لهستان و روسیه شوروی

مهاجرت لهستانی ها به ایران بسال ۱۹۴۲

رویدادهای نوین در اروپا و حمله روسیه به اوکراین و نتایجی که از آن بدست میاید، مرا وادار کرد که نگاهی بتاریخ نه خیلی دور بیاندازم و رشته کارهای روسیه را مورد توجه قرار دهم. قضیه حمله پویتین به اوکرین دارای شاخ و برگهای بسیاری میباشد که با کمال تاسف در اخبار و محیط های رکن چهارم مورد بحث و گفتگو واقع نشده است. امری که یا فراموش شده و یا خبرگذاری های بین المللی هنوز بدان توجهی نکرده اند عبارت است از ناراحتی و گرفتاری دول کوچک دیگر که در مرز های روسیه قرار گرفته  اند و طعم جنایات روس ها کرارا  چشیده اند. کشورهایی چون فنلاند، لیتوانیا[1]، استونیا[2] و لاتویا[3] و بارزترین آنها کشورلهستان. این کشور دارای سابقه ننگینی با همسایه روسی خود است و بارها مورد تجاوز آنان قرار گرفته است و یقین دارم که اوضاع کنونی را بدقت دنبال میکنند   

اجازه دهید که به چند دهه پیش برگردیم و رابطه روسیه و لهستان را مورد بررسی قرار دهیم. آغاز جنگ دوم جهانی بود، روس ها به آن کشور حمله کردند و جنایاتی مرتکب شدند که از شرافت انسانی بدور بوده و هست. با دیدن تمبر یادگاری کودکان لهستانی در ایران که در لهستان منتشر شده است ، آنچه که در آنزمان رخ داد، دوباره برای من زنده شدند. تمبری که نشان دهنده زمانی بود از آواره گی آنان ” بویژه کودکان لهستانی” بدست ستم گران شوروی

براین اندیشه شدم که بخش مربوط به ورود و زندگی لهستانی ها را در ایران در زمان جنگ دوم که بطور خلاصه از آنچه که در کتابم آورده بودم برای همگان توضیح دهم و آن بخش از کتاب را در این مختصر بیاورم. كتاب “آتش زیر خاکستر- روابط بین ایران و آمریکا.” آن کتاب  توسط خانم دکتر ناهید گیلک به فارسی برگردانده شد که در سال ۲۰۱۶ به چاپ رسید. اینک  بخشی از متن پارسی آن کتاب

کشور و مردم ایران در سال های نخستین اشغال توسط متفقین دچار قحطی نسبتا شدیدی شدند. جنایت کاران انگلیسی اجازه نمیدادند که دولت ایران بتواند غله لازم را برای نیاز مردم از  آمریکا تهیه نماید[4]. دولت آمریکا با کمال تاسف چنان زیر سلطه انگلیس قرار گرفته بود که کوچکترین وقعی به گزارشات وزیر مختار خود در تهران نمیداد، در واقع “وزارت خارجه آمریکا” بمانند شعبه  ای از وزارت “خارجه انگلیس” رفتار میکرد. در چنین هنگامی  که متفقین تصمیم میگیرند لهستانی های مقیم و محبوس در روسیه را از راه ایران به افریقا و اروپا عزیمت دهند و ارتش آزاد لهستانی ها را تشکیل دهند که با قوای آلمان هیتلری بجنگند 

درایفوس، وزیر مختار آمریکا در ایران، آنچه که آنروز در تهران میگذشت  به “هال” وزیر خارجه آمریکا در ۱۸ ژانویه ۱۹۴۲ گزارش داد و مینویسد که وضع تغذیه مردم در ایران بسیار وخیم است و متفقین تقریبا تمامی مواد غذایی کشور را برای مصرف خود بکار بردند 

ورود لهستانی ها به ایران در چنین زمانی باعث ایجاد مشکلات زیادی برای ملت و دولت ایران میشد ولی با دانش از اینکه چه بلایی که روسها بر این قوم آورده بودند، فشار سیاسی و اقتصادی، آمدن آنان  را در ایران و در آنزمان قابل پذیرش میکند. کوشش خواهم کرد که به این نکات توجه و آنهارا تشریح نمایم:‌ جنگ دوم جهانی در روز اول سپتامبر ۱۹۳۹ با حمله آلمان به لهستان آغاز گردید. در ۱۷ سپتامبر همانسال، روسها بر طبق قرادادی که با آلمان ها گذاشته بودند از خاور به لهستان حمله کردند. نا گفته نماند که آلمان با لهستان  دارای پیمان عدم تجاوز بود که در سال ۱۹۳۴ برای مدت ده سال امضاء شده بود.  روسها نیز دو پیمان عدم تجاوز با لهستان را داشتند که در سال های ۱۹۳۲ و ۱۹۳۴ امضاء نموده بودند. البته آشکار است که چنین پیمانهایی را دول بزرگ هیچوقت قابل ارزش نمیدانند 

با اشغال آن کشور، شوروی دست به تبعید مردم لهستان زد که این امر در چهار مرحله انجام یافت- نخستین دوره در فوریه ۱۹۴۰ روی داد. روس ها در آنزمان ۲۵۰،۰۰۰ نفر را به سیبری فرستادند. مرحله دوم در اپریل ۱۹۴۰ انجام یافت که در این دوره تعداد ۳۰۰،۰۰۰ نفر که شامل زنان و کودکان بودند به روسیه تبعید شدند، بیشترین  آنان را در قزاقستان جای دادند. بخش سوم در ماه های جون و جولای ۱۹۴۰ رخ داد و ۴۰۰،۰۰۰ نفر به نواحی ارخانجلسک [5] و نوووسیبریسک [6] فرستاده شدند. مرحله چهارم نیز در ماه جون ۱۹۴۱ انجام یافت که بنواحی مختلف روسیه تبعید شدند. در طول این زمان علاوه بر آنچه ذکر شد، روس ها در حدود ۵۰۰،۰۰۰ از افراد تحصیل کرده و شاغلین بالا رتبه لهستانی ها را به نقاط مختلف  تبعید کردند. آمار نشان میدهد که من حیث المجموع در حدود ۱،۷۳۰،۰۰۰ نفر از مردم لهستان توسط روس ها آواره شدند 

مطابق آخرین خبر از خبرگذاری ها، روس ها جابجا کردن گروهی از مردم اوکراین را که شهر های آنان به تصرف نیروی اشغال گر در آمده اند آغاز نموده اند. بدین معنی که روسیه امروز کارهای روسیه کمونیستی را در برنامه کار خود گذاشته است  

پس از حمله هیتلر به شوروی در سال ۱۹۴۱،  در اوضاع جنگ تغییر فاحش روی داد. دو دشمن دیروز، چرچیل و استالین، دو دوست امروز شدند. چرچیل، استالین را مجاب کرد که لهستانی های اسیر در آن کشور را آزاد کند و از آنان ارتشی آزاد تشکیل دهند که در اروپا بر علیه آلمان بجنگند و چنین پیمانی  در سی جولای ۱۹۴۱با حضور چرچیل در لندن، توسط ایدن وزیر خارجه انگلیس و نخست وزیر تبعیدی لهستان، جنرال سکیروسکی[7]، و نماینده شوروی “آی. میسکی[8]” انجام گرفت. قرار بر این شد که دولت شوروی این قرارداد را به آگاهی تمام لهستانی ها در شوروی برساند که چنین کاری را نکردند. در نتیجه بسیاری از لهستانی ها از این قرارداد بی اطلاع ماندند و بسبب  نبودن چاره گروهی از آنان تابعیت روسی را پذیرفتند 

تبعید لهستانی ها در روسیه باعث گرفتاری زیادی برای آن شوربختان شد. تعدادی زیادی از اینگروه در نتیجه اعمال شاقه، بی غذایی، و بیماری های مختلف  از بین رفتند و اینطور بنظر میاید که از ۱،۷۳۰،۰۰۰ نفر فقط نصف آنان زنده ماندند

پس از قرارداد با انگلیس، استالین جنرال لهستانی “ولادیسلو آندرس[9]” را که در زندان لوبیانکا[10] زندانی بود آزاد نمود و او فرماندهی ارتش نوین لهستان را بعهده گرفت. لهستانی ها از دو راه وارد ایران شدند: عمده آنان از راه باختری ، بندر پهلوی (گیلان) و گروهی کمتری از خاور از راه خراسان و مشهد. تعدادی  زیاد و نا مشخصی از آنان در زمان جا بجایی به سبب خستگی و ناتوانی جسمی و گرمی هوا و بیماری در طول راه از بین رفتند[11]

دولت شوروی از دادن اطلاع درست  در باره تعداد این اسیران به دولتهای ایران و متفقین خود ابا نمود و اینطور وانمود کرد که چند هزار نفری بیش نیستند. حال آنکه در هنگام عمل دولت ایران و متفقین متوجه شدند که بیش از ۱۱۵،۰۰۰ نفر از آنان وارد ایران میشوند. که دولت ایران را در محظور سیاسی و اجتماعی  و اقتصادی بزرگی قرار دادند. از این گروه ۳۷،۰۰۰ افراد معمولی ۱۸،۰۰۰ نفر از کودکان بودند و بقیه را افراد ارتشی تشکیل میدادند. بسیاری از آنان بیمار بودند. دولت ایران مجبور شد که  خیمه هایی جداگانه برای افراد سالم و بیماران بسازند. تعدادی زیاد از آنان در نتیجه خستگی و بیماری و عدم توانایی و نبودن غدا در حین این تغییر مکان از بین رفتند که تعداد آنان بطور یقین معلوم نیست 

این اسیران خوشحال بودند که بالاخره از شر دولت شوروی راحت شدند و به نوشتار خانم “هلنا ولوچ[12]”  که شرح ورود خودشان را به پهلوی اینطور بیان میکند: “با خستگی مفرط در نتیجه کارهای شاق و گرسنگی، با شباهتی کمتر که با یک انسان داشتیم ما را در بندر پهلوی در کنار دریای خزر پیاده کردند. در آنجا هزاران هزار از ما در درازای کرانه دریا زانو زده و بخاک ایران بوسه زدیم و خوشحال بودیم که بسرزمین موعود خود رسیدیم 

یکی دیگر از گرفتاری هایی که از این تازه واردان  متوجه مردم ایران شد، انتشار بیماری تیفوس بود که با خود از روسیه  بهمراه آوردند، که در ایران بسرعت  پخش گردید و باعث مرگ و میر عده بسیاری از ایرانیان گردید. با تمامی این احوال، مردم زجر کشیده ایران از روس و انگلیس، کاملا وضع این پناهندگان را درک مینمودند و با کمال خوشرفتاری با آنان روبرو میشدند 

در آنزمان من در دبیرستان ایرانشهر، واقع در میدان مخبرالدوله مشغول تحصیل بودم. اغلب بعد از ظهر ها پس از پایان مدرسه (ساعت چهار پس از نیمروز) به خیابان اسلامبول و نادری که اندک راهی با مدرسه فاصله داشتند برای تفریح و قدم زدن میرفتیم و با بسیاری از لهستانیان برخورد میکردیم که به آزادی بگردش و تفرج مشغول بودند، فارغ از درد و رنجی که روس ها بر آنان وارد میاوردند. مردمی بودند، خیلی مهربان و میخواستند که با ایرانیان وارد گفتگو بشوند ولی متاسفانه بیشترین آنان نه به زبان فرانسه و نه به انگلیسی آشنایی نداشتند. معهدا دعوت ما را برای چای و شیرینی میپذیرفنتد 

کودکان لهستانی که وارد ایران شدند، برخی یتیم و گروهی دیگر در حین جا بجا شدن از خانواده خود جدا شده و گم شده بودند. این باعث تاثر بسیار زیادی بود. در تهران این کودکان را در سه جای مختلف جای دادند که اردوگاه شماره سه یکی از باغات سلطنتی بود. بیشترین این کودکان را به اصفهان فرستادند بطوری که اصفهان را شهر کودکان لهستانی نام نهادند. شاه در یکی از مسافرت های خود به اصفهان دویست نفر از این کودکان را بشام دعوت نمود. برخی از آن گروه بعد ها در این باره خاطرات خود را منتشر کردند 

تمبر یادبود کودکان لهستانی در ایران (اصفهان) در سال های ۱۹۴۲-۱۹۴۵

گروهی از لهستانیان در ایران در زیر تعلیم استانیسلاو کوسیالوسکی[13] انجمن ایرانشناسی را تشکیل دادند و تعدادی معتنابهی نشریه  پر ارزش و کتاب بیادگار گذاشتند. هم چنین ۲۴ مدرسه  و چندین روزنامه ایجاد کردند. اقامت لهستانی ها در ایران در ۱۹۴۴-۱۹۴۵ بپایان رسید.  آخرین گروه آنان اصفهان را در در ۱۲ اکتبر ۱۹۴۵ ترک نمودند 

در کنفرانس “یالتا” در سال ۱۹۴۵، سران سه دولت متفق، بدون آگاهی دولت موقت لهستان تصمیم گرفتند که آن سرزمین را در تصرف دشمن قدیمی آنان یعنی روس ها بگذارند، و لهستانی ها را فدای تمایل استالین کردند. جنرال آندرس  از این موضوع به چرچیل شکایت نمود و نخست وزیر انگلستان در پاسخ بوی گفت “که در این زمان نیازی بشما(لهستانی ها) نیست.” تا پایان جنگ ۴۵۰۰۰ نفر از جوانان لهستانی در راه پیروزی متفقین کشته شدند  و پاداش چنین جان فشانی این شد که جهت شرکت در رژه پیروزی  لندن از آنان  دعوت بعمل نیاوردند. این بود جایزه متفقین به فداکاری لهستانی ها در راه پیروزی بر المان هیتلری.  آیا جز این از روس و ؟انگلیس میتوان توقع داشت

فراموش نباید کرد که دولت چین کومونیست با کمال دقت مراقب برخورد دول باصطلاح آزاد جهان در مسَله روس و اوکراین و آنچه که در اروپا میگدرد بوده و مراقب کامل تجاوز روسیه در اروپا میباشد. با ذکاوتی که سردمداران چین در طی چند دهه گذشته از خود نشان داده اند، یقین است که نمیخواهند بیگدار به آب بزنند و منتظر فرصتی هستند تا وقت مناسبی بدست آورند و تایوان[14] ضمیمه کشور خود نماید، همان کاری را که پوتین در سال ۲۰۱۴ با کریمه انجام داد. دول ارپایی برای حفظ منافع خود ساکت ماندند، همچنان که امروز در حمله آنان به اوکرین خموشی را پیشه خود کردند و دست به اقداماتی زدند که برای روسیه دارای کوچکترین اهمیتی نیست 

فراموش نکنید که آقای بوریس جانسن، نخست وزیر انگلیس بتازگی اظهار داشتند که سکوت غرب در برابر حمله پوتین به کریمه در سال ۲۰۱۴ اشتباهی بزرگ بود.! آری جناب آقای نخست وزیر، بیشترین مردم دنیا بدین امر در همان زمان واقف بودند، حالا بفرمایید که شما چه میخواهید بکنید؟


[1] – Lithuania. 

[2] – Estonia.

[3] – Latvia. 

[4] – Dreyfus to Secretary of State, Hull; Communique 598; 18 June 1942.

[5] -Archangelsk.

[6] – Novosibrisk.

[7] – General Sikorski

[8] – I. Mayski

[9] – Wladyslaw Anders

[10] – Lubianka

[12] Helena Woloch : Moje Woponienia Sovst Kotles, 1998.

[11] – R.J. Rummel: Statistic of Poland Democide

[13] – Stanislaw Koscialkowski.

[14] – Taiwan.

Leave a comment