باز هم اسراییل و ایران – نکاتی از یک برنامه رادیو اسراییل

تفسیری بر تفسیر آقای منشه امیر

چند روز پیش ایمیلی از سوی یکی از دوستان نازنین دریافت داشتم که اشاره میکرد به خبر گذاری رادیوی صدای اسراییل و که  سر لوحه آن برنامه مربوط میشود به گزارشی در باره یک ورزشکار ایرانی  که در مقابل سفارت اسراییل در “وین-اتریش” دست به اعتصب غذا میزند و از دولت اسراییل میخواهد که به جبران خدمت کوروش بزرگ به یهودیان ، امروز برای ایرانیانی که در چنگال تازیان ایرانی گرفتار شده اند جبران نموده و دین خود را ادا کنند؟‌! 

علاوه بر این بخش؛ گزارشات دیگری در آن پیام رادیویی موجود بود که با تفسیر آقای منشه امیر بسیار جالب توجه بودند. تمام این برنامه برای من از چندین سوی، مورد توجه من قرار گرفتند و بدین روی مصمم شدم که چند سطری را برشته نگارش در آورم و آنچه را که احساس میکنم برای هم میهنان بیان نمایم. 

بیشترین مردم معمولی کشور زادگاهی ما، افرادی هستند بسیار ساده و با طرز فکری که میتوان گفت بسیار کودکانه و زود باور . در برابر آنان عده ای دیگر قرار دارند که منافع شخصی مورد نظرشان میباشد.  رفتار و گفتار و کردار این گروه است  که باعث فریب خوردن آن دسته پیش هستند. با کمال تاسف بیشتر کسان این گروه دوم از تحصیل کرده های کشور تشکیل یافه اند. 

 برگردیم به اعتصاب غذای آن ورزش کار ایرانی در برابر سفارت اسراییل. آیا واقعا آن جوان فکر میکند که اسراییل میخواهد کمکی به او و یا سایر ایرانیان در بند بکند؟ یا از این نمایش بسود خود و برعلیه حکومت جبار و احمق ایران سوء استفاده نماید؟ آیا این است طرز فکر ما ایرانیان؟ آیا داستان “خانواده آن دهقان و آن فامیل کوچک بلدرچین” را که در مزرعه آن دهقان زندگی میکردند به بوته فراموشی سپرده ایم؟‌ تا چه اندازه میبایست که طرز فکر ما پایین باشد که نمیتوانیم درک کنیم که هیچ دولت خارجی دلشان برای بدبختی ها و گرفتاریهای ما نسوخته است و کمک ظاهری آنان فقط برای سود شخصی خودشان میباشد؟ چرا توانایی آنرا نداریم که درک کنیم که قریب همه این گرفتاری ها زایده دول خارجی هستند که جهت سود خود برای ما ایجاد کردند. آیا پس از قرن ها گرفتاری با روس و انگلیس و دست کم در حدود سه ربع سده دست و پنجه نرم کردن با آمریکا در نیافته ایم که محبت آنان برای ما امریست ظاهری برای حفاظت منافع آنان؟ زهی بدبختی که باز هم دنبال روی این خارجیان هستیم. آیا اینکار نشانه بی خردی ما نیست؟!!

دولت اسراییل میبایست وموظف است که منافع کشور و ملت خود را در سر لوحه کار خود قرار دهد و در این مورد هیچ ایرادی بر آنان وارد نیست. برای اثبات چنین امری کافیست که فقط یک مورد را یاد آوری نمایم: و آن عبارتست که ” دولت اسراییل برای عقیم کردن منابع هسته ای ایران، عامل اساسی در نقشه قتل دانشمندان هسته ای ایران بوده است. چنین رویدادی تقریبا از سوی همه جهانیان پذیرفته شده است. ممکن است که دولت محافظه کار اسراییل چنین کاری را انکار نماید، اما حقیقت را نمیتوان کتمان نمود. آنان در انجام چنین طرز فکری سابقه دارند، مگر تشکیلات اتمی عراق  را بمباران نکردند؟‌ مگر هنوز تهدید نمیکنند که بمباران مراکز اتمی ایران در برنامه خود دارند؟‌ برهان ناقص و بی پایه آنان این است که ممکن است ایران با داشتن بمب اتم به اسراییل حمله کند ومیخواهند که از این کار جلوگیری بعمل آورند، یعنی قصاس قبل از جنایت. البته چنین برهانی ممکن است که صادق باشد اما همان سردمداران محافظه کار بخوبی میدانند که ملا های گرداننده ایران با اینکه در جنایت کاری آنان شکی نیست، اما نمیوان آنان را کاملا بیشعور تصور کرد. آین آخوند ها خوب میدانند که کاربرد چنین اسلحه ها، اگر آنها را داشتند، نابودی حتمی آنان را در بر خواهد داشت  و از این روی هیچوقت بیگدار به آب نمیزنند. 

با کمال تاسف اگر کسی کردار این گروه اسراییلی ها را بر ملا کند، بلا فاصله از سوی محافظه کاران اسراییلی متهم میشود به “رویه ضد یهودی و فاشیست و رویه آلمان هیتلری و غیره.” من احساس خود را در باره اسراییل بارها اظهار و در نشریات خود اعلام کردم و آخرین بار در همین بلوگ  در زیرنگارش “اسراییل و فلستین” ذکر کردم و کافیست که به این نگارشات نظری بیاندازید[1].

مطالب جالب توجه دیگر آن ایمیل زیاد بودند که چند تایی از آنهارا برای تجزیه و تحلیل مورد گفتگو قرار میدهم

مطلب نخست:  در مبحث پیشرفت طالبان: “مردم ایران و جهان با این غول بی شاخ و دمی که در افغانستان پدیدار میشود چه باید بکنند؟ آقای منشه امیر در این باره میگوید: “…{ایرانیان}… بسیار خرسند بودند که آمریکای جهانخوار، به زعم آنها از یک منطقه دیگر در خاور میانه بیرون رفته است… اما بیرون نرفته است و اورا بیرون راندند… باخفت و خواری راندند و این برای حیثیت ایالات متحده و برای ابر قدرت جهانی جز خفت و خواری چیزی ببار نیاورده است…. ” آقای امیر بگفتار خود ادامه میدهد که: “مردم افغانستان مردم سالهای پیش نیستند… برخی از آنها مزه آزادی و دموکراسی نیم بند را چشیده اند… زنان افغنساتان بیدار شده اند…” وی از مخالفت های مردم در پنجشیر سخن میگوید؛ “… اگر ایالات متحده سیاستی درستی در پیش گیرد خواهند توانست که در برابر طالبان و زیاده روی های آنها بایستند…” آقای امیر از نقطه نظر یک مفسر سیاسی بسیار نزدیک بین هستند و تجارب مردم خاور میانه را در باره آمریکا فراموش فرموده اند. آیا ایشان واقعا توقع دارند که مردم افغانستان و مردم ایران و یا مردم هیچیک از کشورهای در حال توسعه امیدی به آمریکا داشته باشند؟ 

آقای امیر، فراموش کردند که آمریکا چه بلایی بر سر ایران آورد؟ بزرگترین زیان متصور را دولت آیزنهاور به ایران وارد نمود. آقای امیر شما،  کودتای ۱۹۵۳ را فراموش کرده اید؟ آیا درک نکردید که چگونه دولت آیزنهاوراز پشت خنجر به ملت یران زد؟ با قدرتی که در اختیار داشت، دموکراسی جنینی کشور را نابود کرد؟ نگاهی کنید به نگارشات بسیاری که در این باره موجود است من الجمله “کتاب آتش زیر خاکستر-روابط ایران و آمریکا که در سال ۲۰۱۱ بچاپ رسده است .[2] بسیاری از مورخین بر این باور راسخ اند که کودتای ۱۹۵۳ در ایران منشاء تمام این گرفتاری هایی است که از آن ببعد  در خاور میانه رخ داده اس 

آقای امیر شما فراموش کرده اید که پرزیدنت کارتر[3] دومین ضربه را به پیکر آزادی نیمه جان ایران وارد نمود و بقول معروف “تیر خلاص  نابودی را به ایران زد”؟ آیا شما به دولت های آمریکا، چه دموکرات و چه جمهوریخواه اعتمادی دارید که آنها به آنچه که انجام میدهند واقفند؟…. “مگر آندرو یانگ[4]، سفیر آمریکا در سازمان ملل خمینی را یک فرد “مقدس” نخواند؟ …. آیا بیخبر هستید که که آخرین سفیر آمریکا در تهران آقای سیلوان[5] خمینی را “گاندی ایران” نامید.”؟ 

اندر شگفت هستم که آقای امیر با دانش فراوان خود چطور بدین موضوعات توجه نفرمودند. بارها چه در نوشتارها و چه در گفتار های خود بدین امر اشاره نمودم که دولت های آمریکا فاقد “یک نقشه اساسی و یک سیاست استوار در باره برخورد های سیاسی دنیا هستند. سیاست آمریکا فقدان نقشه سیاسی[6] وعمل کردن بدان فقدان است. آمریکا تنها کاری که میتواند انجام دهد و آنرا نیز با وضعی نا بسامان بپایان میرساند “درمان فوری است[7]” آقای امیر در پایان میفرمایند

“دلمان برای ملت افغانستان و برای دیگر ملت هایی که بجای رهسپاری به سوی پیشرفت و ترقی و رفاه مردم هم چنان بسوی تعصب کشیده میشود میسوزد… ملت افغنستان… ملت ایران…. ملت عراق” البته آقای امیرشما  باید که لیبی و سوریه و سایر کشورهای خاور میانه را بدین لیست بیافزایید

بد بختی و فلاکت و در بدری ایجاد شده در این  کشور ها، در نتیجه دخالت ، نخستین فرآورده  کار آمریکا در آنکشور ها بوده است. حمله آمریکا به عراق توسط دولت “بوش دوم[8]” را بهیچ عنوانی نمیتوان توجیه نمود. چرا دولت آمریکا دست به چنین کاری غیر منطقی زد؟‌ چند صد هزار نفر از مردم بد بخت عراق در آن جنگ نابود شدند؟ و عمل بوش باعث نیم تجزیه آنکشور گردید. صدام انسانی بود حیوان صفت، ولی هیچگونه دخالتی در واقعه ۱۱ سپتامبر نداشت. پس  چرا آن حمله؟ روشن است که صدام دید خوبی نسبت به اسراییل را در سر نمیپرورانید، و ما میدانیم که دستگاه جاسوسی اسراییل “موساد[9]” در کردستان عراق به تربیت پیش مرگان کرد دست اندر کار بودند که آنان را بر علیه دولت عراق مجهز نمایند. آیا این واقعیات در حمله به عراق عواملی را تشکیل نمیدادند؟

چرا حمله به افغانستان؟‌ دولت بوش درخواست نموده بود که بن لادن را که در آنزمان در افغانستان زندگی میکرد به دولت آمریکا تحویل دهند. طالبان درخواست نمودند که دولت آمریکا، دلیل اینکه بن لادن منشاء چنین کاری بود به آنان ارایه دهد تا آنان در صورت صحت، بن لادن را تحویل آمریکا دهند. دولت بوش دست به چنین کاری نزد. چرا؟ طالبان این حق را ندارند که به توانا ترین قدرت نظامی جهان چنین دستوری را بدهند؟ پدر بزرگوار ایشان، پرزیدنت جورج بوش اول، پس از سرنگون کردن هواپیمای مسافری ایران در خلیج پارس و پس از ثابت شدن این امر که کشتی جنگی آمریکا با دانش به اینکه آن هوا پیما  از نوع مسافر بری بوده آنرا سرنگون نمود، در پاسخ یک خبرنگار، خانم “هلن تامس” [10]سخنی بدین مضمون ابراز نمودند: “برای من مطرح نیست که حقیقت و واقعیت چیست، من از هیچ دولت و ملتی معذرت نمیخواهم.” چطور پرزیدنت آمریکای مقتدر از مردم یک كشور واپس مانده پوزش بخواهد؟‌ واضح است که آقای پرزیدنت نمیتوانست این امر را درک کند که پوزش خواستن یک کشور مقتدر از ملت ضعیف قدرت اخلاقی و ملی آنرا میرساند که با وجود دارا بودن چنین  توانایی از یک کشور کوچک پوزش خواسته است. قضیه بن لادن را در یک گفتگوی تازه ای با خبر گزاری “ان. بی. سی.[11]” نماینده طالبان آقای “مجاهد” عنوان نموده و آنرا تاکید کرد. 

دولت بوش برای داشتن مجوز قانونی در باره حمله به افغانستان، جریان را به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع نمود. اگر چه در آنجا همراهی برخی را بدست آورد، اما موضوع حمله  به آن کشور، مورد پذیرش قرار نگرفت 

آمریکا واکنش و درخواست حمله را خود را، در دفاع از کشور اعلام نمود. بر طبق اصول سازمان ملل  ، کشوری فقط در دو مورد میتواند به کشور دیگری حمله کند: نخست برای دفاع  از کشورخود که مورد حمله قرار گرفته باشد و دوم  با  دستور و اجازه شورای امنیت. دولت آمریکا حایز هیچیک از این شرایط نبود. شورای امنیت اجازه حمله به افغانستان را نداده بود، بالانتیجه حمله آمریکا به افغانستان از دید سازمان ملل غیرقانونی تلقی میشد

در این جنگ غیر موجه زیان های غیر قابل جبرانی به افغانستان وارد آمد، و بطور مختصر میتوان اظهار داشت که از آغاز جنگ ، اکتبر ۷، ۲۰۰۱ تا  پایان آن؛ آمار موجود از ماه اپریل ۲۰۲۱ این رویدادها بشرح زیر بودند:

در درازی این جنگ بیست ساله و تا آنجاییکه میتوانیم مطمَن باشیم، ۴۷،۲۴۵ نفر از افراد شخصی آن کشور کشته شدند؛ ۶۹۰۰۰ نفر از ارتشی ها و پلیس نابود گشتند؛ ۵۱۰۰۰ از طالبان معدوم شدند که بطور اجمال تمام کشتگان در حدود ۱۷۰،۰۰۰ نفر تخمین میزنند. به این گروه باید ۲۹۷۷ نفر از کودکان و زنان را اضافه نمود. 

از ارتش آمریکا و متحدان  آن بر قرار آمار صادره از سوی “بازرسی عمومی بازسازی افغانستان (سی.آی.جی.ا.آر[12]) ۲۴۴۳ نفر از افراد ارتش آمریکا کشته شدند ۲۰۶۶۶ نفر زخمی گشتند. از نیروی سایر ملل تعداد کشتگان را ۱۱۴۴ نفر میدانند. ۴۴۴ نفر از افراد که برای یاری به مردم در آن کشور بودند از بین رفتند، باضافه ۷۵ روزنامه نگار.

این جنگ  بی دلیل که با بوالهوسی دولت بی مایه “بوش و چی نی” ایجاد گردید باعث آن شد که ۲،۵۰۰،۰۰۰ نفر افغانی بصورت پناهنده در دنیا سرگردان و از زندگی ساقط شوند. از نقطه نظر مالی ۲،۲۶۱،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰(دو تریلیون ودویست و شصت و یک هزار بلیون  دلار برای مردم آمریکا خرج برداشت. 

پس از بیست سال جنگ و پس گرفتن کشور از طالبان و بکار گماردن حکومت باصطلاح ملی و آوردن سلاح های جنگی فراوان، از آخرین نوع، دولت آمریکا مجددا کشور را با تجهیزات کامل به طالبان پس داد! بدون آنکه کوچکترین کاری برای مردم آنکشور کرده باشد و از افغانستان  با وضعی که مشاهده کردیم خارج گشت! بهترین نمونه از سیاست بی سیاستی دولت ما. آیا کسی نیست که آقای بوش و معاون او آقای “چی نی[13]” را پای سَوال بکشد؟ احتمالا خیر. 

مطلب دوم : مورد بحث من، خبر دیگر رادیو اسراییل در همان روز بود که مربوط میشود به سخنرانی نخست وزیر اسراییل در آمریکا راجع به ایران. ایشان فرمودند که “بازگشت آمریکا به برجام اشتباه است و باید گزینه های دیگری را بکار گرفت” منظور ایشان  از گزینه های دیگر چیست؟ آیا میخواهد که آمریکا تضیقات بیشتری برای اقتصاد و بازرگانی ایران ایجاد کند[14]؟ آرزو و آمال شخص من در این است که تا آنجاییکه  امکان دارد که بتوان این سردمداران ایران را از کار برداشت. اما باید متوجه این امر بود که دریافت کنندگان این تضیقات چه کسانی خواهند بود؟  فقط مردم بی پناه معمولی که هیچ راه مفری ندارند و چنین اعمال دارای کوچکترین اشکالی برای طبقه حاکمه ایجاد نخواهد کرد. دول خارجی بمانند فرانسه و انگلیس و آلمان و کاندا و حتی آمریکا خوشحال خواهند شد که ثروت دزدیده شده مردم ایران را بتوسط سردمداران دزد در بانک های خود نگهداری کنند! نگاهی به این بانک ها و  بویژه  کاندا بکنید که چگونه میلیارد ها دلار از پول های ملت بینوا توسط دزدان در بانک های آنکشور جای دارد 

احتمال زیاد میرود که منظور آقای نخست وزیر اسراییل حمله به ایران باشد. امری که پیشنیان او بویژه آقای ناتنیاهو[15] بدان تکیه کامل داشت. آقای منشه امیر آیا شما میخواهید که ایران را به یک افغانستان و یا یک عراق و یا یک سوریه و لیبی دیگری تبدیل کنید؟ البته از سوی محافظه کاران اسراییل[16] چنین رویدادی بسیار پسندیده است که هر گونه خطر احتمالی از سوی ایران برای آینده اسراییل را از بین خواهد برد 

من بار ها راجع چنین امری  را در مقالات خود مورد بررسی قرار دادم که با روشی که محافظه کاران اسراییلی در پیش گرفته اند، نمیخواهند هیچ دولتی در خلیج پارس وجود داشته باشد که در هیچ زمانی برای اسراییل باعث امکان خطری گردد. آیا در حمله به عراق دست محافظه کاران اسراییلی اندرکار بود؟ فقط دست یابی به منابع نفت آنکشور نمیتواند باعث چنین واکنش شدیدی از سوی آمریکا گردد 

مطلب سوم: که حایز اهمیت است و مدتی در بوته اجمال قرار داشت و دوباره برملا گردیده  و مورد گفتگو قرار گرفته، مسَله ساختن بمب اتمی ایران است. این دفعه بجای آقای نتان یاهو که پیوسته با نقشه و با ترسیم در هر کجا که میتوانست پیشگویی ساختن بمب اتمی ایران را در چندین دهه گذشته به جهانیان اعلام میکرد، این دفعه اینکار به عهده سفیر سابق اسراییل در آمریکا محول گردید.

آقای “مایکل اورن[17]” سیاستمدار معروف اسراییل که در آمریکا بدنیا آمده است. او سفیر اسراییل در آمریکا بود و به عقیده روزنامه ” اورشلیم پست” یکی از ده یهودی با نفوذ در دنیا است. آقای اورن در این باره  در روزنامه “روز اسراییل-اسراییل هایم[18]”  اینطور اظهار نظر میکند که ایران احتمالا در عرض ماه آینده دنیا را با ساختن بمب اتمی روبرو خواهد کرد. ایشان در دنباله گفتار خویش ادامه میدهند که اگر میبایست به ایران حمله گردد، چنین امری بایست پیش از رسیدن زمستان انجام گیرد یعنی قبل از آغاز بارندگی! تا امروز محافظه کاران اسراییل موفق نشدند که دولت آمریکا، از هر حزبی که باشد، به بمباران کردن ایران راضی کنند 

با سوگ فراوان، گروهی  از هم میهنان ایرانی، از شدت نفرت به آخوندها، در انجام چنین امری موافق و انرا تشویق میکنند. خوب به خاطر دارم که سالها پیش که رادیو صدای ایران که از کالیفرنیا پخش میشد، آقای دکتری بنام “دکتر رزاییان” به آقای “مهری” یکی از برنامه سازان آن رادیو در طی نامه ای خواستار آن شد که از پرزیدنت آمریکا درخواست شود که از طریق  “ناتو”[19]  از برای برداشتن دولت فعلی به ایران حمله شود. 

برداشتن حکومت ملا ها غایت آرزوی من و بسیاری از هم میهنان ایرانی ما است، اما نه به قیمت نابودی کشور. آیا محافظه کاران اسراییل  دارای چنین باوری هستند؟ البته که خیر. این گروه نمیتوانند وجود هیچ کشوری که دارای توانایی آن باشد که حتی به احتمال بسیار جزیی برای اسراییل زیانی را در بر داشته باشد ببینند.  چنین دولی بایست که از میان برداشته شود. نگاهی سرسری به تاریخ نه خیلی پیش نشان میدهد، که اسراییل با تمام قوا بر علیه درخواست های شاه از آمریکا برای دریافت سلاح های نوین اقدام نموده و چنین امری را به انجام رساند چنین برخوردی بویژه در باره خرید هواپیماهای “اواکس[20]” نمایان تر بود. این گونه اعمال در هنگامی روی داد که روابط ایران و اسراییل در بهترین شرایط بودند و ایران تنها دوست آنان در خاور میانه بود و اگر اشتباه نکنم در راس اینگروه مخالف آقای نتان یاهو قرار داشت. در این باره نگارشات چندی دارم که باور های خود را بطور کامل بیان داشته ام 

بارها اظهار داشتم و در نگارشات خود آورده ام که دولت ها آمریکا، صرفنظر که از هر حزبی که هستند فاقد بینش سیاسی میباشند. در دو سوم سده بیستم، و بویژه در زمان جنگ دوم جهانی، در بررسی هایی که نمودم، اینطور مشهود بود که: که وزارت خارجه آمریکا، شعبه ای از “بریتیش فورن افیس [21]” وزارت خارجه انگلیس را تشکیل میدهد. آنان به مثال سخنگوی وزارت خارجه انگلیس رفتار میکردند. آیا در این زمان انگلیس جای خود را به اسراییل واگزار کرده است؟ شواهد بسیاری است که به چنین امری گواهی میدهد. محافظه کاران اسراییلی با کاربرد اتهاماتی چون “ضد اسراییلی، ضد یهود، و امثال آنها” دهان منقدین خود را بسته اند و با قدرت مالی فراوانی که دارند بشدت  بر علیه مخالفان خود اقدام میکنند. جای تاثر و تاسف است که آنان نمیتوانند درک کنند که سود حاصل از اینکار ها بسیار موقتی و عملا موجب واکنش خیلی شدید تری خواهد شد، چنان که امروزه در اروپا دیده میشود. بسیاری از دوستان یهودی را میشناسم و آگاهم که با برخورد محافظه کاران اسراییلی کاملا مخالف و بدرست آنرا به زیان کشور و ملت اسراییل میدانند. امید دارم که مردم اسراییل با دانشی که دارند و پیوسته نشان داده اند که  در هر عاملی از پیشگامان هستند، بار دیگر با اخذ تصمیمات عقلانی راه دوستی را با دیگران در پیش گیرند، اگر چه چنین راهی با در نظر گرفتن مخالفان، راه آسان و ساده ای نیست 

به امید چنین روزی.  


[1] – H. Guilak; United States… Israel… Iran; Persian Heritage, No. 88, p. 15. 

[2] – H. Guilak; 2011; Fire Beneath the Ashes, Us/ Iran Relation 1829-1947. 

[3]– Jimmy Carter. 

[4] – Andrew Young. 

[5] – William H. Sullivan. 

[6] – Policy of no Policy!

[7] – Crisis Management. 

[8] – George W. Bush

[9] – H. Guilak; 2011, Fire Beneth the Ashes; p. 281.

[10] – Helen Thomas. 

[11] – NBC News

[12] – Special Inspector General for Afghanistan Reconstruction (SIGAR).

[13] – Dick Cheney. 

[14] – Sanction

[15] – Netanyahu 

[16] – Israeli Hardliners. 

[17] – Michael Oren. 

[18] – Israel Hayom. 

[19] – NATO/ North Atlantic Treaty Organization.  

[20] AWACS; Airborn Warning And Control System. 

[21] – British Foreign Office.

Leave a comment