ایجاد دانشگاه تهران

چگونگی پیدایش نخستین دانشگاه

آنچه را که در این نگارش از دید شما میگذرد، بخشی است که از زندگی نامه من (بیوگرافی) برای آگاهی شما آورده ام. در این مختصر خواستم که چگونگی بوجود آمدن دانشگاه تهران را که نخستین دانشگاه واقعی کشور میباشد برای شما روشن کنم. یقین دارم که اکثریت قریب به همه هم میهنان ما از جزییات ایجاد دانشگاه تهران بی خبر باشند. برای جوانان ما که در خارج از کشور زاده شدند و یا در کودکی از میهن بیرون آمدند، احتمالاهیچوقت میسر نگردید که از این موضوع آگاهی بدست آورند. 

 ممکن است که شما در نگارشات مختلف به تواریخ دیگری بجز آنچه که در این نوشتار ذکر شده است بر خورد کنید. میخواهم آگاه باشید که چنین رویدادهایی با کمال تاسف درنگارشات هم میهنان ایرانی ما زیاد دیده میشود و ناشی از انست که در اسناد تاریخی زادگاه ما تواریخ یک رویداد در اسناد مختلف با یکدیگر فرق دارند. فکر میکنم که چنین امری بدین برهان پیش میاید که تاریخ درستی از مسَولین در دسترس مردم گذاشته نمیشود.  بدین روی ممکن است که بیشترین این تاریخ ها نسبی باشند. با در نظر گرفتن چنین موضوعی، اکنون بپردازیم به اصل گفتگوی خود: 

ایجاد دانشگاه  تهران:

رضا شاه با وجود اینکه خود دارای تحصیلات چندانی نبود، اما در پیشرفت دانش جوانان ایرانی کوشش بیش از حد نشان میداد. وی بخوبی میدانست و در یافته بود که با بالا بردن سطح فهم مردم، میتوان آنان را برای پیشرفت کشور آماده تر نمود. در اینجا مسئله ایجاد تحصیلات عالی به میان میآید که شامل اهمیت بسیار است و نیاز به بررسی  کوتاهی از چگونگی ایجاد مراجع عالی تدریسی را ایجاب میکند که  چگونه و از چه زمانی این مراکز تشکیل و پیش کسوتان آن ها، کیان بودند.  

نخستین تشکیلات شبه دانشگاهی که در ایران بوجود آمد، مدرسه دارالفنون را باید نام برد. به باور برخی از مورخین، طرح ایجاد یک مدرسه عالی به زمان عباس میرزا میرسد، و شاهزاده را در ایجاد چنین برنامه ای مسئول میدانند. عملا انجام این کاردر زمان وزارت میرزا تقی خان امیر کبیر تحقق یافت. او به وجود چنین موسسه ای که به روش فرهنگ اروپایی به محصلین آموزش دهند معتقد بود.

محل مدرسه را امیر کبیر خود انتخاب نمود، در نزدیکی کاخ های سلطنتی. طرح ساختمان را به مهندس میرزا رضا خان تبریزی، که از محصلین اعزامی به انگلستان بود محول نمود. اسم این مدرسه “دارالفنون”  را بعد از اتمام ساختمان برآن نهادند که ترجمه واژه فرانسوی و یا انگلیسی پولی تکنیک میباشد. 

برای تدریس دانش آموزان، امیرکبیر استادانی را از اتریش استخدام نمود. او بهیچوجه نمیخواست  که روس ها و انگلیسی ها دستی در تدریس آن موسسه داشته باشند و گرفتاریهایی که آن دو دولت برای ایران دایما ایجاد میکردند کاملا با خبر بود. بدین روی ترجیح میداد که استادان را از ممالکی انتخاب کند که منافع مستقیم با کشور نداشته باشند. بدین روی نماینده ای به اتریش و آلمان برای جستجوی استادان میفرستد. 

امیر کبیر مترجم رسمی خود را که از ارامنه ایرانی بود، بنام “جان داود خان و یا داود داودیان” را برای اینکار مامور میکند که با استادانی را برای مدت پنج و یا شش سال قرادادی ببندد که برای تدریس به ایران بیایند.  

جان داود خان با یک گروه شش و یا هفت نفری قرار دادی مینبدد که  زیر نظر دکتر یا کوب ادوارد  پولاک[1] ( پزشک)کار کنند. این آموزگاران در تاریخ ۲۲ نوامبر ۱۸۵۱ وارد ایران شدند. ورود آنان مصادف میشود با دو روز پس از معزول نمودن امیرکبیر از نخست وزیری. امیر کبیر از این موضوع بسیار نا راحت  و به “جان داود خان” سفارش میکند که در نبودن وی از آن میهمانان مواظبت نماید و نگذارد که آنان سختی بکشند. ولی رفتار مامورین و متصدیان امور با این  استادان چندان رضایت بخش نبود. 

دارالفنون در ۲۷ دسامبر۱۸۵۱ ، سیزده روز پس از کشتن امیر کبیر گشایش میابد. در آن زمان هفت آموزگار اتریشی در آنجا مشغول تدریس بودند. اینان عبارت بودند از پولاک (پزشکی و جراحی) – دکتر فوکتی (داروسازی)[2] – چارنوتا (معدن شناسی)[3] – نمیرو (سواره نظام)[4] – کرشیش (توپخانه)[5] – ژول ریچارد (زبان فرانسه و جغرافیا) و – زاتی (آموزگار هندسه و حساب)[6] بعدا زبان های روسی و انگلیسی به آنها اضافه گردید. در این جا باید متذکر شوم که تاریخ گشایش این مدرسه در نگارشات مختلف بین شش و ده دیماه ۱۲۳۰ هجری شمسی آورده شده است  و در یک جا آنرا ۲۸ ژانویه ۱۸۵۲(هشت بهمن ۱۲۳۰ هجری شمسی)ش دانسته اند.  

   نخستین گروه دانش آموزان که از سی نفر تشکیل میافت و تمامی آنان فرزندان امراء و بزرگان و متمولین کشور بودند. این گروه  در سال ۱۸۵۸ فارغ تحصیل شدند. مدیر مدرسه میرزا محمد علی خان، نخستین وزیر امور خارجه ناصرالدین شاه بود و سرپرستی ستادان خارجی با وزیر امور خارجه وقت بود. دوره تحصیل، نخست در هفت سال معین گردید که بعد به پنج و سپس به چهار سال تبدیل گردید. 

همانطوری که در پیش بدان اشاره گردید، امیر کبیر از خوف آنکه بدین تازه واردین، پس از معزول شدن از صدارتش توجهی  نشود، از داود خان خواست که از آنان پذیرائی بعمل آورده و در نگهداری شان کوشا باشد. چنین امری آنطوری که لازم بود بعمل نیامد. دکتر پولاک پس از اتمام دوره خدمت و بر گشت به کشور خود کتابی در باره تجربیاتش در ایران مینویسد که در سال ۱۸۶۵ برای نخستین بار در لایپزیک آلمان به چاپ میرسد، “سفر نامه پولاک- ایران و ایرانیان” که در سال ۱۳۶۱ برای نخستین بار و ۱۳۶۸ برای دومین بار در ایران منتشر میگردد. ترجمه آن توسط کیکاوس جهانگیری انجام گرفته است. 

پولاک شرح ورود شان را به ایران، اینطور توجیح میکند: “ما در ۲۴ نوامبر ۱۸۵۱ وارد تهران شدیم. پذیرائی سردی از ما نمودند. کسی به پیشواز ما نیامد. بعد آگاه شدیم که در این میان، اوضاع دگرگون شده است، که چند روز پیش از ورود ما به سبب کار شکنی درباریان و دسیسه مادر شاه، که از دشمنان سر سخت امیرکبیر بود، میرزا تقی خان از کار بر کنار شده بود….” 

سفرنامه پولاک، بسیار جالب میباشد و مانند بیشترین سفرنامه هائی که توسط دیگر جهان گردان نگارش یافته اند (جکسن، بلوشر و بنجامین “نخستین سفیر آمریکا در تهران)”، از خصوصیات مردم  ما که چندان دل پذیر نبودند،  گفتگوی کامل میکنند. من توصیه میکنم که در صورت امکان، اقلا یکی از نگارش های فوق را بخوانید.

پس از هشتاد سال  در ۱۹۲۹، به دستور وزیر فرهنگ وقت، میرزا یحیی اعتمادالدوله قره گوزلو، ساختمان مدرسه را در هم میکوبند و ساختمان کنونی را ایجاد مینمایند، با وجود اینکه ساختمان اصلی کاملا سالم و ایرادی نداشته است                             

ایجاد، و وجود دارالفنون دارای مخالفین نسبتا زیادی بود. آنان تا زمان بودن و اقتدار امیرکبیر نمیتوانستند مخالفت چندانی بکنند ولی پس از وی نیز دشمنی خود را ادامه دادند که خوشبختانه آنقدر ها موثر واقع نشد. اگر چه ناصرالدین شاه در آوا خر عمر خود بسبب آنکه گروهی از فارغ التحصیلان آن موسسه به فراماسونری پیوسته بودند از آن بیمناک شده بود. از گروه  مخالفان دارالفنون، در راس آنان آقاخان نوری، جای نشین امیرکبیر بود که به انحلال مدرسه کمر بسته بود. از افراد دیگر این گروه،  باید وزیر مختار انگلیس را نام ببریم، سرهنگ جستین شیل[7]، که به ناصرالدین شاه گفته بود، “وجود این موسسه به زیان سلطنت اوست.” ولی خوشبختانه شاه وقعی به گفتار آنان نگذاشت. 

دانشگاه تهران:

در چگونگی ایجاد دانشگاه تهران، روایات گوناگونی وجود دارد. اما آنچه که مسلم است این است که رضا شاه خود، یکی از مبتکران اساسی این دانش سرا بود. باید اذعان نمود که وی نبوغ کاملی در پیدایش و پیشبرد فرهنگ کشور از خود نشان میداد. بطور کلی شاید بتوانیم جریان تشکیل دانشگاه را بصورت زیر ترسیم نمائیم، اگر چه بمانند همه کارهای کارهای کشور ما هیچ تاریخ درستی از آنچه که در کشور روی داد در دست نیست و بایست با تاریخ های تقریبی از آنچه که گذشت راضی باشیم:

دکتر سنگ، نماینده ساری در سال ۱۹۲۶ در ششمین دوره مجلس شورای ملی در نامه ای به وزیر فرهنگ وقت « تدین» خواستار ایجاد دانشگاهی در تهران میشود. و تدین به این درخواست نظر موافق نشان میدهد. در دنبال اینکار، عبدالحسین تیمورتاش، وزیر دربار آنزمان، از دکتر عیسی صدیق که در سال ۱۳۰۹ شمسی (۱۹۳۰) بنا به دعوت دانشگاه کلمبیا  به آمریکا رفته بود درخواست میکند که در باره تشکیل دانشگاه پژوهش نماید و گزارش خود را به دولت بفرستد. وی نخستین فردی بود که از واژه “دانشگاه” استفاده نمود. صدیق در سال ۱۹۳۱ به ایران مراجعت میکند و مامور تاسیس دانشگاه میگردددکتر عیسی صدیق یکی از فرهنگیان بنام کشور بود و چندین بار پست وزارت فرهنگ را بر عهده داشت. 

او با شادروان پرفسور آرتور اپهام پوپ[8]  که خدمات بسیار بزرگی  به شناسائ فرهنگ ایران در جهان نموده بود، رابطه نزدیکی داشت. پوپ برای آنکه مایل بود که پس از مرگش در ایران بخاک سپرده شود، طی نامه ای از دکتر صدیق میخواهد که تمایل وی را به شاه ابراز و اجازه بگیرد که او و همسرش، “دکتر فیلیس آکرمن”[9]را که او نیز خدمات بسیار به فرهنگ ایران نموده بود، در اصفهان، پس از مرگشان بخاک سپارند. دکتر صدیق اینکار را انجام داد و از محمد رضا شاه پهلوی چنین اجازه ای را گرفت.                                  

 طرح تاسیس دانشگاه در سال ۱۹۲۸ (۱۳۰۷) توسط محمود حسابی تهیه و به  وزیر فرهنگ، حکمت فرستاده میشود. طرح های کاملتر دیگری در سال ۱۹۳۱ (۱۳۱۰) مجددا به وزارت فرهنگ ارسال شد  و با تلاش های دکتر حسابی طرح اصلی در سال ۱۹۳۳ (۱۳۱۲) به مجلس تقدیم و در سال ۱۹۳۴ (۱۳۱۳) از تصویب مجلس میگذرد. 

علی اصغر حکمت در یاد بودش مینویسد:

” در یکی از شبها ی فرخنده  اواخر بهمن ۱۳۱۲ جلسه هیئت وزرا….. در حضور شاه تشکیل شده بود. سخن از آبادي تهران و عظمت ابنیه و عمارات و قصور زیبای جدید در میان آمد. مرحوم فروغي (ذکاءالملک) رئیس‌الوزرا در این باب به شاهنشاه تبریک گفت دیگر وزیران نیز هر یک به تحسین و تمجید زبان گشوده بودند. نوبت به بنده نگارنده رسید که به سمت کفیل وزارت معارف در آن میان حاضر بودم. گویا خدا وند متعال به قلب من الهام کرد که عرض کردم در آبادي و عظمت پایتخت البته شکی نیست ولی نقصی که دارد این است که این شهر هنوز عمارت مخصوص “اونیورسیته“ (دانشگاه) ندارد و حیف است که این شهر نوین از همه بلاد بزرگ عالم از این حیث عقب باشد. شاه بعد از اندک تأملی یک کلمه گفتند «بسیار خوب آن را بسازید.».

در جلسه بعدِ هیئت وزرا،  در أغاز به وزیر مالیه مرحوم  علی اکبر داور، رو نموده و فرمودند در بودجه سال آینده مبلغ ۲۵۰٬۰۰۰ تومان به وزارت معارف اعتبار بدهید که به مصرف ساختمان مدرسه برسانند. چند روز بعد که بودجه سال نو تدوین و تنظیم شد و به تصویب رسید وزیر مالیه اضافه براعتبار مقرر سال قبل مبلغ مزبور را جهت ساختمان مدارس در فصل مخصوص گنجانیده و قبل از نوروز ۱۳۱۳ به تصویب رسید و به وزارت معارف هم ابلاغ شد و من مأمور و مکلف شدم که ساختمان دانشگاه را آغاز نمایم.”

یکی از مشکلات موجود  برای آغاز کار، مشکل پیدا کردن زمین مناسب  و با وسعت لازم،  برای ساختمان دانشگاه بود. زمین هائی مورد نظر قرار گرفت که دو تا از آنها به مرحله نهائی رسیدند. یکی زمین هائی در باغ بهجت آباد بود و دیگری در باغ جلالیه. اطراف باغ بهجت آباد، عمارت و خانه هائی بنا شده بودند ولی از لحاظ وسعت محدود بود. این ایرادی بود که مهندس وزارت فرهنگ، آندره گدارد[10] برای آن زمین داشت و آنرا نمی پسندید.  حکمت،  دوباره راجع به انتخاب زمین و نقش رضا شاه در خاطرات خود مینویسد:  

” از جمله زمین‌هایی که عرضه شد در بهجت‌آباد بود که آن وقت در اطراف باغ معروف آن عمارات و خانه‌هایی بنا شده‌بود. مهندس وزارت معارف آندره گدار آن را نپسندید و کمی عرصه و قلت وسعت آن را خاطر نشان ساخت.

مالکین اراضی بهجت‌آباد که از این جانب مأیوس شدند در نزد وزیر مالیه کوشش کرده و خاطر آن مرحوم را بر رجحان زمین خود جلب کردند. یکی از شب‌های فروردین ماه همان سال که پیشنهاد دو زمین جلالیه و بهجت‌آباد مطرح شد مرحوم داور، رجحان بهجت‌آباد را قویاً پشتیبانی می‌کرد و بالاخره اخذ رأی به عمل آمد و معلوم شد ایشان اکثریت داشتند و من بسیار دلشکسته و نومید گشتم. در این اثنا شاه به جلسه وزرا ورود فرمودند. پس از اندکی به رسم معمول از مرحوم فروغی نخست وزیر سؤال کردند (چه می‌کردید؟) مرحوم فروغی عرض کرد «صحبت انتخاب زمین برای دانشگاه بود و دو محل پیشنهاد شده یک بهجت‌آباد و دیگری جلالیه» شاه بعد از اندک تأملی فرمودند «باغ جلالیه را انتخاب کنید. بهجت‌آباد شایسته نیست. عرصه آن کم و اراضی آن سیل‌گیر است. من همه این نواحی را با اسب گردش کرده و دیده‌ام» مطلب تمام شد و من مشغول به کار شدم.”

در دو مرحله بالا که بدانها اشاره گردید، رضا شاه با تصمیم نهائی کار همگان را آسان نمود. دید او در باره انتخاب جلالیه کاملا موجه بود. آنچه که ممکن است از نظر دور شود و توجهی بدان نگردد این بود که شاه خود دارای تجربه در آن مکان ها بود. تاریخ نشان داد که انتخابی درست کرده است. 

باغ جلالیه در سالهای پایانی  سده نوزدهم هم زمان با اواخر سلطنت ناصرالدین شاه توسط شاهزاده جلال الدوله ساخته شد. باغی بود زیبا با درختان بسیار. در زمان مورد نظر این باغ تعلق به تاجری داشت بنام حاج رحیم آقا تبریزی. دولت آنرا از قرار متری پنج ریال و با قیمت تمامی صد هزار تومان برای احداث دانشگاه خریداری نمود. کلنگ ساختمان را رضا شاه در ۱۹۳۴ (۱۳۱۳) بر زمین زد و در آخر همان سال ساختمان تشریح آماده برای کار شد. مهندس ساختمان  مهندس گدارد بود. دکتر امیر اعلم استاد تشریح گردید، دکتر ابوالقاسم بختیار استاد جراحی. در آن  زمان  دکتر بلر آمریکائی، جراح بیمارستان آمریکائی کمک های شایانی به ایجاد دانشگاه تهران نمود. کم ، کم،  دانشکده های دیگر که برخی در دارالفنون  بودند به محل جدید منتقل گشتند. 

تاریخ ایجاد دانشکده  ها در دانشگاه تهران:

نخستین دانشکده،  دانشکده پزشکی بود در سال ۱۹۳۴ گشایش یافت؛ دارو سازی در ۱۹۳۴؛ دندانسازی  در۱۹۳۹ ؛ هنر های زیبا  در ۱۹۴۱؛ حقوق  در ۱۹۴۲ و دانشکده  فنی  در ۱۹۴۲. 

در زمانی که من وارد دانشکده پزشکی شدم، مهر ماه ۱۹۴۷، پس از ورود به محوطه دانشگاه از درب بزرگ خیابان شاه رضا دانشکده پزشکی در شمالی ترین بخش و در وسط محوطه قرار داشت وبخش بزرگی از پهنای زمین دانشگاه را در بر میگرفت. در باختر ساختمان اصلی و در پشت، ساختمان سالن جدید تشریح قرار داشت. دانشکده داروسازی در  باختر و دندانسازی در خاور دانشکده پزشکی بودند. خیابان های خاوری و باختری از جنوب به شمال ادامه داشتند. دانشکده حقوق جنوبی ترین  ساختمان تدریسی بود که در خیابان باختری قرار داشت. دانشکده فنی در شمال دانشکده حقوق و در  همان راستا بود. دانشکده هنر های زیبا در جنوب محوطه دانشگاهی و در میان ساخته شده بود. باشگاه دانشگاه نیز در سمت غرب و پیش از ساختمان دانشکده حقوق بود. 

این بود خلاصه ای از ایجاد دانشگاه تهران که آنرا از نگارشات ” شرح زندگی خود اقتباس و برای آگاهی همگان در این بخش آورده ام.    


[1]– Jakob Eduard Polak, Dr.

[2] – Dr. Focckette 

[3] –  Charnotta. 

[4] – Nemiro. 

[5] – Kerziz. 

[6] – Zatti.

[7] – Colonel Justin Sheil (1803-1871), was British minister to Iran 1849-1853.

[8] – Arthur Upham Pope. 

[9] – Dr. Phyllis Ackerman 

[10] – André Godard

Leave a comment