در راه پیشرفت بانوان ایرانی
“نوشتار زیر بخشی است از کل نگارش “شرح زندگی من” که آنرا برای همگان میاورم. در این اندیشه ام که چنین نکاتی، پس از گذشت زمان بسیار، به بوته فراموشی سپرده میشود و چگونگی بوجود آمدن آن از خاطره ها محو میگردد. هر یک از این رویدادها با گرفتاری های بسیار بوقوع پیوست و برخی از آنچه که ما امروز آنهارا از بدیهیات میدانیم با خون جگر و حتی با قربانی گروهی بوجود آمده اند. در این امر ملاحظه خواهید کرد که بار دیگری علمای دین اسلام چگونه با این اتفاقات مخالفت میکردند، منتها در اینجا آخوند ها نمیتوانستند با زور رضا شاه که میخواست در راه پیشرفت کشور گام بردارد برابری کنند
مسئله کشف حجاب بسیار پیچیده و بغرنج است که تا به امروز مورد گفتگو میباشد و هنوز در چگونگی تشکیل و اجراء و برخورد با آن، شک و تردید وجود دارد. آیا اینکار بدرستی انجام شد و یا نی؟ کوشش میکنم که در این موضوع تاملی نمایم و جوانب آنرا مورد بررسی قرار دهم. بطور کلی حجاب و یا پوشیدن بدن، بدان سان که بزرگان دینی بدان نگاه میکنند، امری است بی معنی و توهین آمیز به بانوان یک اجتماع. هیچ انسان فهمیده ای نمیتواند بر این باور باشد که خداوند زنان را از مردان پائین تر آفریده است. از آن مرد و یا آن سردمدار دینی که ادعا دارد که از زنان بالا تر است، میپرسم “در دامان چه کسی بزرگ شده و رشد کرده ای؟ آیا تربیت و دانش نخستین خود را از پدر گرفتی و یا از مادر؟ این اندیشه نا درست را چه کسی در مخیله شما جای داد؟ آیا همسر شما از لحاظ فهم و شعور از شما پائین تر است؟ در این صورت چگونه میتوانید با چنین کسی زندگانی کنید؟ و چطور میتوانید تربیت فرزندان خود را به کسی محول کنید که بوی اعتماد ندارید و فکر میکنید که از لحاظ تفکر از شما پائین تر است
در تازیان پیش از اسلام، زنان هم پای مردان، چه در صحرا و چه در خانه همکار بودند. تنها پوشش آنان دستاری بود که بر سرمی بستند، نه برای پنهان نمودن موی سر، بلکه برای حفاظت از آفتاب سوزان صحرای عربستان. انور حکمت[1] در کتاب خود “زن و قران” بدین موضوع اشاره و آنرا بخوبی مورد گفتگو قرار میدهد.
تا آنجائیکه میتوانم اظهار نظر کنم، نمایش چنین پدیده ای در نقاط مختلف ایران با هم فرق دارند که در برخی از مواقع این تفاوتها بسیار چشم گیرند. برای مثال، در استان گیلان که آشنائی بیشتری با آن دارم، بغیر از شهرهای بزرگ، در دهات، حجاب در هیچ زمانی دارای آن معنی واقعی که ملایان میخواستند، نبود. بانوان روستایی، دوش به دوش مردان خود در مزارع برنج و یا سایر کشتکار ها کار میکردند. تنها پوشش اضافی، دستمال سر بود که برای جلوگیری از پریشان شدن مو و مهار نمودن آن در هنگام بکار برده میشد. در اوایل دهه ۱۹۹۰، که هنوز کشور در زیر نفوذ سم ملا ها بود، مسافرتی به ایران نموده بودم، کوتاه مدتی به رشت و به ده خود رفتم، زنان اهل ده را بمانند سابق دیدم و کوچکترین فرقی با دوره زمان شاه نداشتند. حتی این امر در خود شهر رشت تا اندازه زیادی مشهود بود. مردم شمال ایران، در هر زمان از لحاظ آزادی فکر، گامی چند جلوتر از سایر نقاط کشور بودند. شاید این امر بسبب نزدیکی آنان به روسیه و تاثیر آن کشور بود؟
بانوان ایرانی از دیر باز با چنین تفکر پس مانده و خفت آور حجاب میجنگیدند. یکی از بارز ترین مبارزان در این امر، شادروان طاهره قره العین بود که در زمان ناصرالدین شاه نقاب از صورت برداشت و به تحریک آخوندان بی رحم و بدون انسانیت و فاسد بودن حکمرانان قاجار وی را بوضع فجیعی خفه و جسد نیمه جانش را در چاه انداختند. از اواخر سده نوزده و بویژه از اوایل سده بیستم، اجتماعات و تشکیلات کوچک در جهت آزادی بانوان در بیشتر نقاط کشور بوجود آمد ولی بطور اعم کاری که لازم بود انجام نیافت.
بانوان ایرانی که دارای فرهنگ بیشتری بودند، از دهه نخستین ۱۳۰۰ بر علیه این توحش آغاز بجنگ نمودند. “نشریه نسوان” در در تهران در سال ۱۳۱۰ انتشار یافت و اقدام بر علیه حجاب نمود. در عین حال انجمن مخفی بنام “مجمع کشف حجاب” توسط میرزا ابوالقاسم آزاد و طوبی آزاد رشدیه در دهه ۱۳۱۰ تشکیل گردید.
یکی از بزرگترین اشکالاتی که در این ره وجود داشت، سردمداران دین اسلام بودند که با تمام نیرو از هر کاری که باعث پیشرفت بانوان میشد جلوگیری میکردند. گروهی بزرگ از این افراد از کسانی بودند که جزء گروه وجیه المله محسوب میشدند، حسن مدرس، طباطبایی، بهبهانی ها و بمانند آنان. نامه زیرکه اصل و تایپ شده آنرا ملاحظه میکنید طرز تفکر مدرس را بخوبی برای شما عرضه میدارد
نامه مدرس
نامه سید حسن مدرس به وزیر معارف وقت در مورد حقوق زنان در اسلام در
ارتباط با مجله جهان زنان
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور مبارک حضرت مولائی آقای امیراعلم وزیر معارف و اوقاف
زحمت می دهم، شماره پنجم مجله جهان زنان را مطالعه کردم،غیر از پنج الی شش ورق اول [که] موضوع بحث امثال من نیست و ِالّا عرض می کردم که آنها هم چندان مفید نیست.اما چند ورق اول مجملات و مبهماتیست که از روی جهل و بی اطلاعی از حقوق مشروع و غیر مشروع زنهای ملل دنیا اظهار شده، البته تصدیق خواهید فرمود که ارشاد از روی جهل غیر از فساد و ضلالت نتیجه ندارد، اگر نویسنده انکار دارد بفرمائید حاضر شده، خود شما هم تشریف داشته باشید،تا واضح شودکه صاحب اینکلمات ابداً واقف از حقوق زنها به قانون اسلام نیست،تا بفهمد که حقوق آنها و آسایش آنها در قانون اسلام زاید بر آنچه خیال می کنند مراعات شده . بلی عیش و عشرت و تمتع از او منحصر به یک شوهر است، و بالجمله باید سعی کرد که حقوقی که در اسلام مقرر است،مجری شود،هرعیب که هست در مسلمانی ماست.
در خاتمه عرض می کنم، جاهل است گوینده و نویسنده این اوراق و قابلیت نوشتن و انتشار دادن این گونه مطالب را ندارد « والله یهدی من یشاء »والسلام علیکم
فی شهر صفر ۱۳۴۰ سید حسن المدرس

در هنگامی که محمدتقی وکیل الرعایا نماینده همدان، در مجلس دوم، بحث حق رای بانوان را مطرح نمود، مدرس در مخالفت با وی اظهار داشت: “برهان این است که هر چه تمایل میکنم، میبینم خداوند قابلیت در آنها (زنان) قرار نداده است که لیاقت حق انتخاب را داشته باشند، مستضعفین و مستضعفان، و آنان از آن زمره اند که که عقول آنان استعداد ندارد و گذشته از این که در حقیقت نسوان در مذهب اسلام تحت قیمومیتند، ابدا حق انتخاب را نخواهند داشت. دیگران باید حفظ حقوق زن را بکنندکه خداوند هم در قران میفرماید “الرجال قوامون علی النسا”. باید دانست که دیگر علمای دین نیز دست کمی از ایشان نداشتند
رضا شاه بارها گفته بود که از دیدن بانوان که خود را بطرز نا هنجاری می پوشانند منزجر میباشد. بطور کلی، انجام کشف حجاب بتدریج پیشرفت نمود. گروه های بانوان تشکیلاتی برای آزادی بوجود آوردند. کار بجائی رسید که روزنامه های خارجی نیز در این باره آغاز به نشر مقالاتی نمودند. من الجمله، روزنامه دیلی تلگراف بود، که در شماره سوم جون ۱۹۲۷ مینویسد:” … مامورین انتظامی، بدرخواست مکرر نمایندگان علما، شب گذشته به باشگاهی که زنان بی حجاب با لباس های شبانه آخرین مد پاریس با مردان اجتماع کرده بودند ریختند. … مدیر باشگاه بازداشت….بیشترین زنان از گروه انجمنی بودند که با عنوان «مجمع کشف حجاب» بود و که به دست میرزا قاسم آزاد” تشکیل شده بود”
برای مثال دیگر میتوان از بیمارستان آمریکائی رشت نام برد. این موسسه توسط گروه پرسبیتریان[2] های آمریکا ساخته و به درمان بیماری های مردم میپرداخت. بیمارستان، مدرسه پرستاری تشکیل داد. در مراحل نخستین، به سبب بودن حجاب، دوشیزگان مسلمان را نمیپذیرفتند و داوطلبان گروهی از دوشیزگان ارامنه و یهودی بودند. در مدت زمانی کوتاه، دختران مسلمان گیلانی، مصمم شدند که وارد این مدرسه گردند و موافقت نمودند که در محیط مدرسه و بیمارستان هیچگونه حجاب اسلامی را مراعات نکنند. بدین ترتیب این دوشیزگان دوره تازه ای را در تاریخ کشور ایجاد کردند که چند سال بعد توسط دولت، چنین امری بطور رسمی مورد اجرا قرار گرفت.
عوامل موثر دیگر در این امر، مسافرت پادشاه افغانستان، امان الله خان و ملکه ثریا طرزی به ایران بود. در هنگام دیدار رسمی از ایران در سال ۱۹۲۹ ( هجری شمسی ۱۳۰۸)، ملکه دارای حجاب نبود. این امر بر آخوندها سخت آمد و از شاه درخواست نمودند که ملکه ثریا را مجبور به گرفتن حجاب نماید. رضا شاه به درخواست آنان توجهی نکرد. رضا شاه در خرداد ۱۹۳۴ (۱۳۱۳) به مسافرت ترکیه رفت و در آنجا نیز تحت تاثیر این پدیده بی حجابی قرار گرفت.
بالاخره رضا شاه مصمم میشود که این فکر را به مرحله عمل برساند. علی اصغر حکمت، وزیر وقت فرهنگ مینویسد: “اعلیحضرت روز ۱۴ دی ماه را در محل دانش سرای مقدماتی تهران که مرکز تربیت معلم بود برای کشف حجاب معین فرمودند. وی اضافه نمود که ممکن است اقداماتی بر علیه اینکار صورت بگیرد… مسئله عفت و نجابت زنان را پیش بکشند…. اما نجابت و عفت زنان به چادر مربوط نیست…. مگر میلیون ها زنان بی حجاب که در ممالک خارج هستند، نا نجیب اند؟ از این گذشته همسر و دختران من در اینکار پیش قدم هستند….” در اینجا فرق یک انسان را با افرادی که خود را نماینده و آیینه کارهای خداوندی را میدانند (آیت الله)، میتوان درک نمود
به هر روی کشف حجاب در چهاردهم دیماه ۱۳۱۴(پنجم ژانویه ۱۹۳۶) صورت واقعیت بخود گرفت. برای آغاز این دوره نوین، جشن هائی در ادارات مختلف بر قرار گردید و از کارمندان خود خواستند که با همسرانشان ، بدون حجاب در آن جشن شرکت نمایند. بانک ملی ایران که پدرم کارمند آنجا بود نیز خود را برای چنین کاری آماده میکرد. به خاطر دارم که مادرم برای آن جشن پیراهن بلند به رنگ مشکی تهیه نموده همراه با پالتوی مخملی تقریبا بهمان رنگ و کلاهی از همان جنس که دو گل براق از ساتین در جلوی آن بود. مادرم آن لباس را برای آزمایش در منزل پوشید. رنگ سفید پوستش با مو های طلایی و چشمان آبی کم رنگ ایشان، آن وجود نازنین بمانند خورشید میدرخشید
متاسفانه دو یا سه روز پیش از جشن، مادر دچار سرما خوردگی بسیار شدیدی گردید، با تب. ایشان مجبور شدند که به بهداری بانک رفته و تحت نظر باشند. با چنین پدیده ای شرکت مادر در جشن میسر نبود. مسئول جشن بانک از پدر خواستند که ایشان اگر میتوانند، نقش مهماندار را به عهده بگیرند. پدر این درخواست را پذیرفتند. در روز موعود، ساعتی پیش از آغاز جشن، پدر عازم اداره شدند و مرا نیز به همراه خود بردند که کمکی باشم برای ایشان.
آنچه را که در آنجا دیدم، هیچوقت فراموش نمیتوانم کرد. برای نخستین بار، بغیر از زنان خانواده، چشمم به لشکری از زنان دیگر خورد، در اندازه های مختلف، با لباس هائی که تا آنزمان ندیده بودم، روژ لب، و سرخاب صورت آنان برای من تازه گی داشت. دراین مدت چنان محو جمال آنان شدم که فراموش نمودم برای چه کاری در آنجا بودم. در چنین حیث و بیثی، صدای پدر را شنیدم که میگفت “فراموش نکن، سینی شیرینی را در میان مهمانان ببر.” مثل اینکه از خوابی بیدار شده باشم، فورا خود را به محل شیرینی ها رساندم و سینی کوچکی را برداشتم و به میان جمعیت رفتم
آن روز را هیچوقت فراموش نمیتوانم کرد
آیا کشف حجاب ایران آنطوری که میبایست انجام گرفت؟ اگر از روی بیطرفی اظهار کنیم، خیر!!
با وجود اینکه چنین کاری خیلی دیرتر از زمانی که میبایست انجام گیرد به حقیقت پیوست، چگونگی پیگیری آن بدید من نادرست بود. بنظر اینطور میاید که دولت در آنزمان، طرز کار را طوری ترتیب داد که بیشتر به مصداق معروف “از هول حلیم در دیگ افتاد” انجام شد. اوضاع کشور، قدرت آخوند ها، طرز تفکر مردم و بطور کلی، تعلیمات دینی(چه به غلط و چه به درست) در یاخته های مردم ایران، بویژه بانوان نسبتا مسن تر، به مدتی بیش از هزار و پانصد سال، رسوخ کرده بود. اعلام اجباری کردن و اجرای قانون که با شدت تمام انجام گرفت، محلی در اعراب نداشت. برخورد بسیار شدید قوای انتظامی در برقراری و انجام قانون، کاری بود نا درست
با در نظر گرفتن طرز فکر قاطبه مردم آنزمان، باید این قانون بصورت اختیاری در دسترس عامه قرار میگرفت. دولت میبایست اعلام میکرد که مثلا: بانوان میتوانند در ادارات مشغول کار شوند ولی برای چنین کاری عدم حجاب لازم است. دوشیزگان میتوانند در مدارس و دانشگاه درس بخوانند اما داشتن حجاب در این تشکیلات ممنوع است. به آسانی دیده میشد که دوشیزگان و بانوان با چه آغوش بازی این امر را میپذیرفتند و هیچ پدر و مادری نمیتوانست، بطور عموم، جلوگیر آنان بشوند. در ضمن افراد مسن و معدودی که میخواستند آئین شرع را انجام دهند و یا بهر سبب که برایشان انجام کشف حجاب دشوار و یا غیرممکن بود به رویه گذشته خود ادامه دهند. در چنین صورتی، پس از چند دهه کوتاه مردم با طیب خاطر عادات کهنه را فراموش و روش تمدن اساسی و بهتری را میپذیرفتند.
فشار های نیروی انتظامی به مردم بسیار زیاد و نا پسند بود. بسیاری از زنان، بویژه آنانی که در وضع مالی خوبی نبودند، از چادر بعنوان پوشش” لباس” استفاده میکردند. بخاطر دارم که در آن ایام برای مدتی کوتاه به بندر پهلوی رفتیم. روزی در هنگام گردش، در بولوار کنار دریا، چشمم به پاسبانی افتاد که بزور میخواست چادر زنی را از سرش بدر کند. آن زن بیچاره با ناله میگفت، “ترا بخدا اینکار را نکن، این لباس من است.” پاسبان وقفی به آه و ناله آن زن نداد،. وقتی چادر را به زور از سرش برداشت، آن بیچاره لباسی بغیر از لباس زیر در تن نداشت.” منظره نا هنجار و دلخراشی بود که نمیبایست هیچوقت و در هیچ کجا روی دهد. انزجار مردم از چهره های ناراضی آنان بخوبی آشکار بود.
اینکار بی معنی جز بر انگیختن اذهان عمومی بر علیه دولت حاصل دیگری نداشت. این اجحاف به مرور اتفاق میافتاد. برای مثال دو نمونه از نامه های رسمی را که در این باره بدولت فرستاده شده است و دو دید مختلف دارند، به این نگارش الصاق میکنم:

علاوه بر این باید یادآوری شود، که برخی از بانوان و دوشیزگان هم میهن، نتوانستند درک کنند که آزادی زن چه معنی دارد. آنان در این واژه آنچه را که میفهمیدند و انجام میدادند، صورت ظاهرش بود که تشکیل میشد از لباس های بد منظر و آرایش نا متناسب و خود نمائی نا پسندیده که در ارزش انسانی نبود. این کارهای نا ستوده خود

باعث انزجار مردم عادی و دانشمند، چه زن و چه مرد میشد.
این قضایا تا پایان سلطنت رضاشاه ادامه یافت، و پس استعفا و رفتن او از کشور وضع حجاب با شدت زیادتری باز پس گرائید. شاید در اینده ، امیدارم نه خیلی دور این وضع به حال متعادلی بر گردد. نباید فراموش کنیم، که بخشی از حجاب، معنی اصلی خود را از دست داده و امروز بیشتر عنوان پوششی چون لباس را برای مردم معمولی دارد.
[1] – Anwar Hekmat “Women and the Koran- The Status of Women in Islam.” 1997.
[2] – American Presbyterian Hospital.