من با سر داخل مستراح خواهم شذ
دوست دانشمند وادیب و شاعر خوش ذوقی از هم شهری های گیلانی دارم که در حاضرجوابی و بذله گویی استاد است. وی سالها پیش در یک گردهم آیی دوستانه حکایت شیرینی تعریف نمود که همگی حاضرین آنرا یک شوخی پنداشتند. داستان بر این بود که در دهه۱۳۸۰ یکی از افراد نظامی در گیلان از درجه سرهنگی به سرتیپی ارتقا میافت. وی از جهات نظامی برای اخد چنین رتبه ای واجد شرایط بود، اما میبایست علاوه بر داشتن معلومات نظامی، امتحان دینی را نیز بگذراند. بدین روی جناب سرهنگ معرفی میشود به یک گروه سه نفری از مراجع تقلید. در ساعت مقرر ایشان در محل موعود حاضر میشوند و به سه آیت الله و مرجع تقلید معرفی میگردند
نخستین پرسش دینی آن بزرگواران این بود: “جناب سرهنگ بفرمایید ببینیم که برای انجام قصد حاجت با کدام پا میبایست وارد مستراح شد؟” بیچاره جناب سرهنگ که تصور چنین پرسشی از مغزش هم خطور نکرده بود، در حیران ماند که چه پاسخی بدهد. چه فرقی میکند؟ و انگهی چه ربطی بکار او دارد، و،و،و. بالاخره پس از زمانی تفکر و به روش آزاد منشی گیلکان و برای اینکه جریان به شوخی بگذراند، میگوید: “حضرت آیت الله، شما درجه را بمن مرحمت فرمایید، من با سر وارد میشوم
حاضرین در آن جلسه، این گفتار را مزاحی بیش ندانستند. چندی پیش در هنگام بررسی در باره مراجع دین اسلام که در طی چند سده گذشته به بدبختی و ویرانی کشور کمک شایان نموده اند، برخورد کردم به نگارشات محمد باقر مجلسی، علامه مجلسی دوم. این بزرگ مرد دین درکتاب معروف خود“حلیته المتقین” (زینت پرهیزکاران) که دارای چهارده باب است و هر باب شامل دوازه فصل و در هر فصلی کارهای مربوط به فرایض دینی شیعیان را بیان میکند، از طریقه “لباس پوشیدن” گرفته تا “آداب سفر” و در خاتمه کتاب نیز گفتگویی میکند از آداب متفرقه و فواید سودمند! وی اظهار میدارد که پایه اصلی نگارش وی، بنا شده است بر احادیث پیامبر اسلام و امامان
این کتاب در ۲۶ ذی الحجه ۱۰۸۱ ه.ق ( ۱۶ اردیبهشت ۱۰۵۰- ه.ش. مطابق ۶ ماه می ۱۶۷۱) به مسلمانان ایران عرضه میشود. داستان ورود به بیت الخلا را در آن نگارش، در باب هشتم، فصل یازدهم یافتم. با اشتیاق همراه با کنجکاوی بیش از اندازه، نکات آنرا مطالعه کردم و با هر جمله ای که خواندم به حال ملت و کشور مان گریستم. در این مختصر، فقط بنکاتی کوچک از دستورات این فقیه بزرگوار را برای روشن شدن ذهن خوانندگان یاد آوری میکنم (نکات نوشته به خط مورب عین کلماتی است که از کتاب برداشته شده است) و ضمننا معانی جملات عربی را با ذکر شماره در پا ورقی آورده ام: اینک گفتار ایشان
“در هنگام ورود به مستراح، بالای سر خود را بپوشاند، اگر در بالای عمامه چیزی بر سر گیرد بهتر است و نیز این دعا بخواند “بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ اَللَّهُمَّ اِنِّی اَعُوذُبِکَ مِنَ الْخَبِیثِ الْمُخْبِثِ الرِّجْسِ النَّجِسِ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ[1]“؛ ودیگر این دعا بگوید:”بسم الله وبالله لا اله الا الله، رب اخرج عنی الاذی سرحا بغیر حساب، و اجعلنی لک من الشاکرین فیما تصرفه عنی من الذی او الغم الذی لو حبسته عنی هلکت لک الحمد اعصمنی من شر ما فی هذه البقعته و اخرجنی منها سالما و حل بینی و بین طاعته الشیطان الرجیم”[2] چون داخل شود پای چپ را مقدم دارد بنا بر مشهور. چون عورتش باز شود بِسْمِ اللَّهِ بگوید، تا شیطان چشم برهم نهد و نظرش به عورت او نیفتد؛ و چون درست بنشیند، بگوید: “اَللَّهُمَّ اذْهَبْ عَنِّی الْغَذی وَاْلاَذی وَاجْعَلْنِی مِنَ الْمُتَطَهِّرِینَ[3]“، و جمعی گفته اند که سنّت است که تکیه بر پای چپ کند و پای راست را گشاده گذارد، و مستندش به نظر نرسیده است و چون غایط یا بول به دشواری بیرون آید، و بعضی گفته اند، مطلقاًاین دعا بخواند ا َللَّهُمَّ کَما اَطْعَمْتَنِیهِ طَیِّباً فِی عافِیَهٍ فَأخْرِجْهُ مِنِّی خَبِیتاً فِی عافِیَهٍ”[4]
“در حدیث است که بر هر بنده ای فرشته ای موکل است که سر او را به زیر می اندازد در بیت الخلاء که نظر به حدث[5] خود کند! پس آن فرشته می گوید: ای فرزند آدم! این عاقبت خورش های تو است که سعی بسیار در خوبی و پاکیزگی آن ها می کردی، پس فکر کن که از کجا به هم رساندی و عاقبت به کجا رسید. پس سزاوار آن است که در این حال بنده این دعا بخواند: “اَللَّهُمَّ ارْزُقْنیَ الْحَلالَ وَجَنِّبْنی الْحَرامَ[6]»، چون نظرش به آب استنجا[7] افتد بگوید: اَلْحَمْدُ للَّهِ ِ الَّذِی جَعَلَ الْماءَ طَهُوراً وَلَمْ یَجْعَلْهُ نَجِساً[8]؛ و چون خواهد استنجا کند بگوید: اَللَّهُمَّ حَصِّنْ فَرْجِی وَاسْتُرْ عَوْرَتی وَحَرِّمْنی عَلَی النّارو وفقنی لما یقربنی منک یا ذا الجلال و الاکرام[9]؛ و چون برخیزد، دست بر شکمش بمالد و بگوید: “اَلْحَمْدُ للَّهِ ِ الَّذِی هَنَّأَنِی طَعامی وَشَرابی وَعافانی مِنَ الْبَلْوی”[10] ؛ و چون خواهد بیرون آید پای راست را مقدم دارد، بنا بر مشهور، و دست بر شکمش بمالد و بگوید: “اَلْحَمْدُ للَّهِ ِ الَّذِی عَرَّفَنی لَذَّتَهُ وَاَبْقی فی جَسَدی قُوَّتَهُ وَاَخْرَجَ عَنّی اَذاهُ یالَها مِنْ نِعْمَهٍ لا یَقْدِرُ الْقادِرُونَ قَدْرَها[11]“؛ و در بعضی از کتب حدیث، یالَها مِن نِعْمَهٍ سه مرتبه وارد شده است. سنّت است که بعد از انقطاع قطرات بول، استبرا[12] کند. بعضی استبرا را واجب می دانند
آیا این گفتارها را میتوان به چیزی جز مشتی لاطایلات و اراجیف تعبیر نمود؟ در زمانی که اروپا در آغازه نوسازی بود ملت ایران در زیر رهبری یک مشت ملا و آخوند که بیشترین آنان مزدبگیران بیگانگان بودند چه مزخرافاتی را میبایست مراعات کنند. چند در صد مردم در آنزمان معانی آن جملات در هم ریخته و بی معنی عربی را میتوانستند درک کنند؟ چه فرقی میکند که با کدام پا وارد خلا شوید و با کدام پا خارج گردید؟ آیا تمامی این دعا ها برای مردان آمده بود و بانوان را سهمی در این مقوله نبود؟
بهترین راه برای نابود کردن یک ملت و انقیاد آن، از بین بردن فرهنگ آنان است. کاری که انگلیس در ایران توسط اخوندها و ملاها به بهترین وجهی انجام داد و براین گروه بی شخصیت، میبایست که تحصیل کرده های خاین را نیز اضافه نمو
اگر شما را فرصتی باشد و به گزارشات سازمان های فرهنگی کشور در اینترنت نگاهی بیاندازید، در خواهید یافت که تمامی اوارق ان ها مملوند از حمد و ثنا اینگونه افراد و خدمات آنان به مردم و چه کتاب هایی که نوشته اند و شاگرد کدام یک از مجتهدین بودند و چه کسانی را به اجتهاد و قوانین دین اسلام تدریس نموده اند. آنچه را که نمیبینید واقعیت امر است. اینان چه کسانی بودند؟ چگونه در أمور کشور راه یافتند، پشتیبان آنان چه کسی بود؟ منبع در آمد آنان از کجا بود؟
برای گفتگو در این مبحث باید اندکی به گذشته برگردیم، گذشته ای نسبتا دور؛ دوران سلطنت صفویان در ایران، یعنی از ۸۸۰ تا ۱۱۱۴ ه.ش (۱۵۰۱-۱۷۳۶ میلادی). نخستین پادشاه شاه اسمعیل و آخرین آنان شاه سلطان حسین بود. دوره سلطنت این پادشاهان از بسیاری نکات دارای ارزش تاریخی بسیاری در سرگذشت ایران میباشد. برای نخستین بار پس از پیروزی تازیان و نابودی کشور بدست آن وحشیان خونخوار، ایران دارای یک مرکزیت کامل گردید و بصورت کشوری آزاد و مستقل در آمد. از سوی دیگر بسبب بدی تدبیر شاهان این دودمان توافق ملی و مردمی از بین رفت.بزرگترین اشتباه آنان این بود که برای کشور مذهبی رسمی انتخاب نمودند، شیعه، و صدهاهزار از مردم را بعلت تعلق به تسنن و یا شعب دیگر قلع و قمع کردند. از سویی دیگر با تدبیر نادرست که در پیش گرفتند و برای تثبیت ظاهری مقام خود، شاهان این سلسله فرزندان با لیاقت خود را نابینا کردند و یا ازبین بردند تا از هر خطری که ممکن بود متوجه آنان گردد در امان باشند و بغیر از دو و یا سه پادشاه نخستین بقیه آنان افرادی بودند بی مصرف وبی لیاقت
متاسفانه زمان زمامداری شاهان این دودمان مصادف میگردد با نفوذ و استعمار دول اروپایی در هندوستان و نتیجتا خلیج فارس و ایران و خاور میانه. در راس این گروه پرتقالی ها و اسپانیایی ها و خطرناکتر از همه آنان انگلیسی های خون آشام بودند. انگلیسی ها بزودی در یافتند که برای نفوذ در دربار ایران میبایست از عناصری استفاده کنند که کوچکترین ارزشی برای کشور و مردم ندارند و جز سود خود به چیزی دیگر نمی اندیشند، یعنی ملاها و آخوندها. آنان خیلی زود به نفوذ این گروه در دربار صفویان پی بردند و از آنان حد اکثر بهره گیری را بعمل آوردند. منافع مشترکی بین انگلیسی ها و ملا ها پدید آمد، و آنان را در یک “همزیستی مسالمت آمیز” وارد نمود که تا امروز نیز ادامه دارد
در باره این همزیستی “انگلیسی ها و ملایان” نگارشاتی مفصلی دارم که در دو شماره مجله “میراث ایران” به چاپ رسیده است و اگر کسی مایل باشد میتواند به آنها رجوع کند.[13] در آن نگارشات بطور کاملی در این باره سخن گفتم و چگونگی پیدایش این عناصر را مورد بحث قرار دادم، پیدایش مجلسی ها، طباطبایی ها، بهبهانی ها و الماسی ها. برای درک بهتر این نبشته بطور اجمال خلاصه ای از آن نگارشات را در زیر برای شما مجددا توضیح میدهم
انگلیسی ها از زمان اشغال هندوستان و رقابت سایر دول اروپایی در آن سرزمین به اهمیت خلیج پارس و ایران پی بردند و در سده شانزدهم پرتقالی ها بخوبی در خلیج پارس جایگزین شده بودند. دوستی ایران و احتمالا همکاری آنان برای انگلیس بسیار لازم بود
نخستین فرستاده آنان در زمان ملکه الیزابت اول در سال ۱۵۶۲ صورت گرفت. دولت انگلیس سر آنتونی جنکینسن[14] را که برای ماموریت به روسیه فرستاده بودند، مامور کرد که به ایران آمده و بعنوان نماینده بازرگانی با شاه طهماسب وارد مذاکره شود. جنکینسن با هدایای بسیار با شاه ملاقات میکند. این امر که آخوند ها را ببازی نگرفته بود بر ملا ها گران آمد و از او بنزد شاه سعایت کردند و در خواست کشتن او را نمودند. جنکینسن توانست از این مهلکه با یاری دوستش عبدالله خان استاجلو که از منسوبین نزدیک شاه و حاکم ایروان بود جان بدر برد. انگلیس برای چند دهه از فرستادن نماینده ای به ایران أبا کرد، تا سال ۱۵۹۹ میلادی که برادران شرلی را به ایران فرستاد. آنچه که در این میان صورت گرفت بسیار قابل مداقه میباشد و نکته سنجی و درایت دولت انگلیس را نشان میدهد: دولت انگلیس در سال ۱۵۹۰میلادی، فردی هندی الاصلی را بنام ” مقصود علی” که خود را درویش علی مینامید به ایران میفرستد. وی بزبان فارسی آشنا و وارد بود وحتی شعر میگفت. مقصود علی تحقیقاتی کاملی از هر لحاظ ( سیاسی-اجتماعی، فرهنگی و دینی ) نموده و گزارش کاملی به دولت انگلیس میدهد. وی به سلک درویشان در میاید و بکار مجلس آرایی چنان مستولی میگردد که به مجلسی معروف میشود؛ در ایران ازدواج میکند و دارای دو پسر میشود بنام های محمد صادق و محمد تقی
چند سالی بعد، محمد تقی را انگلیسی ها به همراه شخص دیگری بنام “مراد هندی” به عراق میفرستند و مراد خود را در آنجا ملقب به “سید” میکند. برای نخستین بار این واژه در کاربرد روزانه مردمی وارد میگردد و بنحوی به شخصیت آنان میافزاید و مراد هندی ملقب میشود به “سید مراد هندی” محمد تقی در عراق صاحب ثروت هنگفتی میگردد که منشا آن نا معلوم میماند. وی تشکیلاتی وسیعی ایجاد میکند و شدیدا به تربیت آخوند وملا میپردازد. محمد باقر فرزند محمدتقی در عراق به تحصیل میپردازد و بجایی میرسد که لقب علامه مجلسی دوم را میگیرد و به نگارش کتاب های زیادی دست میزند که بیشترین آنها جز خرافات و اراجیف چیزی دیگرنیستند و دارای کوچکترین اثر فرهنگی و یا علمی نمیباشند. از آنجمله است کتابی که در بالا بدان اشاره شده است. جنایاتی را که این عناصر بر علیه ایران مرتکب شده اند با کاوشی نه چندان زیاد بخوبی آشکار میگردد.
این خانواده بطور شگفت آوری گسترش میابد. یکی از فرزندان محمد صادق (پسر بزرگ تر درویش علی) بنام عزیزالله بطور مجهولی صاحب ثروت زیادی میگردد و یکی از نوادگان آن مرد، دانه الماس بسیار درشتی را به حرم علی ابن ابیطالب میبخشد و معروف میشود به الماسی که میگویند الماسی های أصفهان از این تیره هستند. از سوی دیگر محمد تقی یکی از دختران خود را به عقد میر صالح خاتون آبادی در میاورد. این زوج صاحب فرزندی میشوند بنام محمد حسین خاتون آبادی، که میشود نوه محمد باقر مجلسی
محمد حسین پس از محمد باقر جای نشین وی میشود و یکی از عوامل اصلی بد بختی ایران در زمان صفویه میگردد. او بدستورانگلیسی ها نزد شاه از وزیرش، فتحعلی خان، سعایت میکند و بدستور انگلیسی ها اسناد جعلی بشاه میدهد که وی قصد دارد او را از میان بردارد. شاه دستور میدهد که آن وزیر را کور کنند، ودر تاریخ آمده است که خاتون آبادی خود انجام اینکار را بعهده گرفته بود
محمد باقر مجلسی، دختر دیگرش را به شخصی بنام محمد اکمل میدهد، که نوه اش میشود “وحید بهبهانی” معروف. این شخص همان کسی است که در ایجاد “اجتهاد و تقلید” در مذهب شیعه دست داشته است.
در این مختصر دیده میشود که چگونه بیشترین علمای اعلام اسلامی با پذیرش نوکری انگلیس در بدبختی های این کشور دست داشته ودارند.
بیاد داشته باشید که بر طبق تحقیقات دکتر خواجه نصیری[15]، چگونه خمینی را بر همان روال در سال ۱۹۷۸-۷۹ بر سر کار آوردند و این بدبختی نوین را برای ایران درست کردند. [16]
امیدوارم که این مختصر بتواند کمکی به فهم و شناسایی بیشترین این آخوند ها برای شما کرده باشد.
بازهم در این راه در آینده گفتگو خواهیم کرد.
[1] -به نام خدا و به وسیلهی خدا، پناه میبرم به خدا از پلید، ناپاک، آلوده، شیطان رانده شده
[2] – و مرا از سپاسگزاران قرارده در آنچه که ازآزار من دور کردی بنام ذات پاک خداوند که وجودی جز او نیست -پروردگارا عوامل آزار را از من خارج کن، خارج کردنی کامل، حمد و سپاس تراست از شر این مکان مرا پناه ده و شیطان مطرود را از من فاصله انداز.
[3] – بار خدایا هم چنانکه با پاکی و تندرستی بمن خوراندی، پس آنچه را که نا پاک است
[4] – خدایا در تندرستی کامل غذای پاک به من بخوران و در سلامت کامل، آن ناپاک را از من خارج کن
[5] – بمعنی غایط، فضله، نجاست است (دهخدا)
[6] – خدایا حلال روزىام فرما و از حرام برکنارم دار
[7] – استنجا بمعنی تمیز کردن است پس از دفع مدفوع و یا ادرار با آب و یا سنگ مطابق قوانین شرع
[8] – خدا را ستایش کن که آب را پاککننده قرار داد و آن را ناپاک نگرداند
[9] – خدایا عضو جنسیام را از گناه نگاهدار و آن را از آثار گناه پاک کن و عورتم را بپوشان و آتش را بر من حرام کن
[10] – خدا را ستایش که آزار را از من دور ساخت و خوراک و نوشیدنیام را بر من گوارا نمود و از بلا به سلامتم داشت.
[11] – خدا را ستایش که لذّت غذا را به من شناساند و نیروی آن را در پیکرم باقی گذاشت و آزارش را از من بیرون کرد، وه که چه نعمتی، وه که چه نعمتی، سنجشگران، توان سنجیدن آن را ندارند.
[12] – کوشش در خروج قطرات ادرار با فشار آوردن ویژه مطابق دستورات داده شده بر مجرای ادرار
[13] -هوشنگ گیلک- آخوند ها و انگلیسی ها-همزیستی مسالمت آمیز- بخش نخست- مجله “میراث ایران- شماره ۹۸، صفحه ۲۰ پاییز ۱۳۹۹
[14] – Sir Anthony Jenkinson.
[15] – دکتر حمید خواجه نصیری- وارث ملک کیان- چاپ ۱۹۸۳
[16] – هوشنگ گیلک- آخوند ها و انگلیسی ها-همزیستی مسالمت آمیز- بخش دوم- مجله “میراث ایران- شماره۹۹، صفحه ۲۳ زمستان ۱۳۹۹