تصمیم گرفتم که بهاییان را بمنزل خود دعوت نکنم
آنان نجس هستند و باعث نجس شدن وسایل خانگی ما میشوند
بیخردی و بی فرهنگی با یاخته های بافت های تن بیشترین هم میهنان ایرانی ما آمیخته شده است. این بیخردی، یا عدم داشتن فرهنگ یا بگفتار دوستان فرنگی مآب ما نبودن “انتلیژانس”، نتیجه اش آن خواهد شد که ما امروز شاهد آنها هستیم. بیشترین هم میهنان ما به در صد زیادی بر این باورند که این سیه بختی ما در نتیجه اعمال نفوذ بیگانگان در کشور ما میباشد. شکی نیست که چنین پدیده ای ، سده ها ست که درمیهن ما وجود دارد. اما سبب واقعی بدبختی ما ایرانیان را نمیتوان تنها به گردن بیگانگان گذاشت و ما نمیتوانیم که با ادای چنین جملات نا درستی گناهان خود را بزداییم و خویشتن را مبرا از آنها بدانیم. شکی نیست که گنه کار واقعی و اصلی، بیشترین ما ایرانیان هستیم که برای سود شخصی خود کشور و مملکت را به بیگانگان فروخته و میفروشیم.
گفتاریست که آنرا منسوب به نخست وزیر اسبق انگلستان میدانند، آقای وینستن چرچیل، که گفته است برای تسلط بر ملتی، آن ملت میبایست واجد دو شرط اصلی باشد: یک اکثریت نادان و احمق ؛ ویک اقلیت خاین و بی وجدان. وقتی جامعه ای واجد این شرایط شد، آن جامعه آماده برای استفاده خواهد بود. شکی نیست که در میهن ما چنین شرایطی به کاملترین وجهی موجود بوده و هست. برای پی بردن به قدرت چنین رویدادهایی بسنده است که نگاهی به اوضاع کشور از بدو آغاز جنگ دوم جهانی بکنیم: خیانت افسران ارتش به رضا شاه؛ خیانت نمایندگان مجالس شورا و سنا به نخست وزیر وقت دکتر مصدق در هنگام ملی شدن نفت بهمراهی سران ارتش و در آخرین وهله، خیانت به محمد رضا شاه توسط افرادی به نام علمای دین و تحصیل کرده های کشور و برخی از درجه داران بلند رتبه ارتش.
اگر اندکی در این حوادث جستجو کنیم، براحتی پی خواهیم برد که فصل مشترک در تمام آنها، همکاری اکثر بزرگان دینی با بیگانگان بوده و میباشد. این شور بختی ایرانیان از زمان حکومت صفویه آغاز گردید و در زمان قاجار به شدید ترین درجه خود رسید. هنگام سلطنت رضا شاه، او توانست اندکی از قدرت ملا ها بکاهد، که با کمال تاسف در زمان فرزندش، محمد رضا شاه ، دوباره توانایی آنان اوج گرفت تا اینکه درسال ۱۹۷۹ بقدرت کامل رسیدند و سلطنت را بدست گرفتند.
بد بختی کشور ما از زمان صفویه آغاز گردید. سردمداران این سلسله اگر چه توانستند برای اندک مدتی کشور را از هم گسیختگی بدور دارند و بسوی یگانگی راهنمایی کنند، ولی با پیروی از سیاست نادرست و ایجاد دینی رسمی برای کشور، بزرگترین صدمه را بر پیکر ناتوان کشوری که مراحل نوبنیادی را میگذراند وارد آوردند.
اما بزرگترین بدبختی برای کشور در زمان قاجار روی داد. در این دوره بود که توانایی دول بیگانه در ایران بحد اعلا رسید، علمای دین بزرگترین بدبختی را برای کشور ایجاد میکردند و عملا عامل سیاست بیگانه بودند. با کمترین بهانه ای در سفارت های بیگانگان، بویژه انگلیس، بست مینشستند و از آنان یاری میجستند و مجری سیاست آنان میشدند. فرهنگ عمومی به پایین ترین سطح خود رسید و آخوند ها با کوچکترین اصلاح و عوامل پیشرفت در کشور مخالفت میکردند. در چنین مقطعی از زمان بود که کسانی برای مقابله با نیروی آخوندها که کشور را بسوی نابودی میکشیدند برخاستند. برخی از آنان با آوردن ادیان تازه کوشش نمودند که کشور را براه نوینی رهنمایی کنند. نخستین آنان علی محمد باب بود ( او در بیست اکتبر ۱۸۱۹ در شیراز بدنیا آمد) که مردم را به آیینی نوین دعوت نمود. از آنجاییکه بیشترین اهالی از دست ملا ها بستوه آمده بودند، گروه به گروه به رسم نوین باب روی آوردند. در سال ۱۸۴۸ بود که رهبران اسلامی از خطر بابی ها، بسبب ازدیاد تعداد آنان به هراس افتادند و در صدد مقابله بر آمدند.این گروه با نفوذ خود در دربار سبب قتل و عام پیروان دین نوین را فراهم کردند. بتحریک ملا ها و دستور شاه بود که امیرکبیر دستور قتل باب را صادر نمود و با چنین کاری لکه ننگی بر دامنش گذاشت که آنطوریکه مشهود گردید تا آخر عمرش آن مرد بزرگوار را عذاب میداد.
اندک مدتی پس از کشته شدن باب، میرزا حسین علی نوری کارهای باب را ادامه داد و بعدا اظهار نبوت نمود. او “دین بهایی” را ایجاد ،و خود را بنام بهاءالله نامید. بهاءالله نیز بمانند باب مورد خشم رهبران شیعه و مورد ستم و تعدی مسلمانان قرار گرفت و بدستور ناصرالدین شاه قاجار او را از ایران تبعید کردند، نخست به عراق و سپس به ترکیه و سر انجام به به فلستین. در فلستین در شهر عکا زندانی گردید.
ظلم و ستمی که به حواریون این دین توسط دولت ایران وشیعیان کشور و بدستور علمای دین اسلام وارد آمد وهنوز بشدت ادامه دارد، نمونه ای است از توحش و بربریت که دست کمی از آنچه که هیتلر در باره یهودیان نمود و یا تازیان در صدر اسلام به مردمی که بر آنان مسلط شده بودند ندارد.
تاثیر این ادیان نوین “بابی و بهایی” در رشد اجتماعی و فرهنگی ایران در زمان مشروطیت غیر قابل انکار میباشد. مورخین بسیاری از این مقوله سخن گفته اند و اعمال رهبران این ادیان نوین را ستوده اند. اگر بخواهیم نامی از کارهای مثبت آنان ببریم، در راس آنها میبایست تساوی حقوق افراد بشر را نام ببریم، چه در حد خانوادگی( زن و شوهر) و چه در حد اجتماعی و کشوری و دینی؛ تحصیل اجباری برای بانوان و مردان، رقم های بهداشتی ؛ تعدیل معیشت و مطابقت دین با علم وعقل….بسیاری، بهاییان را مسَول ایجاد گرمابه های دوش دار، در ایران میدانند که گامی بس بزرگ در راه سلامت مردم بود. اگر این امر را بطور کامل نپذیرییم، اقلا و بدون شک باید بپذیریم که آنان نقش بسیار موثری در ایجاد این وسیله بهداشتی را داشتند. تاریخ کشور ما شاهد مخالفت های علمای شیعه در هر گزینه، اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی و سیاسی کشور بودند. تنها نیروی آنان دردر پیشرفت مقاصد بی ارزششان، مردم بی فرهنگ و تحصیل کرده های بیخرد بودند که هنوز هم در کشور و در نقاط مخلف دنیا پراکنده و در پیشرفت مقاصد ملا ها خدمت گزاری میکنند.
دوست دارم که چند خط از گفته های استاد سخن و دانش پارسی زبانان “فردوسی” در باره فرهنگ وخرد که پایه زندگی و پیشرفت انسانی میباشد برای شما بیاورم . ملاحظه خواهید کرد که بهتر از این نمیتوان آنرا بیان نمود:
خرد رهنمای و خرد دلگشای…..خرد دست گیرد بهر دو سرای
از او شادمانی و زویت غمی است….و زویت فزونی و زویت کمی است
خرد تیره و، مرد روشن روان ….. نباشد همی شادمان یک زمان
خرد چشم جان است، چون بنگری…… تو بی چشم، شادان جهان نسپری
فکر این نکنید که همه تحصیل کرده های ما، بنا گذیر با فرهنگ و خرد هستند. بر خلاف تصور عام، این دو لازم و ملزوم یکدیگر نمیباشند. چه بسیار تحصیل کرده ها که از خرد بهره ای ندارند و چه بسا افرادی که تحصیل قابل ملاحظه ای ندارند، ولی با فرهنگ و خرد همجوارند. اجازه دهید که این موضوع را به نحوی دیگر برای شما توجیه نمایم: همسر دکتری که ادعای داشتن درجه فوق لیسانس از دانشگاه های درجه یک را دارد در جمعی فرمودند که ایشان:”از این پس، از دعوت بهاییان در منزلشان خوداری خواهند نمود، زیرا که بهاییان نجس هستند و باعث نجسی لوازم زندگی وی خواهند شد.” آیا این بانوی بزرگوار معنی واژه “نجس” را میداند؟ آیا این خانم گرامی فراموش کرده اند که در گذشته نه خیلی پیش، خودشان به حمام هایی برای تمیز کردن بدن خود میرفتند که از هر کثافت خانه ای کثیف تر و نجس تر بودند. آیا فراموش کردند که وقت کار حمام ها در طی روز بین مرد و زن عوض میشد، یعنی برخی از ساعات روز مردانه بود و در برهه ای دیگر به بانوان تخصیص داده میشد. آیا این بانوی گرامی و همسر دوست نازنین ما فراموش کرده بودند که آب خزینه ها در نتیجه استعمال مداوم به کثافت تبدیل میشدند و مردم میبایست بر طبق قوانین شرع در آن کثافت غسل کنند، که مطابق شرع آنرا “کر” میدانستند؟ خزینه ای که تا چند ساعت پیش، مردان سوزاکی و سفیلیسی و آنانی که بیماریهای پوستی و عفونی داشتند در آن خود را شستشو میدادنند ودر آن غسل میکردند! آیا آن نازنین از یاد برده بودند که علمای شیعه مخالف سر سخت بستن خزینه ها بودند و فقط قدرت رضا شاه بود که آنان را بجایشان نشاند.
این نادانی تا کی باید ادامه پیدا کند؟ چه زمانی میتوانیم درک کنیم که هر انسانی باید در پرستش خدای خود آزاد باشد. دین کسان چه رابطه ای باید با رفتار و کردار آنان نسبت به دیگران داشته باشد.
بارها در سخنان و نوشتار های خود بدین امر اشاره نمودم که بیشترین بدبختی مردم کشور زادگاهی ما توسط تحصیل کرده های آن انجام میگیرد و نه از طریق مردم عادی. چندی پیش نامه زیر بدستم رسید که فرستنده و یا نگارنده آن همان دید مرا بدان صورت برای همه ارایه نمود.
جانا سخن از زبان ما میگویی
