بفرمود تا بر ایشان اسلام عرض کردند. چون ابا آوردند همه را گردن زدند
نگاهی به حکومت “تازی – نو[1]” ایران
بیشترین ما ایرانی تباران از دولت کنونی حاکم بر ایران منزجر و رفتار و کردار آنان بیزار هستیم. این گروه بدون داشتن کوچکترین حس انسانیت به آزار و اذیت و کشتن مردم از ابتدای استقرار خود اقدام و تا کنون به همان شدت ادامه میدهند. غارت اموال مردم به بهانه های گوناگون در راس کار آنان قرار دارد، بویژه اموال آنانی که در اقلیت دینی هستند. چنین امری بر بیشترین هم میهنان ایرانی ما معلوم و آشکار است. این اعمال از کجا سرچشمه گرفته است و مبدا آنها را در کجا میتوان یافت؟
اگر بتاریخ مراجعه کنیم و نگاهی به چگونگی آغاز دین اسلام بیاندازیم و آنرا مورد دقت قرار دهیم، الگویی پیدا میشود که کاملا گویای وضع کنونی این گمراهان و آدم کشان امروزی است. اصل کار آنان را دراعمال سردمداران صدر اسلام میبینیم، بویژه از زمان خلافت خلفای راشدین. بررسی حکومت امروزه ایران نشان میدهد که این حکومت یا خود و یا گردانندگان اجنبی آن، آنرا دانسته و یا ندانسته بر اصول آنچه که در صدر اسلام روی داد بنیان نهادند. یعنی در واقع یک “حکومت تازی- نو( نیو تازی)” در ایران ایجاد نمود
من کلمه ” تازی – نو” را بدین برهان انتخاب نمودم که دست اندرکاران آن، بنیاد کار های کشور را بر پایه کارهایی گذاشتند که خلفای نخستین اسلامی ایجاد کرده بودند. به باور این کارگردانان چون چنان اعمالی در ۱۵۰۰ سال پیش منجر به نتیجه شد، پس باید که امروز نیز همان تاثیر را داشته باشد. اما این دلیل نمیتواند نتیجه خواسته را تامین نماید، از آنروی که زمان تغییر کرده و در حدود ۱۵ سده از آن هنگام گذشته و دنیای امروز نمیتواند و نمیخواهد که نتیجه آنچه را که در آنزمان عملی بود برای امروز تکرار کند
برای انجام چنین بررسی، نیاز به تاریخ کامل آن دوره بود. بطور معمول مورخین، شرح واقعات را بطور اجمال میدهند و از آنچه واقعا در زمان روی میدهد یا بیخبرند و یا اینکه آنها را دارای ارزش تاریخی نمیدانند و ذکر نمیکنند. حال آنکه، آنچه که در پشت پرده رخ میدهد دارای ارزش بسیاری میباشد. در این زمینه بکتاب تاریخی برخوردم که توسط یک مورخ تازی نگاشته شده و تاحدودی و بطور کاملی، آنچه که در پیش و هنگام و پس از هر جنگی که مسلمانان آغاز کردند روی داده گزارش نموده است. وی حقیقتی را بر ملا میکند از رفتار و کردار اعراب که ماهیت اسلام را بخوبی آشکار میکند، اگر چه او آن گزارشات را با خوشوقتی و احترام نگاه میکند
شاید کمترین افرادی از هم میهنان ما هستند که نامی از تاریخ “الفتوح” به گوششان خورده باشد. الفتوح کتاب جالبی است از چند نقطه نظر. اولا نگارشی است که تاریخ و قصص و حکایات را با هم در آمیخته است؛ در ثانی نکات بسیار جالبی از تاریخ اسلام و خلفای نخستین (خلفای راشدین) را عرضه میدارد؛ ثالثا اینکه جنگ های تازیان را با دول مجاور روز، ایران و رم و مصر، بتفصیل بیان میکند و پیروزی های آنان را، بقول خود، برکفار با دیده پسندیده ای بررشته نگارش در میاورد. در عین چنین گزارشاتی نکاتی را روشن میکند که خصوصیت تازیان را بخوبی آشکار میسازد، بویژه جنایت های آنان را، چپاول و غارت و آدم کشی وحشیانه این موجودات و چگونگی اسیر گرفتن زن و فرزند آنانی که در جنگ کشه شدند و غارت اموال آنان
این کتاب بخوبی نشان میدهد که دین اسلام، دین صلح و صفا نبوده بلکه دینی است که با آدم کشی و چپاول و غارت آغاز گردیده است. در این نگارش بکرات بر میخوریم به نامه های فرماندهان تازی به امیرالمومنین های وقت، که چگونه در جنگی پیروز شدند و چه غنایمی بدست آوردند و بکرات میاورد که:”امیرالمومنین به پیروزی سپاه اسلام و غنایم هنگفتی که نصیب آنان شده است خدا را شکر گزاری کرده است.”آنچه که بسیار جالب ات تکیه نمودن به جمله ” غنایم”است که دایما تکرار میشود. پیش از اینکه در باره این وقایع شرحی بدهم میخواهم چند کلمه ای در باره این مورخ را با شما در میان بگذارم تا بهتر به حقیقت مطلب آگاهی یابید
نویسنده فردی است از تازیان که با سوگ بسیار بمانند تمام همکاران و هم زمان وی، حتی در ایران؛ آگاهی کاملی از او در دست نیست. تاریخ تولد و یا مرگ بیشترین نویسنگان و شاعران ایرانی پس از اسلام را که در دوره صفاریان و سامانیان و… بودند بدرست نمیدانیم. چنین امری نیز در باره این نگارنده کاملا صحت دارد.
نام این مورخ بصور مختلف در نوشته ها ثبت شده است: ابو محمد احمد ابن علی، محمد ابن علی و چند نوع دیگر. اما بطور معمول وی را بنام محمد ابن علی و ملقب به اعثم الکوفی میشناسند. برخی معتقدند که اعثم لقب پدرش بود که او برای خود انتخاب نموده بود. تاریخ تولد این مورخ معلوم نیست و محل تولد او را کوفه میدانند و بر این باورند که وی از طایفه “ازد” میباشد. بیشترین محققین امروزه معتقدند که وفات وی در سال ۳۱۴ هجری قمری مطابق ۹۲۶ میلادی روی داده بود
اعثم الکوفی این کتاب تاریخ را بنام “الفتوح ، یعنی پیروزیها” در سال ۲۰۴ هجری قمری (۸۱۹ میلادی و ۱۹۸ هجری شمسی) برشته نگارش در آورده است. این کتاب در سال ۵۹۶ هجری قمری (۱۲۰۰ میلادی) توسط احمد بن محمد منوفی الهروی به زبان پارسی برگردانده شد. بسیاری معتقدند که منوی الهروی اندکی پس از آغاز کار در گدشت و بیشترین کار برگردانندگی توسط محمد بن احمد بن ابی بکر بایژن آبادی صورت گرفت که او به احترام الهروی نام خود را حذف نمود
چاپ سنگی این کتاب در سال ۱۳۰۵ هجری قمری ( ۱۲۶۷ هجری شمسی و ۱۸۸۸ میلادی) در شهر بمبیی در هندوستان به چاپ رسید. یک جلد ازاین چاپ در کتابخانه شادروان پدر من بود که مورد استفاده من قرار گرفته است. من این کتاب را رونویسی کرده و تفسیری بر آن نوشتم که به موقع یا بچاپ برسانم و یا بطریق اینترنت به دید هم میهنان قرار دهم. توانایی آنرا ندارم که احوال خود را در حال تایپ کردن این مجموعه بیان نمایم. بلا اختیار دشنام های بسیاری بر تازیان از زبان من جاری میشد. همسرم که که کتاب را برای من میخواند تا من به تایپ آن عمل کنم، با مدادی، دشنام های مرا بر تکه های کاغذ مینوشت. هنگامی که آنها را بدید من رسانید از خود شرمنده شدم که چرا چنین سخنان نادرست از دهان بیرون آوردم. اما این عملی بود که در نتیجه کارهای توحش آمیز و بربریت تازیان بمن دست داده بود. آیا این اعمال تازیان بودند که اروپاییان آنها را بنام تمدن اسلامی بدنیا عرضه داشته و میدارند؟ آیا این مورخان، نگارش این مورخ تازی را نخوانده بودند که در عین حالی که زبان به تکبیر و بزرگداشت تازیان میگذارد چگونه حقیقت تلخ کارهای آنان را بر ملا میکند و آن اعمال را جزیی از از بزرگداشت اعراب میداند
مطالعه و بررسی نگارشات مورخین دیگر، بویژه اروپاییان، در نگارش حوادث جنگی بیشتر نکات سوق الجعیشی را در نظر دارند تا آنچه که در هنگام جنگ و در محل نبرد رخ میدهد. در اینجا است که نکات اعثم بسیار پر ارزش میگردند، زیرا که او آنچه را که چه درپیش و چه در هنگام ویا پس از خاتمه نبرد پیش میامد، بطور تفصیل بیان میکند. اوضاع روز را آنطوری که بود توجیه نموده و خواننده را به آنچه که واقعا صورت میگرفت آشنا مینمود. گزارشات وی از اعمال سرداران تازی و رفتار و کردار آنان به خوبی پرده برداری میکند، اگرچه ان اعمال را بدیده احترام مینگرد. برای مثال بسنده است که کردار یکی از این سرداران اسلام را مورد نظر بگیریم، که مشت نمونه خروار است و بقول عمان سامانی ( متولد دیماه ۱۲۲۱ومتوفی آذر ۱۲۸۳ هجری شمسی. او در سامان شهر کرد بدنیا آمد و پایان عمرش نیزدر همان شهر روی داد)
من از مفصل این نکته مجملی گفتم….تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
ابوبکرکه نخستین خلیفه مسلمین بود که آغاز به دست اندازی بممالک دیگر را گذارد. در شام که زیر تصرف رومیان بود، و هراکلیوس (هرقل) امپراتور روم شرقی. ابوبکر ابو عبیده را مامور فتح آن سامان میکند. بدرخواست این سردار جهت دریافت کمک نظامی، خلیفه خالد بن ولید که ولایت عراق را داشت نامه مینویسد که خود را با لشکری بشام برساند. خالد مثنی بن حارث شیبانی را بجای خود گذاشته و: ” [خالد]..لشکرخویش رااز حجاز و یمانه که همراه او بودندعرض داد. هفت هزار سوار بشمار آمدند کار را ساخته کردو رو بشام آورد و منزل به منزل همی رفت و قومی که به امر مسلمانان نبودند در راه قتل و غارت و تاراج میکرد، تارسیدند بطرف بیابانات شام”… مثالی کوچکی است در این باب که بسیار گویا تر و بخوبی از طرز تفکر تازیان و فرماندهان و امرای آنان خبر مید
اعراب در یافتند که رومیان در شهری بنام اجنادین جمع شده اند و آماده برای پیکار میشوند (اجنادین شهری است که امروزه در کشور اسراییل قرار گرفته است بین راملا و بیت گورن). امپراتور روم خاوری هراکلیوس ، برادر خود تیودور را بفرماندهی نیروی اجنادین گزارده بود. این نبرد در اواخر سال ۶۳۳ و یا اوایل سال ۶۳۴ میلادی روی داد. فرماندهی تازیان با خالد ابن ولید بود
خالد یکی از سراداران تازی و مقرب درگاه ابوبکر بود. فردی بود حیوان صفت و نمونه ای از سرداران تازی که از کوچکترین صفات انسانی بی بهره بودند. دانشنامه اسلامی در شرح زندگی ابوبکر مینویسد که: “خالد ولید در منزل یکی از معاریف مسلمانان <مالک بن نویره> مهمان شد و مالک را غافلگیر نمود و کشت و سرش را در اجاق گذاشت و سوزاندو همان شب با زن مالک هم بستر شد و بدنبال آن جنایت های شرم آور، خلیفه بعنوان اینکه حکومت وی به چنین سرداری نیازمند است مقررات شریعت را در باره او اجرا نکرد.” این امر در اسلام تازه گی ندارد و برای اطلاعات کامل به کتاب “قران و زنان” تالیف انوار حکمت[1] مراجعه نمایید
بر گردیم به جنگ اجنادین، که جنگ خونینی بود و بسیاری از هر دو طرف کشته شدند. پیروزی از آن تازیان گردید و لشکر روم هزیمت یافتند. بسیاری از آنان به به شهرهای حصار دار مجاور پناهنده شدند. در این جنگ “مسلمانان غنایم بیشمار یافتند. هشتصد مرد از سواران مبارز روم را اسیر گرفتند و پیش خالد آوردند. بفرمود تا بر ایشان اسلام عرض کردند. چون ابا آوردند همه را گردن زدند. حق سبحانه و تعالی چنین فتح نصیب مسلمانان کرد و مسلمانان از کثرت اموال و غنایم مستظهر گشته باری تعالی شکر ها گذاردند.”
شما این تفاصیل را در هیچ تاریخ دیگری نمی بینید. چرا سربازان را گردن زدند؟ آیا قران دین مسیح را برسمیت نمیشناخت؟ از سوی دیگر اگر نیت آنان فقط تبلیغ و اشاعه دین بود، چرا اموال این مردم را غارت کردند و خدای را سپاس گزاردند که غنیمت زیادی عاید مسلمین گردید! معنی چنین است که گروهی از مردم دزد و غارت گر، مجوز قانونی یافتند که به کشتن مردم دیگر کمر ببندند تا بتوانند که تمامی دارایی آنان را چپاول کنند و زن و فرزندان آنان را به اسارت برند و به بردگی بفروشند. آیا این بود معنای صلح و صفایی که برای دنیا آوردند؟
برای تازیان کشت و کشتار و چپاول یک عادت ثانوی محسوب میشد، بویژه آنکه چنین دستوراتی ممهور به مهر دین اسلام میشد که صحه بر این جنایات میگذاشت
در جنگ “فرج صفر” که در شام (سوریه) نزدیکی شهر دمشق صورت گرفت، نبرد خونینی بود که بین اعراب و رومیان روی داد. این جنگ نهایتا به سود تازیان پایان یافت. در میان مردم “بطریقی” بود بنام قسطا (بطریق هم به معنی کشیش است و هم سردار رومی که بیش از ده هزار نفر را زیر نظر داشته باشد)؛ تازیان آن بطریق را با صد و شصت مرد اسیر کردند و آنان را به نزد خالد بن ولید بردند. خالد بطریق را به اسلام دعوت نمود، “بطریق از مسلمانی روی بتافت و گفت از دین خود بر نگردم. خالد فرمود اورا و متابعان او را گردن زدند و مظفر و موید و مسرور از موضع <مرج صفر> بجانب دمشق باز گشت و مال بسیار و غنیمت بیشمار از آن جنگ بدست آورد.” آیا یک کشیس مسیحی کافر است؟ چرا همه آنان را گردن زدند؟ آیا این نشانه ای نیست از توحش و بربریت تازیان؟
جنایات تازیان نسبت به مردم سایر ادیان که در زمان خلفای راشدین مرتکب شدند، دست کمی از جنایات هیچ گروهی دیگر نیستند. یقین دارم که اگر آماری که در جنگ های امروزه در دسترس هستند، در آن روزها موجود بودند میدیدیم که کشتار اعراب از مردم بیگناه ادیان دیگر دست کم از کشتار هیتلر از یهودیان نبود، تازیان برای ارایه دین نوین! و هیتلر برای تصفیه نژاد! دو جنایت غیر قابل بخشش
این بخش از نگارش خود را بیشتر محدود برخورد مسلمانان با رومیان نمودم، چونکه در زمان ابوبکر که نخستین خلیفه پس از پیامبر اسلام بود هنوز در گیری واقعی با ایران آنطَوری که میدانیم روی نداده بود.این برخورد ها در زمان عمر به اوج میرسد که امیدوارم بطور تفصیل و با تفسیر کتاب “الفتوح” برای شما بیاورم
[1] – Anwar Hekmat: Women and the Koran., 1997.
[1] – Neo-Tazi