و بعدا تبعید رضا شاه، بدید من، وابستگی کامل و بسیاری به کارهای او بر ضد انگلیس را داشت و یکی از عوامل عمده و اساسی در تصمیم دولت انگلیس برعلیه وی باید محسوب شود. خیانت سردمداران ارتش ایران، ارتشبدان “فردوست و قره باغی “را در زمان پایانی دوران محمد رضا شاه فراموش نکنید
در سال ۱۹۲۴، در زمان صدارت رضا خان ، تغیر وضع چندی رخ داد که میتوانست پیش در آمد برگ نوینی در روابط ایران و آمریکا با شد. یکی از آن موارد، پیشنهاد قرارداد ساختمان راه آهن ایران و گسترش راه های شوسه کشور با شرکت “اولن”[1] آمریکا بود. در همان هنگام نیز قرار دادی برای اکتشاف نفت شمال با شرکت سینکلر[2] آمریکایی در شرف اتمام و به مرحله امضاء میرسید. در چنین برهه ای از زمان دولت انگلیس به یاری مزدوران خود واقعه “سقا خانه آشیخ هادی” را بدست خمینی و برادرش پسندیده و عموی آنان[3] طرح ریزی کرد. رویدادی که منجر به قتل معاون سر کنسول آمریکا در تهران، سرگرد رابرت ایمبری[4]، گردید. و نتیجه آن شد که آمریکاییان بی سیاست، بطور کلی از همکاری به ایران دست برداشتند
پس از حمله متفقین به ایران در سال ۱۹۴۱، کشور در زیر لگام دو دولت متجاوز و خونخوار روسیه و انگلیس قرار گرفت. دولت های وقت در ایران مجددا کوشش نمودند که پای دولت آمریکا را در ایران باز کنند، و تا حدی قابل ملاحظه در این راه موفق شدند و شاد روان فروغی، نخست وزیر وقت، کمک شایانی در این باره نمود وباید بدانیم که یاری آمریکا بود که پدر شما، شاهزده محمد رضا پهلوی، توانست به سلطنت برسد. انگلیس نقشه ای دیگر برای ایران در سر میپرورانید و بهیچوجه متمایل به ادامه سلطنت پهلوی نبود و میخواست که مجددا یکی از قاجار را بر اریکه پادشاهی ایران بنشاند. انزجار آنان از رضا شاه به شاهزاده محمد رضا منتقل شده بود. شاهزاده محمد رضا، در آن اوان از محبوبیت قابل توجهی در میان مردم برخوردار بود، جوانی تحصیل کرده سویس، فردی آزادیخواه بتصور غالب مردم، هوادار آزادی برای همه و پشتیبان یک دولت مشروطه سلطنتی که در آن شاه میبایست سلطنت میکرد ونه حکومت.
مایل نیستم که در این مختصر، تاریخ را تکرار کنم و آنچه که روی داده بود بر شمارم، اما با سوگ بسیار محمد رضا شاه بخواسته هایی که بیشترین مردم کشور بدان معتقد بودند پشت کرد و زیر تاثیر گروهی خاصی قرار گرفت و رفتارش منجر به تعویض مشی تاریخ مملکت گردید. من شکی ندارم که وی مردی بتمام میهن پرست بود و کوشش در آن داشت که ایرانی بزرگ ایجاد کند. متاسفانه اثرکارهای خایینان به کشور و فشار برخی از افراد خانواده سلطنتی، باعث گمراهی آن جوان گردیدند و او را براه نا درستی برای نجات کشور رهنمایی کردند، که بقول معروف راهی که به ترکستان پایان یافت
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی……….. کاین ره که تو میروی به ترکستان است
مخالفت محمد رضا شاه با نخست وزیرش، دکتر محمد مصدق، در هنگام ملی کردن نفت ایران، شاهد زنده ای است از آنچه که من میگویم. خیانت دولت وقت آمریکا به ایران، فرستادن جاسوسان برای برقراری کودتا بدست کسانی چون سر لشکر زاهدی و همانند وی و همکاری برخی از افراد خاندان سلطنتی و روزنامه نگارانی چون عبدالرحمن فرامرزی از کیهان و گروه بسیاری دیگر بمانند آیت الله کاشانی، بقایی و مکی، سیر تاریخ را در ایران تغییر دادند و امروزه بیشترین مورخین آزاد اندیش بر آنند آنچه را که نه تنها ایران ، بلکه خاور میانه از آن امروز رنج میبرند فرآورده آن کودتا میباشند
پس از کودتای بیست و هشت مرداد ۱۳۳۲، (۱۹ اگوست ۱۹۵۳)، تغییرات زیادی در شاه جوان پیدا شد. وی بیش از پیش خود سر و مستبد گردید. و کار را بدانجا رسانید که فعال ما یشا گردید. قانون فقط گفتار ایشان بود و بس. گروهی بزرگی از مزدوران، او را در چنین کاری تشویق میکردند. علت اینکار بخوبی آشکار بود، آنچه که بر قدرت شاه اضافه میشد، منجر به ازدیاد قدرت آنان میگردید که خود را نماینده او قلمداد میکردند. این کاسه لیسان هر روز لقب تازه ای برای شاه وضع مینمودند. آنان بخوبی میدانستند و به ماهیت کار خود پی برده بودند که خودکامگی آنان رابطه مستقیم با جدا کردن شاه از ملت را دارد
چندین دهه پیش که در تاریخ فرانسه مطالعه میکردم، به مطلبی بسیار جالبی پی بردم که هنوز هم برای من تازه گی دارد. در سال ۱۸۲۵ میلادی (نزدیک دویست سال پیش) در فرانسه ، نامه ای کشف میشود که در سال ۱۶۹۴ میلادی به پادشاه وقت فرانسه، لویی چهاردهم نوشته شده بود. این نامه از سوی “فرانسوا فنلن[5] ” آرچه بیشاب فرانسوی بود که در ضمن تدریس “دوک دو بورگونی ” نوه لویی چهارده را نیز بعهده داشت. در آن نگارش، فنلن انتقادی شدیدی از طرز حکومت لویی چهارده میکند. تشریح وی از آنچه در آنزمان در فرانسه روی میداد، انگار آیینیه ایست که واقعات سلطنت محمد رضا شاه را در خود منعکس مینماید. سلسله بوربن پس از پایان زندگی لویی پانزده و در زمان پسر او لویی شانزدهم در انقلاب بزرگ فرانسه عملا از بین رفت
«محمد رضا شاه خودکامگی را بدان حد رسانید (بنگارشات دیگر من در همین بلاگ نگاهی کنید) که تشکیلات دیگری در کشور، به معنی یک دولت وجود خارجی نداشت. در این ره، با کمال تاسف، شاهزاده گرامی، افراد خانواده سلَنطنتی و وابستگان آنان، و سودجویان، منافع آنی خود را بر سود کشور و سلطنت و شاه برتری دادند. بسیار متاسفم که بدون پرده با شما چنین سخنانی میگویم، ولی بگفتار پیشین شما واقفم که مایل بدانستن حقیقت هستید و باز امیدوارم که مرا تا ان اندازه میشناسید که آنچه را که بدان مومن هستم بر زبان میرانم و برشته نگارش در میاورم و خواستار پاداشی از هیچکس نیستم؛ معهذا از این امر پوزش میطلبم که اگرآنچه را که مینگارم مطابق میل شما نباشد. علاقه خانواده ما به شخص شما، شاهزاده گرامی، چنین کاری را به من امر میکند و اگر جز این کنم در اجرای وظیفه خود کوتاهی نموده ام
شاهزاده نازنین من، در آن ایام، برای نخستین بار در یک کشوری بمانند ایران، ما دیدیم و شاهد بودیم که چگونه دولتی، بدون پروا و داشتن هیچگونه مجوز قانونی، اموال و املاک مردمش را بزور و جبر و بر خلاف آیین از آنان میگیرد، بدون پرداخت بهاء آنها!(منظور در اینجا اصلاحات ارضی نیستند). مردمی که دسترسی به هیچ گونه دادخواهی نداشتند. دیدیم که افراد وابسته به خانواده سلطنتی کنترات دولتی را میگیرند و کار های محوله را انجام نمیدهند (مهندس قطبی ها) ، بشخصه در یافتم که چگونه افراد بی لیاقت و غیر آگاه را بر مصدر کار گماردند که جز ایجاد دشمنی برای شاه و سلطنت کاری انجام نمیدادند (دکتر دیبا ها). وزرایی چون روحانی که مدت ها وزیر آب و برق ایران بود و در خالی کردن خزانه کشور دست داشتند. درجه داران ارتش که از مقام خود سوء استفاده میکردند به زیان سایر مردم ایران. اینگونه رویدادها بسیار بودند و فقط برای مثال این چند تا را آوردم
مردمی که از این رویدادها رنج میبردند و از ترس ساواک (لولوخور خوره آن زمان) جرات سخن گفتن نداشتند. عاملین این نادرستی ها تمامی کارهای خود را بنام شاه به مردم ارایه میدادند، که نفرت مردم را بر ضد پاد شاه افزون مینمود. میتوانم صد ها نفر را برای شما نام ببرم که از حوصله این نگارش بدور خواهد بود. واژه شاه مترادف با واژه ای زننده و نا پسند در میان عامه مردم گردید و شاه را در دید مردم عادی بصورت دیوی در آوردند. آیا میتوانید تصور این اوضاع را بکنید؟ اما روش مردم امروزی کشور نسبت به شما، گفته حافظ را دو باره جلوه گر میکند: “ که گناه دیگران بر تو نخواهند نوشت”.
شاهزاده گرامی، شما تنها امید بیشترین مردم ایران در این روز های تاریک تاریخ کشور هستید. میبایست که تمام هم خود را بر آن دارید که با طبقه عام مردم در تماس باشید. اگر اشتباهی را متحمل شده اید، بدون تامل بدان اعتراف کنید و پیروان خود را از آن آگاه نمایید. بدانید که اقرار به خطا لازمه داشتن شجاعت و مردانگی است و پر ارزش. مردم عادی براحتی این گونه اشتباهات را میبخشند. کوشش نمایید که از ابراز حقیقت کوتاهی نکنید، گر چه بظاهر به زیان شما باشد
از افراد ابن الوقت، بوقلمون صفت و بادمجان دور قاب چین، خود را بر حذر دارید. گول نوشتار بیشترین آنان را در “فیس بوک” نخورید. چه بسیار کسانی باشند که نان را بنرخ روز میخورند. کوشش کنید که افراد خانواده و آشنایان نزدیک خود را مصدر کاری نکنید که آینده آن، جز پشیمانی سودی برای شما نخواهند داشت. اصولی را برای خود ایجاد و به آنها پای بند و پا بر جا باشید و آنها را برای مردم عادی تشریح کنید. از معاشرت با “بعله قربان ها” خود را بر حذر دارید، چه آنان فقط مصالح شخصی خویش را در دید دارند. قولی به مردم ندهید که انجام آن غیر ممکن و یا بسیار مشکل و عملی نیاشد، مشکلات خود را بی پرده با هم میهنان حامی خود در میان گذارید که در آنان آن حسی ایجاد گردد که شما را متعلق بخود بدانند. بسیاری از این نکات را پس از استعفا از ” آر. دی.اف” و یا “آر.دی.یو” در بیستم نوامبر ۲۰۱۱ طی ایمیلی برای . شما فرستادم ، اما متاسفانه هیچ پاسخی از شما دریافت نکردم ا
گرفتاری من در آن زمان، موضوع ایجاد درمانگاه برای مردم بی بضاعت ایرانی بود، که برابر دستور شما آنرپیروی میکردم که متاسفانه بجایی نرسید، چون برخی از کسانی که مامور همکاری شدند، انجام چنین اصلی را منوط کرده بودند به ایجاد تشکیلاتی بسیار عظیم که ملیون ها دلار سرمایه را لازم داشت. آنها میخواستند که درمانگاه هایی مجهز بهمه وسایل بسازند که به باور اهل فن کاری نادرست بود. دید یکی از آن افراد، که فروشنده دست دوم لوازم پزشکی بود، فقط بردن سود هنگفتی از این راه برای خودش بود، نه خدمت به مردم. در واقع بیشترین آن کسان، در پیشبرد افکار شما کوچکترین علاقه ای نداشتند. با استعفای من و کناره گیری چند نفر دیگر تمام نقشه ها نقش بر آب شد. میبینم که برخی از همان افراد هنوز در دنبال شما هستند و امیدوارم که متوجه کردار آنان باشید، چه که من از بودن چنین کسانی هراسانم.
اگر برای شما امکان کار کردن با اشخاص با وجدان و میهن پرست واقعی ایرانی وجود ندارد،ازهمکاری با گروهایی که کارشان روشن نیست کناره گیری کنید. عدم همکاری با افراد نادرست با ارزش تر است از هم پالگی شدن با مردمی بدون شخصیت و مزدوران بیگانه.
این است مختصری از آنچه را که میخواستم با شما در میان بگذارم و این درد دل را با شعر زیر پایان میدهم:
من آنچه که شرط بلاغ است با تو میگویم………….تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
مکن به چشم ارادت نگاه در دنیا……..که پشت مار به نقش است و زهر او قتال
[1] – Ulen Construction Company of New York.
[2] – Sinclair Oil Cpmpany.
[3] – حمید خواجه نصیری؛ کتاب “وارث ملک کیان”.
[4] – Major Robert Imbrie.
[5] – Fraçios Fénlon 1651-1715. (Fraçois de Salignac de la Mothe-Fénlon, a French Archbishop, theologian, poet, and writer.