در نگارش پیشین خود در باره جنایاتی که از سوی تازیان بر کسانی که در زیر سلطه آنان بودند سخنی چند گفتم. در بخشی از آن نوشته، ایجاب مینمود که از وضع ایران و سیاست زمان سخنی چند گفته شود. در آن مقام، اظهار نمودم که کارتر، رییس جمهور وقت آمریکا به همراهی سران سه دولت اروپایی: ژیسکار دستن (فرانسه)، کالاهان (انگلیس) و اشمیت (آلمان) تصمیم گرفتند که محمد رضا شاه را از سریر سلطنت برکنار کنند و خمینی را بجای او بر کشور مسلط نمایند
چنین تفسیری کاملا معقول و از لحاظ سیاسی پذیرفتنی بود و هست. مردم ایران از آنچه در کشور میگذشت دل خوشی نداشتند، بویژه جوانان که راه ترقی را بر خود بسته میدیدند. همانطوری که در نوشتارهای پیشین اشاره کردم، کردار و رفتار شاه نسبت به برخی از سران دول پیشرفته وقت چندان آمیخته با احترام نبود
این امر، بویژه، در باره رییس جمهور فرانسه بسیار صادق بود. جزییات این بر خورد را میتوان در کتاب های بسیاری از نویسندگان آنزمان مشاهده نمود، بویژه کتاب آقای هوشنگ نهاوندی، که شغل های حساسی در زمان سلطنت محمد رضا شاه پهلوی را داشتند. بهر روی، کارتر یک فرد تازه کار در سیاست بین المللی، در دام حلیه گری های دول اروپایی افتاد و گول آنان را خورد. دولت های آمریکا چه دموکرات و چه جمهوری خواه، ترس بی حدی از کمونیسم داشته و دارند. فروختن این فکر که وجود شاه ونا رضایتی های مردم از او، و تسلط روس ها به افغانستان باعث پیشرفت آنان در ایران میگردد، به آمریکاییان کار بسیار ساده ای بود. چنین کاری البته تازه گی ندارد، عین این رفتار را انگلیسی ها در سال ۱۹۵۳ در زمان نخست وزیری دکتر محمد مصدق با ایزنهاور بکار بردند. آنان برای راضی کردن دولت آمریکا به یک کودتا بر علیه دولت ایران، یکی از کارورزیده ترین افراد کادر خودرا به واشینگتن میفرستند و به او صریحا دستور میدهند که در مذاکرات با آمریکا بهیچ وجه اسمی از نفت و ملی شدن آنرا بر زبان نراند و فقط به این موضوع تاکید نماید که بودن مصدق باعث میشود که توده ای ها (کمونیست ها) پیشرفت کامل نموده و روسیه ایران را نیز زیر نفوذ خود درخواهد آورد. البته نتیجه این مذاکره و پیروزی انگلیس را در ایران شاهد بودیم
از این مقدمه بگذریم؛ دوستان بسیاری سخنانی در باره نگارش مذکور در بخش های مربوط اظهار داشتند که از همه آنان سپاسگزارم
آنچه که برای من بسیار غیر مترقبه بود، اظهار نظر آقای نیکان میلانی بود. دید ایشان بطور کامل در رده تفکرات بیشترین هم میهنان ایرانی قرار میگیرد که فاقد دانش لازم در موضوعی هستند یعنی بعبارت دیگر در مطلب مورد بحث هیچگونه آگاهی ندارند و صرفا و بقول معروف برای اظهار وجود کردن سخن میگویند. از آنجاییکه اظهارات آقای میلانی، تا حد زیادی نماینده یک طبقه بزرگی از هم میهنان ایرانی ما میشوند، مرا وادار نمود که پاسخ کوچکی در فیس بوک به ایشان بدهم. اما بر این باورم که این گونه افراد، با آنچه که ارایه میدهند جز باعث گمراهی دیگران کار دیگری از آنان ساخته نیست، و چنین وضعی میبایست که برای همه ایرانیان روشن گردد، مصمم شدم که کار آقای میلانی و هم فکران ایشان را تجزیه و تحلیل نموده و منظور آنان را برای همگان بیان نمایم
اما پیش از ورود به گفتگوی اصلی میخواهم، در درجه نخست، نکاتی چند را برای خوانندگان روشن کنم. اظهار نظر و تفسیر در هر موردی، باید توسط کسانی انجام گیرد که در آن رشته پژوهش و تتبعاتی داشته باشند نه با بیدانشی تمام و برای مطرح کردن خویش، هر چه که خواستند برشته نگارش درآورند. برای مثال نکاتی را از خودم برای شما روشن میکنم: در سال ۱۹۹۵ پس از بازنشستگی از کار تحصیلی خود (کار پزشکی و فوق تخصص دربیماری غدد مترشحه داخلی و متابولیسم) با علاقه زیادی که پس از روی کار آمدن آخوند ها در ایران در کنجکاویی من در آموزش و تفحص در امور سیاسی منطقه خاور میانه و بخصوص ایران پدید آمده بود، با علاقه فراوان به تحصیل در علوم سیاسی وارد شدم و کار پژوهشی بزرگی را در دست گرفتم. در طی دهه های گذشته موفق شدم کتاب مستندی در باره روابط آمریکا و ایران را برشته نگارش در آورم که انجام آن کار پانزده سال بدرازا کشید. مطالب بسیاری بزبانهای پارسی و انگلیسی نوشتم که در مجلات بچاپ رسیده اند و سخنرانی هایی در این مورد در مجامع مختلف نمودم. این پژوهش ها هنوز به طور کامل و دایمی ادامه دارد
منظورم از این گفتار این نیست که به معنی خود نمایی توصیف شود، بلکه نشان داده شود که آنچه که میگویم از روی هوی و هوس نبوده بلکه مدلل به برهانی هایی هستند که قابل دسترسی میباشند. اگر در نگارش خود اظهار داشتم که خمینی را کارتر و سه دولت بزرگ اروپایی به ایرانیان تحمیل کردند، از روی دلایلی است که موجودمیباشد و هر کس که بخواهد میتواند با کمترین رنجی به آنها دسترسی پیدا کند
نوشتار آقای میلانی را میتوان از چند دید مختلف مورد گفتگو قرار داد: از دید کلی: آقای میلانی بمانند هر شخصی آزاد، در ابراز عقیده خود کاملا مجاز هستند و در این روی هیچ ایرادی به ایشان وارد نیست. اما این بزرگوار پای از حد خویش بیرون گذاردند و وارد محدوده ای شدند که منجر به دروغ گویی و تهمت و افترا به دیگران شد. یعنی دروغ هایی در باره من گفتند و افترا هایی بمن زدند که آنها را برای شما خوانندگان مورد بحث قرار میدهم. برای این موضوع اصل نوشته ایشان را آنطوریکه در فیس بوک مرقوم داشته اند در زیر میاورم تا به آسانی بتوانیم آنها را بررسی کنیم؛ میفرمایند” هیچ مدرک مستندی نیست ثابت کند کارتر شاه را برکنار کرد. تیوری است که ما ایرانیان درگیرش هستیم. دکتر گیلک را خوب میشناسم. ایشان جمهوری خواه هستند (کافر همه را بکیش خود پندارد) و طبیعتا میگویند کارتر و دموکراتها شاه را برکنار کردند. علت انقلاب اسلام بوده و هست، یعنی از ماست که بر ماست ، توضیحاتشان راجع به صدر اسلام درست است ولی اینکه دولت امریکا و دیگر دولت ها خمینی را آوردند بی معنی است.” واقعا که جای تاسف بسیار است. که این شخص محترم کوچکترین زحمتی بخود نداده اند که نگاهی به آنچه در آن روزها گذشته بیاندازند. ایشان بادانش به نادانی کامل خود سخنان مرا “بی معنی دانستند” . گفتار دیگران را بی معنی دانستن، معمولا ناشی از عدم تربیت صحیح و پذیرش پایه های اخلاقی است. اظهار نظر ایشان در باره گفته که من که بطور بسیار صایبی فرمودند، حتی پروفسور های علوم سیاسی نیز با چنین قدرتی در هیچ واقعه ای ابراز نظر نمیکنند
نمیدانم که آقای نیکان میلانی در چه رشته ای استاد هستند. چون با جستجو در محیط های مجازی چیزی قابل ارزشی از ایشان دیده نمیشود. در برخی از موارد آمده است که ایشان پیانو مینوازند و تدریس میکنند. اما هیچ اثری، در این رده، که دارای ارزش باشد از ایشان ندیدم. امیدوارم که اگر جناب ایشان موزیسین هستند، اقلا در این رشته دانش بیشتری که از سیاست دارند داشته باشند
ایکاش آقای میلانی پیش از ابراز این باور خود نگاهی به نگارشاتی که در آنزمان در جراید و کتابها در باره انقلاب ایران منتشر شده بود میکردند که اقلا تا حدی جریان رویدادها برای ایشان روشن میگردید. بقول معروف “آنچه را که نگفته ام مالک آنم، اما آنچه از زبانم بیرون آمد در تملک مردم است.” پرسش من از آقای میلانی این است که چرا نگاهی به آنچه که خبرگذاری انگلیس، یعنی بی.بی.سی. در این مورد گزارش داده است نکردند
آقای میلانی اگر گفتار شما درست باشد، آیا میتوانید چند موضوع کوچک را برای ما توجیه فرمایید: چرا کارتر ژنرال هویزر را به ایران فرستاد؟ چرا بطور سری و با دستور به اینکه هیچ ملاقاتی با شاه نداشته باشد. اگر کارتر
و آمریکا با خمینی کاری نداشتند چرا کانال مذاکرات آمریکا با خمینی را بنام “کانال یزدی-زیمرمن ایجاد نمودند . “[i] جناب آقای میلانی اگر گفتار شما صحت داشت میتوانید برای ما شرح بدهید که چرا خمینی را به پاریس بردند، خرج ایشان چه کسانی متحمل شدند؟ چرا دستگاهای کامل مخابراتی را برای استفاده از شخص ایشان ایجاد نمودند و در اختیارش گزاردند. دستگاه هایی که در آنزمان بسیارپیشرفته بودند ؟ این کارها بدستور کدام دولت و یا دولت ها انجام گرفت؟ آیا هیچ آگاهی دارید که درکنفرانس گوادولوپی مواردی را که جورج بال برای بررسی پیشنهاد داد عبارت بودند از: ۱- برای ایران مشروطه سلطنتی را در نظر بگیرند؛ ۲- عزل شاه و ایجاد شورای سلطنتی؛ ۳- جمهوری زیر نظر علی امینی؛ ۴- جمهوری اسلامی و ۵- حکومت نظامی . در این مجموعه،ژیسکار دستن و نخست وزیر انگلیس مخالف دید های اول و دوم بودند. آیا میدانید که جورج بال ورییس ج رییس جمهور فرانسه از دشمنان سر سخت شاه بودند. و پیشنهاد چهارم که مورد پذیرش قرار گرفت جمهوری ب[ii] . “[iii] اسلامی بود. یکی از منابع بسیار خوب در این باره کتاب ویلیام انگدال میباشد بنام ” یک سده جنگ- سیاست نفتی انگلو- آمریکن . جناب آقای میلانی شمایی که گفته های مرا بی معنی میدانید، هیچ آگاهی از این موارد داشتید؟ اقلا میخواستید از کتاب آقای دکتر نهاوندی در باره “خمینی در فرانسه” یک مطالعه اجمالی میکردید. آری آنطور که گفته اند
آنکس که نداند و نداند که نداند……. در جهل مرکب ابدالدهر بماند.
اجا زه دهید که از این موضوع بگذرم، چون همانطور که در ابتدا اشاره نمودم، شاید بتوان با یک خروار چسب گفتار بی اساس ایشان را زیر لوای آزادی بیان و عقیده آورد. آنچه که مورد ناراحتی بسیار من گردید دروغ هایی است که ایشان در دنباله سخنان خود اظهار داشتند: “دکتر گیلک را خوب میشناسم…” یک دروغ کامل. اگر ایشان مرا میشناختند باید میدانستند که من در هیچ برهه ای اززمان، چه در ایران و چه در آمریکا بهیچ حزب و گروهی چه سیاسی و چه دینی و چه اجتماعی تعلق نداشته و ندارم و امیدوارم که همیشه آزادا نه آنچه را که میخواهم انتخاب و انجام دهم. آقای میلانی را فقط چند باری بیشتر در عمرم ندیدم که احتمالا بیش از چهار ویا پنج دفعه نمیشود. تمامی این ملاقات ها در صحنه های اجتماعی بوده و هیچ بحث و گفتگوی سیاسی و یا دینی و یا انواع دیگر با هم نداشتیم. پس چرا این ابراز عقیده نا درست که مرا خوب میشناسند؟ ایشان با چنین گفتاری خواستند تا بنیاد مستحکم تری برای دروغی که بعدا اظهار داشتند ایجاد کنند، یعنی :”ایشان (دکتر گیلک) جمهوریخواه هستند و طبیعتا میگویند که کارتر و دموکرات ها خمینی را آوردند.” اگر آقای میلانی در گفتار خود درستی و راستی را پیشه میکردند و “مرا خوب میشناختند…” زحمتی میکشیدند و مقالات متعدد مرا چه بفارسی و چه به انگلیسی که در باره کودتای ۱۹۵۳ آقای ایزنهاور، در ایران نوشته شده است مطالعه میکردند. آنوقت باید میگفتند که چون دکتر گیلک دموکرات بود، ایزنهاور را مسَول کودتای ایران دانست. ،این است طرز تفکر آنانی که از وقایع نا آگاه وفقط دنبال نام میگردند
زبان در دهان ای خردمند چیست….. کلید در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد، چه داند کسی ….. که گوهر فروش است، یا پیله ور؟
آیا برای ایشان بهتر نبود که با اندکی تامل و تحقق کار میکردند، تا به گروه پیله وران تعلق نمیگرفتند؟ چرا با دانستن به اینکه دروغ میگویند و آگاه بودند که طرف مخاطب ایشان از دروغ گفتن وی مطلع میباشد، باز هم ترجَیح دادند که به دروغ متوسل شوند؟
آقای نیکان میلانی، آیا شما پای بند به هیچ اصول اجتماعی و دینی هستید؟ هر اجتماع و هر دین پیشرفته ای، پیروان خود را از دروغ گفتن وا تهام زدن به دیگران منع میکنند و چنین کارهایی را نا پسندیده و نا شایست میدانند. در کتیبه های سنگی که از زمان کهن کشور ما در دست است، شاهان ما پیوسته از ایزد بزرگ خواهان آن بودند که مردم کشورشان را از دروغ در امان بدارد. آقای میلانی شما شامل کدام گروه میباشید که دروغ گفتن و اتهام زدن برای شما بمانند آب خوردن آسان است؟
امیدوارم که آقای میلانی پندی از این مقوله گرفته باشند
بر این امر مصمم هستم که هیچ پاسخ دیگری، در صورت رسیدن جوابی از آقای میلانی، به او ندهم، چون گفتگو با ایشان را در شان خود نمیبینم
[i] – Yazdi-Zimermann Chanel.
[ii] – George Ball. Member of Trilateral Commission.
[iii] – William Engdahl: A Century of War- Anglo-American Oil Politics, and the New World Order.